اقلیم اقلیما

اقلیم اقلیما

به لطف خدای مهربان،برکت های زندگی ام چنان بیکران است که در خیال نمی‌گنجد.

پیوندهای روزانه

از این پستای الکی:)))

چهارشنبه, ۹ تیر ۱۳۹۵، ۱۱:۳۴ ب.ظ

برای سرکشی اومدم خونه

اروم کیفمو انداختم یه گوشه و چادر رو از سرم برداشتم

یه چرخی توی خونه زدم و برگشتم تو اتاق،مانتومو در اوردم و پرتش کردم یه گوشه و خودم رو هم انداختم روی تخت

از خستگی و خواب داشتم کلافه میشدم

دیشب بعد از اینکه از مسجد اومدم پسرک دندونش درد گرفت و مجبور شدم تا خود صبح هر ترفندی واسه دندون درد بلد بودم رو روی دندونش پیاده کنم و مدام بغلش کنم و دور خونه راه برم بلکه خوابش ببره

ولی وقتی خوابش برد که دیگه هوا روشن شده بود،ازشدت خواب حس میکردم چشمام چپ شده:|

حدودای ساعت ده و نیم به بعد هم مجبور شدم برم مدرسه ها رو وارسی کنم ببینم بالاخره کجا باید ثبت نامش کنم که متاسفانه به نتیجه ای نرسیدم:(


یکم دراز کشیدم ولی گرمای اتاق حالمو به هم میزد


پا برهنه روی سرامیکهای کف هال راه میرفتم و با خودم میگفتم واقعا لازمه من تو همچین خونه ی بزرگی زندگی کنم؟!

قبلا هم خونه بزرگ بود ولی الان خیلی بزرگتر شده،هیچکدوم از حسای خوبی که همیشه فک میکردم بعد از تغییر خونه تجربه ش میکنم هنوز سراغم نیومده...دیگه هیچی توی دنیا منو واقعا خوشحال نمیکنه:(


از توی گوشی آهنگایی که قبل از دیلیت اکانت کردن از تلگرام سیو کرده بودم رو انتخاب کردم که یکم حال و هوام عوض شه...

آهنگ برادر از علیزاده،آهنگ فقط با تو عشقم از شادمهر،باز آ از میلاد بابایی و....


ولی هیچکدوم با حال و هوای من همخونی نداشت...

فقط پسرک ازم پرسید مامان محرم تموم شده که آهنگ گذاشتی؟!


گفتم محرم که نه،شهادت تموم شد

گفت پس من میرقصم و شروع کرد به مسخره بازی در اوردن

چقدر دوست داشتنی شده بود پسرکم،شروع کردم ب خندیدن و تو دلم گفتم خدایا این دیوونه رو برام حفظش کن:))


یکم انرژی گرفتم،پاشدم رفتم تو حیاط که یکم جم و جور کنم،چون واحد بالایی هستیم و دیوار حیاط هنوز کامل درست نشده حیاط خونه ی همسایه مشخص بود

اول همینطور با لباس و روسری رفتم تو حیاط ولی همش تو ذهنم میگفتم اگه اقای همسایه بیاد تو حیاط منو میبینه،پس با اینکه کاملا پوشیده بودم ولی چون تا چادر سرم نباشه ابدا احساس باحجاب بودن نمیکنم پاشدم چادر انداختم رو سرمو اومدم حیاط رو جم و جور کردم....


بعدش رفتم سر یخچال که یه چیزی برای پسرک بیارم که دیدم یخچال پر از ظرفای غذای خالیه:|

واقعا زن که توی خونه نباشه در اون خونه رو باید گل گرفت:)))


سرم گرم  کارام بود ولی بی حوصلگی توی تموم رفتارام موج میزد

برا همین دوباره یه متکا گذاشتم و خوابیدم و وقتی بیدار شدم دیدم نزدیک غروبه....


یه شب کسل کننده هم تموم شد و الان باز باید اماده شم واسه رفتن خونه ی مامان اینا...


پ.ن:چه پستی نوشتم:))

اعتراف میکنم از ساعت پنج بعدازظهر تاحالا دارم مینویسمش به نظر خودم که خیلی بی سروته شد:))

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۰۴/۰۹
اقلیما ...

