اقلیم اقلیما

جمعه, ۱۰ مهر ۱۳۹۴، ۰۶:۰۸ ب.ظ

حرفهایی از جنس سکوت


وسط چین


پاییز شده است و باز تنها نقشی که خش خش برگها توی ذهنم میسازد تصویراوست

اویی که معلوم نشد کجای زندگی ام گم شد.

اویی که معلوم نشد بود یا نبود...

حرفهای تکراری را هیچ کس دوست ندارد ولی برای من تکرار مکررات میشود مرور تصویرش توی تمام خاطراتی که شاید دوستشان داشتم...

من آدم خاطره بازی هستم،..

خاطره ها هم همیشه با کوچکترین جزئیات روی پرده ی  سینمای خیالم اکران میشود...

و من روزهاست پای این سینمای خیالی جا خوش کرده ام و نمیدام دلتنگ کدام سکانس و مجذوب کدام دیالوگ شده ام...

کاش میشد این فیلم را بدهم دست یک منتقد...

کاش میتوانستم بگویم با بی رحمی تمام لحظه لحظه ی فیلم را نقد کن جوری که اصلا از ساختنش توی ذهنم پشیمان شوم ...

...

از میان فایلهای خاک خورده ی سیستم دستم میرود روی فایلی که نوشته است" شاید نه واقعا شعر..."

فایل را باز میکنم و با تعجب شعرهایی را میخوانم که خودم گفته ام...

یک به یکشان را میخوانم و با تعجب از خودم میپرسم:اینهارا من گفته ام؟!!

باورم نمیشود روزهایی توی زندگی ام بوده است که توی آن توان شعرگفتن داشته ام...

پس چرا حالا توان سرهم کردن دو تا جمله ی ساده آن هم نه بصورت نظم بلکه بصورت نثر ساده را هم ندارم؟

اینها نشان میدهد که باز گم شده ام...

وقتی نمیتوانم جایگاه واژه را توی تالار اندیشه ام پیدا کنم معلوم میشود که گم شده ام

معلوم میشود که باز نمیدانم میخواهم چکار کنم؟!!

 

این روزها اتفاقاتی افتاده است که تمام ذهن مرا به سمت مرگ معطوف کرده است...

نه اینکه دلم بخواهد بمیرم،نه !!

ولی دارم به مرگ فکر میکنم،به مرگی که این روزها سایه اش روی تمام انسانهای سالم و ناسالم سنگینی میکند

یک روزهایی مردم از تصادف و مریضی و بلایای طبیعی میمردند

ولی یک مدتی هم هست که آدمها بی هیچ دلیلی شب میخوابند و صبح میفهمی توی خواب ایست قلبی کرده یا سکته کرده اند و ...

دیگر لازم نیست حتما سنت بالا باشد که سکته کنی،...این روزها جوان بیست ساله هم که باشی ممکنست سکته کنی و بمیری...

پس مرگ شده است یک حادثه ی قریب الوقوع که حتی ممکنست به من مجال به پایان رساندن  تایپ این متن راهم ندهد...

 

کاش امشب باران میبارید،کاش من چترم را میبستم و ساعتها با باران از رازهای سربه مهر حرف میزدم

یک چیزهایی روی سینه ام سنگینی میکند،

دلم میخواهد یک چیزهایی را تمام و کمال به یک نفر بگویم و آن یک نفر سرم را به سینه بکشد و بگوید فدای سرت گذشته ها،فدای سرت هرچه اتفاق افتاد ...

و بعد بغض بترکانم و اشک بریزم به اندازه ی تمام روزهایی که اشکهایم را بغض کرده ام و قورت داده ام...



این روزها عجب روزهای کسالت باریست برای من

یاد متن صادق میفتم"در زندگی زخم هایی ست که مثل خوره در انزوا روح را آهسته میخورد و میتراشد،این دردها را نمیتوان به کسی اظهار داشت....."


+کاش دستی لختی مرا دلخوش بختی میکرد و دیگر هیچ
۹۴/۰۷/۱۰
اقلیما ...

نظرات  (۲۵)

۱۵ مهر ۹۴ ، ۱۵:۵۸ بهارنارنج
سلام.
ان شاالله پاییزتون قشنگ و سرشار از حس های ناب باشه.
ان شاالله گرمی دستان خدا را روی شانه ایت حس کنی.
یا علی
پاسخ:
سلام

ان شالله واسه شما هم همینطور باشه:)

چه دعای قشنگی،ان شالله همیشه دستت تو دستای خدا باشه:)

یا علی:)
درباره ی وب مگر خودت نیستی؟؟؟

اوهوم...

