از فردا میترسم :(


-مریم داره شوهر میکنه:(

+باورکن من نمیتونم کاری بکنم،هرکاری بگی کردم ولی نشد:(

-مریم داداشم خودشو میکشه،چهارساله که نرفته سفر از ترسِ اینکه برگرده و ببینه این دختر شوهر کرده:(

+قبول کن داداشت یه دندگی کرد:(

-تو که دیدی به هیچ صراطی مستقیم نبود،تقصیر ما چیه؟!!:((

+تو هم دیدی که من هرکاری کردم که به هم برسن ولی نشد،اینجور موقه ها واقعا قسمت نیست

-قسمت؟!!مریم مامانم این چن سال آب شده از غصه ی داداشم:((

+میدونم بخدا خیلی دلم میخواست کاری براتون بکنم  ولی...:(((


 

دلم میخواد سرم رو بکوبم به دیوار،

نشستم اینجا دارم باخودم میگم چقدر عشق چیزِ وحشتناکیه،

این که دونفر که همدیگه رو در حد نگاه و چن کلمه حرف میشناسن ولی مدتها برای خودشون خیالبافی میکنن و رویاهایی میسازن که با خودِ حقیقت یک دنیا تفاوت داره  خیلی کار مسخره ایه:(

چرا اصلا باید اسم این هیجاناتِ عاطفی رو گذاشت عشق؟!!:(


اینارو بیخیال،الان فردا چی میشه؟!!:(

میترسم پسره بره خون به پا کنه:((

دلم برای مادرش کبابِ:((

دیروز توی امامزاده به حدی گریه کرد که دلم ریش شد:((

  • اقلیما ...
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

اقلیم اقلیما

به لطف خدای مهربان،برکت های زندگی ام چنان بیکران است که در خیال نمی‌گنجد.
پیوندهای روزانه
Designed By Erfan Powered by Bayan