نظرات  (۱۵)

یه پندی بهت میدم خاله جان
هیچ وقت پا برهنه روی سرامیک راه نرو 
چون مث من کله پا میشی)):
هیچوفتم سعی نکن مث مرد عنکبوتی از طبقه ی سوم تا اول پله ها رو دوتا یکی طی کنی واسه دیدن برنامه ای که
سالار مهمونشه چون بازم مث من کله پا میشی)):

گفتی آهنگ یاد آهنگ دلبر امیرپد حاجیلی افتادم که با طاها میخوندیم و.....
چقد اون روز خندیدیم((:
پاسخ:
چشم
ولی حسی که در پابرهنه بودن هست در دمپایی پوشیدن نیستاااا:))

خوب من ب اندازه ی تو دست و پا ندارم که مث عنکبوت سه طبقه رو بالاپایین شم:))

بسی یادش بخیر:))
سلام
میدونم عاشقمی(:
 و دیگر هیچ((:
پاسخ:
سلام
خیلی دوست داشتی دوستت داشته باشمااا
ولی چه کنم دلم هرکسی رو دوست نداره:))
۱۰ تیر ۹۵ ، ۱۸:۱۹ ✺ دلنوشته های قاصدکــــــ ✺
سلاااااااااااام گل ترین :) حال و احوالت ناب
طاعاتتونم قبول
مریم جووووووون خونه جدید مبارک باشد :)))) بسلامتی عزیزدلم
منم خیلی وقتا این حس رو دارم و واقعا دیگه چیزی به ذهنم نمیرسه که خوشحالم کنه
اما در واقعیت ،
آدم عمیق که فکر بکنه خیلی چیزها هست برای خوش بودن خوشحال شدن
ما آدما گاهی وقتا اونقدر حوصلمون از همه چیز و همه کس سرمیره که دیگه نیمه پر لیوان فراموشمون میشه
بذار مثل خودت یه اعترافی بکنم !
من گاهی وقتا یادم میره شکر کنم خدارو :(((شاید براهمینه دیگه چیزی خوشحالم نمیکنه
پسرک تو دلیل قشنگیه برای شادی عمیقت :))
خدا حفظتون کنه :)))
راستی ننه نتیجه من چند سالشه دنبال مدرسه ای براش ؟؟!!
پاسخ:
سلااااام ننه قاصدک خودممم😚😚
نماز روزه های تو هم قبول ننهههه:))
فدات عزیزممم
آره دیگه ناشکر شدیم و گناهکار،هیچی خوشحالمون نمیکنه:((

آره دیگه تنها دلخوشیم این طاها شیطونست:)))
خدا تورو هم صدوبیست ساااال به خیر وخوشی حفظ کنه عزیز دلممم:)

نتیجه ت میره کلاس اول ننه،اینقدر نوه نتیجه هات زیاد شدن که حساب سن و سالشون از دستت رفته هااا:))))
۱۰ تیر ۹۵ ، ۱۸:۲۰ ✺ دلنوشته های قاصدکــــــ ✺
اصلا هم پستت الکی نبود خیلیم با احساس بود :)))
پاسخ:
وژدانی؟!:)))))
احساسم داشت ینیییی؟!!:)))))
۱۱ تیر ۹۵ ، ۱۴:۵۴ ننه قاصدک
سلام خواهر خوش قلبممم
ظهرت بخیرررر 
آخیییی عزیزدلم خدا حفظش کنه حس قشنگی داره کلاس اول شدن 
پس نتیجه میگیریم نتیجه من با داداش من همسن می باشد!!!
ماشاالله به نوه من خیلی قویه پس 😊 من که اصصصلا نمیتونم حریف داداشم بشم ماشاالله یه دونه هلم بده میخورم به درودیوار یاهم میفتم!!😁
قربون نوه نتیجه هام بشم ❤😘
دوست دارم عزیزم ❤❤❤
پاسخ:
سلام ننههه
حالا که با اسم ننه کامنت گذاشتی چرا بهم میگی خواهر؟!😆
صبحت بخیر مهربونم😙
ای وای بچه م و داداش ننه م  هم سنن😅
اره ننه من خیلی قوی امممم 😆

خدا نکنههه ننههه الهی صد وبیست سال زنده باشی و برامون ننه گی کنی😊
فدات عزیز دلممممم😙😙😙
ان شالله به زودی زود ساخت و ساز تموم میشه و برمیگردی سر خونه زندگیت
این حس های مزخرف هم پیامد همین آشفتگی خونه س :))
آروشا هم خخخخخخخخخخخخ
پاسخ:
ان شاءالله:))
آره واسه هموناس قطعا:))
واقعا هم که اروشااا خخخخخ.:)))))
هسته ای؟
پاسخ:
عه اصن اونموقع بت نمیومد هسته باشیااا:))
سلام جااااانم 😘
عصرت بخیر باشه و طاعاتتون قبول
یهو دلم واست تنگید مزاحم شدم❤😇
خیلی دوست دارم مریمی💕💜💕💜💕💜
التماس دعای فراوان 
پاسخ:
سلاااام قلبمممم😙😙
صبح قشنگ تو هم بخیر،الهی که نماز روزه های تو هم قبول باشه
چه قدر من این یهویی ها رو دوست دارم😊
منم عاشقتم عزیز دلمم😙😙😙😙

محتاجم به دعاهای قشنگت❤❤❤
سلام بر تو ای عشق قدیمی :))


















