"احساس غریب"

سلام

از اینجا رفتم 

واینجاhttp://hess-e-ashena.blog.ir/می نویسم ^_^

اقلیما ...
۲۱ مرداد ۹۶ ، ۱۹:۵۲ ۰ نظر

بچه که بودم 

فکر می کردم 

" سواد " ...

در روستای ما خیلی زیاد است 

آنقدر زیاد ...

که به حیوانات روستا هم سرایت کرده است

تمام گاوها و چهار پایان را ...

وقتی ولشان می کردی به امان خدا 

دوباره برمی گشتند به خانه ی خودشان 

درست مثل کبوتر های "صمد" 

هیچ کس گم نمیشد 

راه بلد بودند زبان بسته ها 

پدربزرگ می گفت ...

آدم هر چه بیشتر درس بخواند 

فهمیده تر می شود 

راست می گفت ...

وقتی خروس ها و اردک ها به هم می رسیدند 

کلی احوال پرسی می کردند ...

معلوم بود ...

ادب را خوب می فهمند ...

پدر بزرگ خودش ...

چهار کلاس بیشتر سواد نداشت

و هر بار که "بی بی" را می دید

از روی بیسوادی ...

اسمش را

"عزیزم" صدا می کرد ...

من همان وقتها بود که فهمیدم 

عاشق ها 

باسوادترند


" حمید جدیدی"




اقلیما ...
۱۲ بهمن ۹۵ ، ۱۵:۴۴ ۴ نظر