سی سالگی

میگفتند وارد سی سالگی که میشوی به بحران این سن دچار خواهی شد...

اما برای من سی سالگی آغاز دوره ی جدیدی در زندگی ام بود...


راست میگویند ک سی سالگی یکجورهایی آدم به پختگی میرسد...

برای من که همه چیز طعم و رنگش تغییر کرده...

یکجورهایی تازه درگیر این شعر شده ام که از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود...به کجا می روم آخر ننمایی وطنم...


حتی طعم زیارت هم تغییر کرده...با این که فروردین مشهد بودم اما خودم به وضوح میبینم که این بار با هر بار فرق دارد...

اصلا این که موقع دعا خواندن مرتب ترجمه اش را مرور میکنم معنی اش این است که سی سالگی فرق دارد...

این که وقتی پسر کم سن و سالی که تازه پشت لبش سبز شده  دست به سینه و با اشک اذن دخول میخواند را می بینم و بی تاب میشوم که نکند حتی از این بچه ها هم عقب باشم و اشک به چشمهایم هجوم می آورد معنی اش این است که سی سالگی فرق دارد... 

این که همه اش حواسم به آدم هاست تا با نگاهم برایشان عشق بفرستم معنی اش این است که سی سالگی فرق دارد...


آنقدر فرق میکند که میترسم حتی غر غر کنم وقتی کسی اذیتم میکند...

میترسم فرصت خوب بودنم کم بیاید...

میترسم فرصت نکنم به تمام آدم ها عشق بورزم...

گاهی دلم میخواهد پیرزنهایی که با عصا و کمر خمیده آرام آرام توی صحن قدم میزنند را بغل بگیرم و ببوسم...

گاهی مینشینم به گریه ی کسانی که با ناله امام را صدا میزنند نگاه میکنم و با خودم حرف میزنم که گریه نکن بانو...گریه نکن عزیزم...امام میشنود...امام حاجت میدهد...همین فروردین حاجت مرا داد...حاجت تو را هم میدهد ...

میخواهم بگویم پیش امام فقط باید از شوق دیدار گریست ...وگرنه بی تابی در این صحن و سرای ملکوتی معنی ندارد...

مینشینم به بچه ها نگاه میکنم...به شیطنت هایشان...به شیرینی هایشان...


توی ضریح مینشینم...تک تک آدم ها را به یاد می اورم و برایشان دعا میکنم...به خودم می آیم و میبینم برای همه دعا کرده ام جز خودم ...و باز میفهمم سی سالگی فرق میکند...


سی سالگی بوی خودخواهی نمیدهد...بوی ترس نمی دهد...بوی حسادت نمی دهد...

سی سالگی طعم شیرین پرواز و اوج گرفتن است ...سی سالگی طعم شیرین دوست داشتن است...


 همیشه میترسیدم از این سن...ولی حالا میبینم سی سالگی پایان هیچ چیز نبود...حتی پایان شیطنت ها و بچگی کردنهایم هم نبود...


سی سالگی شروع یک زندگی با شیطنت ها و دوست داشتن ها و لذتهای پخته و مغز دار است ^_

  • اقلیما ...
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

اقلیم اقلیما

به لطف خدای مهربان،برکت های زندگی ام چنان بیکران است که در خیال نمی‌گنجد.
پیوندهای روزانه
Designed By Erfan Powered by Bayan