حال خوبیه کنارمی :)
پاسخ:
نه نیستم:))

همینجوری داشتم دنبال عکس میگشتم ازش خوشم اومد بعد نمیدونم چرا گذاشتمش درباره ی وب:))

خوبه برش دارم چون همیشه عکس خودم رو میذاشتم حالا همه فکر میکنن خودمم:))

خو شبحالت که من کنارتم:))
حال خوبیه عشقم کنارمه
تمومه چیزی که دارمه
تو عشق پنهون واژه ها
میگم دوست دارم تنها کارمه..
پاسخ:
وااای حفظش کردی؟!!!!!!!:)))

آره حال خوبیه من کنارتم
تموم چیزی که داری ام:))))
کیفشوووووووووو :))

چ خوشگله:**
پاسخ:
کیف کی؟!!

این که عکس من نیست:)))
۱۴ مهر ۹۴ ، ۱۷:۴۶ ✺ دلنوشته های قاصدکــــــ ✺
سلام مهربونم خوبی بانو؟
پاسخ:
سلام قاصدکم
فدای تو،خوبم عزیزم:)
۱۴ مهر ۹۴ ، ۱۶:۰۲ لیلا هستم
:( ....
پاسخ:
:(
سلام و عرض ادب
پاسخ:
سلام
خوش آمدید
۱۴ مهر ۹۴ ، ۰۹:۱۱ ✺ دلنوشته های قاصدکــــــ ✺
سلام خواهر مهربونم صبح قشنگت بخیر :******
پاسخ:
سلام خواهر گلم،شب قشنگت بخیر:)
سلام مریمی
منتظرت بودم نبوده بودی
الان میخوم رفته شم
شبت بخیر
پاسخ:
سلام
الان فرداشبه چی بگم:))
۱۳ مهر ۹۴ ، ۰۹:۲۸ ✺ دلنوشته های قاصدکــــــ ✺
سلام مریمم :****** خوبی خواهری؟ توروخدا ببخشید نمیتونم زیاد بیام پیشتون :(( داشتم به جنی هم میگفتم که نت نیامم امکان نداره در طول روز بهتون فکر نکنم اصلا عجیب بهتون وابسته شدم خواهری خیلییییییییییییییی دوستت دارم خیلییییییییییییییییییی :********* التماس دعا
پاسخ:
سلام زهرای گلم

قربون خواهر با معرفتم بشم

چی چیو ببخشم،تو الان از همه بامعرفت تری که با این مشغله ی درسی مارو یادت نمیره

بخدا خیلی دوستت دارم،الهی که همیشه شاد و سلامت باشی مهربونم:)

محتاج دعام عزیزم:)
ن خداییش خودشیفته نیستم  :)

قربونت عزیزم اهنگ خودمم دوسدارم امیدوارم خاطره هایی ک اومده توی ذهنت قشنگ بوده باشه.. :*
پاسخ:
میدونم عزیزم

ولی من خیلی خود شیفته م،اصن خودشییفتگی از وجودم فوران میکنه:))

خداروشکر خاطره های بدی نیست:)
خوب باشی منم خوبم عزیزم...

اره دیگه بخاطر حضورمه :)))

فک کن یکسره تا ت میشه میام پلی میکنمش :))
پاسخ:
فدات،الهی که همیشه خوب باشی:)

به به تو هم خودشیفته شدی رفت:))

منم دوسش دارم:)

آپ که کردی اومدم وبت آهنگ رو گوش کردم،یاد خیلی از خاطره ها افتادم:)
سلام
خوبی عزیزم؟

مریم همش میام اهنگتو گوش میدم خداییش قشنگه ینی ب دل من خیلی نشست

دان هم نکردم هر موقع میخوام گوش بدم میام وب خودت :)
پاسخ:
سلام

ممنون عزیزم،من خوبم خودت چطوری؟!!:)

قابلتو نداره عزیزم،چه خوب که بخاطرش میای وبم،اصن میگم چرا اینقدر وبم حالش خوبه،نگو تو میای میری:))
مریم من برم مامانم اینا دیگه صداشون دراومد : ))
شبت بخیر
پاسخ:
باشه برو عزیزم،

