اِقلیمِ اِقلیما

اِقلیمِ اِقلیما

به لطف خدای مهربان،برکت های زندگی ام چنان بیکران است که در خیال نمی‌گنجد.

آروم باش،این فقط یه موشه:))

شنبه, ۲۶ آبان ۱۳۹۷، ۰۸:۱۴ ق.ظ

کنار اجاق گاز ایستادم که یهو یه موش از کنار پام رد میشه

پام رو بالا میگیرم و سه دفه با کمال آرامش میگم موش،موش ،مووش وبعد با نگاهم دنبالش میکنم و میبنم توی دیوار سوراخ درست کرده...

با خودم میگم آخه چرا باید وسط پاییز و اونم این جا موش داشته باشه،..توی ذهنم میگم حتما توی بار این بقالی هاست و از جای دیگه اومده اینجا...چسب مخصوص گرفتن موش رو میگذارم جلوی سوراخ و میرم به زندگیم میرسم...


عهههه یادم رفت جیغ بزنم،بعد برم روی اپن بشینم تا یکی به دادم برسه:/

هیچیم به آدمیزاد نرفته:))

یادمه چند سال پیش هم موش اومده بود خونمون

اون موقع ها دانشجو بودم...پای بخاری نشسته بودم و کتاب میخوندم،.

موش از کنار دیوار  اومد رد شه چشمش افتاد به من و بی حرکت موند..

تو چشماش نگاه کردم و لبخند زدم...

جرات کرد و اومد جلوتر...و من همچنان لبخند میزدم...

گاهی شک میکرد و یه قدم می‌رفت عقب ...ولی قیافه ی آروم و مهربون من رو که میدید میومد جلوتر:))

وقتی خیلی نزدیک شد ،محکم دستامو به هم زدم و موش تقریبا نیم متر پرید هوا و نفهمید چطوری فرار کرد...هنوز قیافه ش جلو چشممه:)))


ولی واقعا چرا من اینجوری ام،...با مارمولک و سوسک هم همین برنامه رو دارم:))


+صبورا یه گروه تلگرامی زده،اونجا یکی از بچه ها بعد از دیدن عکسم گفت ،با دیدن عکست تصوراتم به هم خورد،...فک میکرده باید قیافه م خیلی شیطون و سرتق باشه ولی نبوده:))

باور کنین من دختر خوبی ام:))

مگه چیکار میکنم که همچین تصوری از من دارین:)))

شیطون و سرتق فقط مبهم،از سرتا پای وبش شیطنت می‌باره:))

موافقین ۸ مخالفین ۰ ۹۷/۰۸/۲۶
اقلیما ...

احوال نوشت