من خودم هستم و یک حس غریب:)

  • ۲۳:۲۵

گاهی یه اتفاقای ساده و همیشگی یهو اونقدر ب چشمت میاد که باعث میشه دیدت ب خیلییی چیزا عوض بشه...


شب بود...دستای کوچولوش رو گذاشت رو شونه م و گفت مامان سردمه بغلم کن تا گرم بشم...

همونطور که دستامو باز کردم خیلی سریع خودشو تو بغلم جا کرد و خیلی زود چشمای معصومشو بست و خوابش برد...محکم بغلش کرده بودمو مدام به  خودم میگفتم ینی حسی قشنگتر و بالاتر از این حس میتونه باشه که نصف شب پسرکت بیدار شه و ب گرمای آغوش تو پناه بیاره؟!!..

خوابم نمیبرد...محکمتر بغلش میکردم و می بوسیدمش...

اون موقه ی شب من پر از حس خوب شده بودم...با اینکه تقریبا هرشب اینکارو میکرد ولی من دیشب قشنگی ی این حس رو یجور دیگه تجربه ش میکردم و اصلا نمیدونم دلیلش چی بود...


همین باعث شد که صب با احساس خوبی بیدار بشم...

ب آروشا پیام بدم و ازش بخوام با هم بریم خونه ی نرگس خواهرم...

آروشا هم که دیروز و دیشب کلا حالش خوش نبود با ذوق قبول کرد و من از خونه زدم بیرون...

درو که باز کردم نسیم خنک رو با تموم وجودم کشیدم توی ریه هام...

کوچه قشنگترشده بود...

حس خوب همه جا پیچیده بود ...

راه افتادم و بعد از چن لحظه بخاطر دوتا گربه که با ژست فوق العاده...یکی نشسته و یکی خوابیده.. توی یه فاصله ی قشنگی از هم قرار گرفته بودن ...ایستادم و از خلوت بودن کوچه استفاده کردم و بهشون لبخند زدم و دست بردم گوشیمو دربیارم ازشون عکس بگیرم ولی بعد یهو ترجیح دادم با این کارم فراریشون ندم و بجای گوشیم توی ذهنم ثبتشون کنم...


بعد از اون در حالی که داشتم با همون گربه ها حرف میزدم و لبخند میزدم راهمو گرفتم و رفتم...

فرق میکنه آدم با چه حسی از خونه بزنه بیرون..

من امروز زمین و زمان رو قشنگ و پر از احساس میدیدم...

از خودم حرصم گرفت که چرا سعی نمیکنم کاری کنم که این حس توی من موندگار باشه...


با آروشا خونه ی خواهرم رفتیم و یکم کارای ویرایش پایان نامه ش رو انجام دادیم و بعدم نشستیم پای حررررف ...

دو سه ساعت بعد هم برگشتیم خونه و توی راه کلییی حرف زدیم و درحالی که حالم خوب بود و میدونستم قرار نیست هیچی حالم رو بد کنه باهاش خدافظی کردم واومدم خونه...

سریع یه ناهار خوشمزه درست کردم...

طاها اومد و کل حسای خوبم رو وقتی مث همیشه درو باز کرد و پرید بغلم و منو بوسید لینک کردم بهش...

اینو وقتی فهمیدم که گف من امروز میخوام پسر خوبی باشم و کلیی کمکت کنم...

پسرکم سرقولش موند و توی سبزی پاک کردن و پوست گرفتن بادمجون و کارای دیگه کمکم کرد و مثل یه پسر خوب بدون غرزدن من تمام مشقهاشو نوشت...


الانم که میخواست بخوابه ازم پرسید مامان من امروز پسر خوبی بودم؟!!

گفتم آره قربونت برم...خیلییی پسر خوبی بودی...

و پسرکم درحالی که داشت بسم الله میگفت و مثل همیشه سوره ی ناس رو زمزمه میکرد خواابش برد....


  • ۹۴
آروشا
خاله نیلی میام کمکت 
ب ی شرط آخر دفاع باید ازم تشکر کنی خخخخخخخ



چون خاله نرگسو مجبور کردیم تهش از من و خاله مریم تشکر کنهههههه خخخخخ

با تشکر ز خواهرزاده ی عزیرم محدثه و خواهر بزرگوارم مریم جان
ک همش اومدن خونمون خندیدن و اجازه ندادن من کارمو بکنم

خاله نرگس که اینهمه مارو جون ب لب کرد تهش از شوهرش تشکر کرد...دیگه خاله نیلی که عمرا :)))خخخ
آروشا
✘من دیگه پامو اینجا نمیذارم✘

خاله نیلی من دارم میام اونجاااااا(لوس زاده هستم از ننرستان)خخخخ
ادم اینقدددر پاچه خوار مادرشوهر:)))
آروشا
سلام قاصدک جان
من منظورم شما نبودیاااااا


اصلنشم حسودی نکردم
کلا گفتمم :)))


قشنگ معلومه حسودی نکردی:))
آروشا
اوهوم اوهوم

آقا این میکروفون درسته؟؟
میخوام همینجا
همین الان
و با صدای بلند فریاد بزنم

تو خجالت نمیکشییییییییییییییییییییییی؟؟؟هاااااااا

یبار ب من گفتی همه ی وجودمی(تکان دادن سر ب این طرف و آن طرف ب قول خال نیلی)

خجالت نمیکشی ب من میگی ابر گودزیلاااااااااااآاا؟؟؟

حیف اون همه ترانه ای ک با صدای خوشگلم واست خوندم خخخخخ



باشه تو هم همه وجودمییی...