شب خوبی داشته باشی:)
KDSJD HK'HV?
پاسخ:
kdjfkjfjdlj!!!:|

:))
سلام مریمی جون
خوبی
شبت بخیر : ))
پاسخ:
سلام عزیزم،شب تو هم بخیر و خوشی:)
سلام خواهر
خوبی
سلامتی
میدونم که خوبی
و میدونم سلامتی
خداحافظ خواهر
پاسخ:
سلام
:|
|:
خخخخخخخخ یاد جوونی هام افتادم
منم دست نوشته هام رو که میخونم باورم نمیشه نوشته خودمه
بنظرم نت زندگیم رو به باد داده
الان دو ساله که نتونستم بنویسم : ((
پاسخ:
هعییی پیرشدیم رفت خواهر
بنظرم آلزایمر گرفتیم:((
الان باید تو یه نویسنده ی بزرگ باشی.:((
سلام
من هم سالیان است که خودم رو گم کردم
از دوران شعر سودنم فقط یک لوحه آموزش و پرورش که میگه شعرت اول شده در سطح شهرستان : (((
الان این پستت من رو یاد اون روزها انداخت که انگشتام با خودکار دوست بود و با دکه های کیبورد غریبه : ((

پاسخ:
سلام

ان شالله که پیدا میشی:))

من که اصن باورم نمیشه این شعرهارو چجوری میگفتم؟!!:|

اگه ناراحتت کردم،پلیز ببخشید:(
۱۱ مهر ۹۴ ، ۱۸:۲۶ ✺ دلنوشته های قاصدکــــــ ✺
سلام مریمم خوبی عزیزدلم؟؟؟
قربون دل پاکت برم من الهی همیشه آروم و شاد باشه
میدونی که چقدر خاطرت برام عزیزه تو لایق بهترینهایی و خدا هر لحظه کنارته مطمئنم عزیزدلممممممممممممممممممممممممممممممممم
دوستت دارم درست مثل ننه ها !:))))))))))))))))))))))))))))))))))))
پاسخ:
سلااااااام زهرای گلم:)
خدانکنه عزیزم،ا
ممنونتم ی دنیا :)
توهم میدونی که چقدر دوستت دارم،دقیقا مثل نوه ای که عاشقِ ننه شه:))
آره آره :)

؛)
پاسخ:
:))
۱۱ مهر ۹۴ ، ۰۹:۳۷ ✺ دلنوشته های قاصدکــــــ ✺
سلام مهربانم صبح بخیر :*******
پاسخ:
سلام عزیز دلم،چرا این موقه ی صبح خونه ای؟مگه نباید دانشگاه باشی؟!!
۱۰ مهر ۹۴ ، ۲۳:۵۰ ✺ دلنوشته های قاصدکــــــ ✺
سلام مریمم قلمت بی نظیره خواهر بهت افتخار میکنم آره آبجی جون واقعا همینطوره اصلا مرگ ها خیلی عجیب شدن :((( دور از جون ... خدایا خودت کمک حالمون باش آمین
پاسخ:
سلام عزیزم،نظر لطفته ننه ی مهربونم:))

منم به ننه م افتخار میکنم که به کلمه ها ور میره و جمله های قشنگ مینویسه:)

آره خیلی عجیب شدن:(

الهی آمین:)
۱۰ مهر ۹۴ ، ۲۱:۲۹ روشنا ی صبح
خط های اخر متنت
وصف حال این روزهای منم هست
دلم یک گوش میخواهد و بس....!
پاسخ:
من یک سینه میخوام که سربذارم روشو براش گریه کنم و اونم فقط دست بکشه تو موهامو آرومم کنه:((
۱۰ مهر ۹۴ ، ۲۱:۲۳ سوته دلان
سلام

این متن سنگین بود و نمیتونم در موردش نظری بدم...
فقط در مورد مرگ یاد چیزی افتادم:
خداوند به حضرت اسرائیل میگن اتفاقی میفته که دیگه هیچکس به هنگام مرگ به تو فکر نمیکنه از بس که مردم بهانه ی مرگ دارن!!

ای داد بیداد

پاسخ:
سلام

 سنگین بود؟!!:))

واقعا ای داد بیداد:((

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">