اِقلیمِ اِقلیما

اِقلیمِ اِقلیما

به لطف خدای مهربان،برکت های زندگی ام چنان بیکران است که در خیال نمی‌گنجد.

مرگ حقه و هر زمانی که خدا تعیین کنه ،همون لحظه باید ریق رحمت رو سر بکشیم...

وسیله ی مرگمون رو هم خدا تعیین می کنه و بس...

باید قبول کنیم هموطن های نخبه مون گرچه حیف بودند ولی زمان مرگشون رسیده بود و اگه با هواپیما کشته نمیشدن ،شاید مثلا هر کدوم جدا جدا توی یه اتفاق دیگه از دست می رفتند...

کما این که دیدیم اون بازمانده از هواپیما که بخاطر تخلف رانندگی به هواپیما نرسید و زنده موند چون هنوز زمان مرگش نرسیده بود...

اما این که خدا وسیله ی مرگشون رو موشک سپاه قرار داد حکمتش چیه؟

یعنی سپاه مغرور شد و خدا خواست بهشون هشدار بده؟

یعنی خوب و بد قاطی شده بودن و قراره الک بشیم؟

یعنی الان اون هفته این همه مشق کردیم من هم یک سردار سلیمانی هستم ،این هفته باید امتحان بدیم؟

تحلیل حکمت خدا دیگه دست ما نیست که...

ولی همیشه الخیر فی ماوقع بوده و هست...

من به حکمت خدا چشم امید بستم به این که چه بسا چیزهایی که به مذاق ما خوش نیاد اما خیر توی همون باشه...


+مدتها بود از چیزای بیرونی ناراحت نمیشدم،و همه ش سرگرم درونم بودم اما باید اعتراف کنم از دیروز عمیقأ ناراحتم:(


++دعای افتتاح و حال و روز ما...

۱۱ نظر موافقین ۱۱ مخالفین ۰ ۲۲ دی ۹۸ ، ۱۴:۴۸
اقلیما ...

دلم جاده ای می خواهد وسیع ،طولانی و بی انتها...

بایستم ابتدایش و بروم و دور شوم....

آنقدر دور که دیگر آدمها را نبینم...

توی دنیایی زندگی می کنم که یک روز برای رفتن سردارش دریایی از عشق موج می زند

و یک روز برای اشتباه سپاهش دریایی از ناامیدی و فحش و ناسزا روانه می‌شود...

همه خدا شده اند...یک روز جماعتی را تا عرش بالا می برند و یک روز با خطایی همانها را با خاک یکسان می کنند...

هر کسی برای خودش توی ذهن خودش دادگاه تشکیل می دهد و حکم می دهد و محاکمه می کند....

اسممان را هم گذاشته ایم مسلمان...تسلیم اراده ی خدا...

هه...

بعد می نشینیم با خودمان می گوییم خب با این خطا باید تمام خطاهای دنیارا بیندازیم گردن این جماعت...

یک روز این طرفی هستیم،یک روز آن طرفی هستیم....

چه راحت به همه تهمت می زنیم،چه راحت قضاوت می کنیم...برای چیزهایی که نمی دانیم...

اگر مسلمانیم چرا نمی ترسیم از قضاوت...چرا راهمان را پیدا نمی کنیم؟

یعنی این قدر بی اراده و ناآگاهیم که با یک خبر غرور ملی می گیریم و با یک خبر فرو می ریزیم؟

این همه سستی و بی ارادگی تا کی؟

شده ایم همان پشه های سرگردان در هوایی که مولا می گفت....

چرا اینقدر بصیرت نداریم که پای یک سمت بمانیم؟

پای خوب و بدش ،پای همه چیزش....

تا کی باید به این تو خالی بودنمان ادامه بدهیم؟تا کی نفهمیم چه می خواهیم ؟...تا کی؟


و من اکنون خسته ام،از خودم و از تمام شماهایی که تکلیفتان با خودتان مشخص نیست....

شاید این اتفاقات همه اش بخاطر این بود که خدا می خواست الک شویم و راه را پیدا کنیم ...

فقط خدا کمکمان کند که از گمراهان نباشیم...

۷ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۲۱ دی ۹۸ ، ۱۲:۲۶
اقلیما ...