اِقلیمِ اِقلیما

اِقلیمِ اِقلیما

به لطف خدای مهربان،برکت های زندگی ام چنان بیکران است که در خیال نمی‌گنجد.

تا دیر نشده از چشام شعر بساز

يكشنبه, ۱۱ شهریور ۱۳۹۷، ۰۸:۳۰ ب.ظ

همیشه دلم میخواست آهنگ مورد علاقه م رو بذارم و در حالی که انگشتهام از مستی افکارم تلو تلو میخوره برا تو بنویسم...

هی واژه بچپونم توی حلقوم افکارم و هی شعر نشخوار کنم

ولی حیف و صد حیف که شاعر نبودم

من هیچوقت نفهمیدم چرا قافیه باید جور بشه

یا چرا باید ردیف بشه

من فقط میخواستم از تو بنویسم 

مگه شعر همون احساس هجوم آورده به فکر و انگشتها نیست؟

خب من هم وقتی می نوشتم درست همینجوری میشدم

پس چرا هیشکی به من نگفت شاعر؟

چرا کتابی از من چاپ نشد؟

من که سراپا شعر بودم...

 اصلا چرا هیچوقت تو شاعری نکردی و از من یه قطعه ای قصیده ای چیزی نساختی؟

من قافیه م جور بود، جوره جور

یه مثنوی هم که مینوشتی قافیه هاش جور میشد...

اصلا بیا یه کاری بکن 

بیا این بار که اومدی  زل بزن توی چشمام 

خدارو چه دیدی شاید اونقدر از خود بیخود شدی که یه  دیوان برام سرودی

حالا نه این که چشام جام شراب و اینا باشه ها

ولی خب  بی انصاف دیگه در حد کاسه ی سوپ خوری  و لذت خوردن سوپ داخلش وسط چله ی زمستون که هست

حالا تو زورتو بزن یه شعری چیزی بگو تا یه جا ثبتش کنیم

میترسم بمیرم و هیشکی نفهمه واسه دوست داشتنت از خواب شب و روزم میزدم  فقط  واسه این که چن ساعتی بیشتر دوست داشته باشم

موافقین ۸ مخالفین ۰ ۹۷/۰۶/۱۱
اقلیما ...

خودم نویس