تویی که از وقتی چشم باز کردی  با من بودی اگه وجودم نیستی پ چی میتونی باشی:)
نیلوفر
اول این که مرسیییى 
من قرل میدم همه تلاش خودمو براى دفاع بکنم اگر هم نشد خودمم میرم تو جمع خط حمله:)))
دوم عیب نداره که دستتون نمیرسه براى کمک به من. ایشالا عروسى فرزادم جبران میکنى بایدجور منو بکشى من رقص بلد نیستم😭😭
سوم سرم گرم شد به گله کردن حواسم پرت شد
چقدر خوبه که اینجا باز شده حس غریب
من عمرا نمیتونستم اقلیما صدات کنم
ترکیبى از قلى و عقیله بود تو ذهنم😂😂
صب که اسم وبتو دیدم یک حس غریب قشنگىاومد سراغم
همیشهــــــــ خوب و شاد و سر حال باش قربونت بشم
بووووووس

آره خواهر هرجوری هست مدرکو بگیر ولو با حمله کردن ب داور و بقیههه:)))خخخ

وای بجاش من و اروشا ایتقدر میرقصیم که میان بهمون اخطار میدن اگه بس نکنین از عروسی اخراج میشین....پس نگران نباش خودمون حور کل فک و فامیلتونو میکشیم :)))


آره باووو از اولشم من خودم بودم و یک حس غریییب ...باید دوباره میرفتم سر اصل خودم:))

خدایی اسم ب این قشنگی رو نمیتونستی از این داغونتررتفسیرش کنی؟!!خخخ😅

من خودمم کلییی پر از حسای خوبم ان شاءالله بشه تموم حسای خوبمون  ب هم منتقل کنیم😙😙😙

فدات بشم...بوس ...بوس...بووووس😙😙😙😙

قاصدک
اخیییی عزیزدلممممم فندق من .... چقدر مهربون حس مادرانه قشنگی رو منتقل کردی :)
مریمی خیلی خیلی عالی حستو نوشتی اصلا یجوری من احساس کردم خودم صبح پاشدم اون هوای قشنگ رو استشمام کردم و بچه گربه ها رو به عینه دیدم :)
راستیییی دلم لک زده واسه یه هوای بارونی صبح پاشی ببینی هوا ابریه زمین خیسه و گنجشکها جیکی جیک میکنن ووووووایییییییییییی خیلی دلم خواست الان ، یه ماه بیشتره ما هوای تمیز نداریم ، خیلی هوامون آلودس:((((

آرامش تو هر سطر زندگیت باشه الهی
مواظب خودت باش
راستی ابجی جونم ببخشید من چند روزی نبودم درگیر انتخاب واحدم ، درسام درست درنمیان :(( 
در قلبمی

فدای توو

خب همه چی ب حس آدم مربوط میشه...اگه ادم همون صب ب خودش قووول بده که همه چیو قششنگ ببینه ...قطعا همه چی قشنگ میشه...


وای چه صبح قشنگی رو تصویر کردی منم دام خواست که:))

بابا تبریز که هواش خوبهه...اینقدر برف میاد...چطوری آلوده س برام عجیبه هااا..


فدای تو و آرزوهای قشنگت ...می بوسمت

اختیار داری عزیزم...ان شاءالله که واحداتم درست درمیاد ب زودی:))

همه وجودمی:)
نیلوفر
نوچ نوچ نوچ
اصلا قبول نیس
تبعیض بین خواهران تا کى؟؟
نیلوفر مرداب چه کم از نرگس سفید و زرد دارد؟؟ (ایموجى تکان دادن سر به طرفین به نشانه قهر)
آیا نیلوفر پایان نامه ندارد؟؟؟
منم میخواااااام (ایموجى کوبیدن پاها بر زمین با گوله گوله اشک )

خیلى خوشحالم که حالت خوبه عزیزم
دلم میخواد طاها رو درسته قورتش بدم اى جاااانم
خب خواهر تو که آزارت ب ما نمیرسه...خودت داری آهسته و پیوسته پایان نامه ت رو درست میکنی...
ولی نمیدونی که سر پایان نامه ی نرگس ما چی کشیدیمم خخخ:)))

ولی ب جاااان خودممم این اومدن روز دفاع تو هم واسه ما خیلییی شگفت انگیزه...
بیا خودم اینجا واست جشششن میگیرم 
تو فقط دفااااااع کن مث یه مرررررد خخخ:)))


فدای تو نیلوفرم...هرچی آرزوی خوبه مال تووووو(ایموجی پر پر کردن قلب)

طاهای من دست بوسته خواهر...
از طرف من فرزادو قورت بده:)))
آروشا
وقتی حال و هوام خوش نی معلومه واقعا؟؟
من همیشه فک میکردم معلوم نی(ایموجی متفکر خخخ)



ینی اگه پایان نامه  خاله نرگس تموم شه همتونو شب نشین مهمون میکنم


خفه مووووووووون کرررررررررررد(ایموجی گریه و زاری و همه وییییی)
دیگه کم میمونه پاشی یه پس کتکمون بزنی...اونوقت معلوم نیس؟!:|||

منم خودم خرجتونو میدم اگه تموم شه...تو فقط دعا کن تموووووم شههه خخخ:)))
آروشا
به به
قالب نو مبارک باشه

خبر میدادید ی گلی شیرینی چیزی میگرفتیم

دست خالی شرمنده تون شدیم(ایموجی خجالت)
خب الان که خبر دار شدی ...برگشتنی گل و شیرینی فرااااموووش نشه هااا:))
آروشا
سلاااااااااااااااام اصفهااااااااااااان(قشنگ معلومه توو ماشین نشسم از صدای گوینده ی رادیو جو گیر شدم نه؟؟؟)

سلاااام 
آره خیلییی معلومه که تو سرویستی:))
به لطف خدای مهربان،برکت های زندگی ام چنان بیکران است که در خیال نمی‌گنجد.
Designed By Erfan Powered by Bayan