به سبک بانو هایده بخون خخخخخخخخخخ
پاسخ:
دست از این کارات بردااار😆😆
من دیگه شوهر تو نیستم این رو بفهممم:))😆
سلام مریم بانو
بازگشت غرورآفرین شما به وبلاگستان رو تبریک و شادباش عرض میکنم
عیدتونم پیشاپیش مبارک 
پاسخ:
سلاااام نیلوفر خانووووم😙😙😙
پس تو کجاییی خواهر؟!!
چرا کامنت تبریک تولدمو خصوصی گذاشته بودی من نتونستم ذوقمرگ شدنمو از اینکه یادت بوده رو نشون بدم😙😙😙

خیلییی خوشحالم کردی خواهری
بازم بیا از اینورااا
عید خودتممم مبارککک😙😙💓💓
جدی؟؟؟؟!!!!!
یعنی من باور کنم که الان ذوق کردی تو؟
یعنی من از ذوق کردن تو ذوق مرگ شدم :)))
نمیدونم چرا
ولی همش حس میکردم ازم دلخوری یا ....
میدونی که کلا توهم دارم تو این زمینه:)))
ولی حس بدی بود
این که همش به کارها و حرفای خودم فکر میکردم که چیکار کردم که ازم ناراحتی
تازه به کلی نتایج ارزنده هم رسیدم و کلی هم بهت حق دادم
خخخخخ
وقتی هم پیام تبریک عیدمو بدون جواب تأیید کردی برای این که باز دوباره در مورد پیام تبریک تولد هم ضایع نشم ترجیح دادم خصوصیش کنم :|
من همیشه به یادتم آبجی کوچیکه گلم :*******************

پاسخ:
ای خوااااهر تو هنوزم تو این چیزا توهم داری؟!:)))
پس کی میخوای بری دکتر؟!:))
البته خواستی بری منو هم ببر چون منم شدیدا از همین توهمات در مورد تو میزدم که چرا باز نیستی و نکنه یه غلطی کردم باز:))

درمورد کامنت عید هم اگه یادت باشه چن روز بعدش زنگ زدی ووتلفنی کلییی حرف زدیم و گفتم نمیرم وبمو ندیدم
بعدم دیگه همه رو بی جواب تایید کردم
و حس کردم جواب کامنتتو تلفنی دادم دیگه نیازی به نوشتن نیست:))

ولی واقعا خوشحالم کردی 
یهو کلی خاطره برام گوله شد
چن روز پیشم میخواستم تو یکی از پستام اسمتو بیارم ولی گفتم نیستی ببینی:))

کلا منم خیلییی دوست دارمممم:)
اصن عااااشقتمممم😙😙😙😙
واى واى واى
چقدررر همه چى آرومه
من چقدر خوشبختم :))))
آقا اصلا به میمنت این همه خوشبختى من امروز رو عید اعلام میکنم و امروز و فردا رو دیگه فقط به شکرانه همین خوشحالى و خوشبختى روزه مى گیرم:))

طاها رو خیلییییى ببوس
دوستت دااااارم
پاسخ:
وای وای وای ما چقدر خوشبختیم:))

من موندم چطور امروز روعید اعلام میکنی ولی باز امروز رو روزه میگیری؟!چجوریاس خواهر؟!!:)))

فدات عزیزم
تو هم فرزاد رو خیلییییییی ببوس
ما نیز بسیییی دوست داریمت همه عمررر
آخی چه وصال شیرینی :))
تبریک میگم به هردوتون [پاک کردن اشک شوق از روی گونه با دست چپ]
پاسخ:
میبینی خانووم
همه چی داره مث گذشته ها میشه:)

آب دماغتم بگیر لطفا:))
سلام مجدد
الان من تا شورشو در نیارم ول کن نیستم :))))

گفتم که این دو روز دیگه اصلا ربطی به ماه رمضان و هیچ ماه دیگه ای نداره؛ :)))))) و فقط به شکرانه رویت روی ماه خودت روزه می گیرم. الکی مثلا من دیدمت :)))

جنیفر جان عزیزم از شادی در وَ کردن شما بی نهایت سپاسگزارم (تابلو بید من دوباره دارم شب های برره می بینم) :))
آره واقعا همه چی داره مثل سابق میشه
حتی همین تبدیل بخش کامنت ها به چت روم :)))
پاسخ:
وعلیکم السلام خواهر نیکا:))
بزن شور همه چیو در بیار که دلم واسه مسخره بازیامون تنگ شده:))
منم برم روزم رو بخورم  چون تو  رویت شدی:))


جنی بیا خواهرو دریاب :))

واسه همه چی مث قبل شدن هم خدلرو صدهزار مرتیه شکر:))
هاااااااا تو نظر قبلی یادم رفته بید اینو اعلام کنم که برای افزایش شباهت به گذشته میتونی اینجا رو آزادراهش کنی :)))
پاسخ:
اصن چرا خودم به ذهن معیوبم نرسید این کارو بکنمم:))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی