اِقلیمِ اِقلیما

اِقلیمِ اِقلیما

آدم همیشه تنها می مونه اگه اجازه نده کسی اهلیش کنه...

جان...خرداد:)

شنبه, ۱ خرداد ۱۴۰۰، ۱۲:۱۰ ق.ظ

 

آقا سلطنت خردادی ها شروع شد ...شروع این ماه مبارک رو به همه تون تبریک میگم ....

دیگه میگن تقویم،سلطانش خرداده:)))))

 

 
  • اقلیما ...

پایان کلاسهای آنلاین

چهارشنبه, ۲۹ ارديبهشت ۱۴۰۰، ۰۹:۵۳ ب.ظ

و امروز پایان یک سال کامل تحصیل آنلاین بود...

یعنی از دیروز فقط کلیپ رقص و خوشحالی مادرا از تموم شدن کلاسهای آنلاینه که داره دست به دست میشه:))

واقعا برای مادرها به ویژه مادرهای کلاس های اول و دوم خیلی سال سختی بود...

برای من هم اوایل سخت بود، یعنی فکر میکردم باید از اول کلاس تا آخر کلاس بالای سر پسرم بنشینم و جای معلم حواسم بهش باشه... ولی خب بعد دیگه دیدم اینجوری کم کم به من وابسته میشه... از طرفی هم از کار و زندگی افتاده بودم...برای همین کلا دیگه همه چی رو سپردم به خودش و گاها میشد صبح خواب بودم و با صدای ویس پرکردن پسرجان برای معلمش از خواب می پریدم...

و این گونه شد که خیلی هم به من سخت نگذشت:))

ان شاء الله که از سال بعد مدارس حضوری باشه چون حس میکنم بچه ها دارن انگیزه هاشون از درس خوندن رو از دست میدن:((

  • اقلیما ...

پیچ تو پیچ این روزهام

دوشنبه, ۲۷ ارديبهشت ۱۴۰۰، ۰۸:۱۷ ب.ظ

بعضی وقتها، یهو به خودت میای و می بینی چقدر بزرگ شدی...

یهو چقدر تغییر کردی و نفهمیدی...

سر بر میگردونم به روزایی که دلم میخواست همیشه نظر بدم... اظهار فضل و دانایی کنم... دلم می‌خواست هرجا یه نشونی از خودم بذارم...

مثلا همین جا توی وب... دوست داشتم یه عالمه به هر وبی می رسم نظر بدم...

ولی الان خیلی ها نمیدونن من مرتب به وبهاشون سر میزنم... دوستم شفتالو نمی‌دونست من ماه‌هاست هر روز وبش رو میخونم... اون منو فراموش کرده بود ولی من مرتب وب خودش و حتی گاهی از دوستاش رو میخوندم...

همینجا توی بیان خیلی وقتها میخونم و نظر نمیدم...

خیلی وقته دیگه برام مهم نیست کسی اقلیم اقلیما رو میشناسه یا نه...

چه اهمیتی داره یه کامنت داشته باشم یا صدتا...

قبلا دلم میخواست همه بدونن مثلا من چقدر الان خوشحالم یا الان چقدر پیشرفت کردم یا هرچی...

الان یا نمی نویسم یا اگه نوشتم پشیمون میشم...

برعکس خیلی ها که دوست دارند خوشی هاشون رو جار بزنن..

مرتب دارم زندگیمو سانسور می کنم تا زندگیم یه محیط شخصی برای خودم بمونه...

دلم میخواد مثل قدیمها حریم خصوصی داشته باشم...

به بقیه چه ربطی داره که من چی خریدم... یا امروز تو خونمون جشن گرفتیم یا تو خونمون چی داریم...

خیلی وقته می ترسم قداست بعضی چیز ها رو با جار زدنشون بگیرم...

قدیم ها توی همین وب ها، دلم میخواست از مخاطب هام عکس ببینم، شماره داشته باشم و...

الان هیچ تمایلی ندارم مخاطبهام رو فراتر از این چیزی که خودشون نشون میدن ببینم...

حتی الان یدفعه امروز با خودم گفتم چه دلیلی داره خوندن بعضی وبها وقتی هیچی به من اضافه نمی کنه؟... پس دونه دونه از لیستم پاکشون کردم...

دلم میخواد گزینشی تر عمل کنم... هرچیزی رو نخونم، هر چیزی رو نبینم...

بعضی وقتا که یه رفتار اشتباه ازم سر می زنه به خودم میگم خجالت بکش، بعد این چن سال خوندن و تمرین کردن چرا باید هنوز اشتباه کنی...

وقتی کسی رو نصیحت می کنم از خودم بدم میاد... من کی هستم که بخوام کسی رو نصیحت کنم وقتی از کل زندگیش خبر ندارم... مگه من مشاورم که بشینم راه بذارم جلوی پای کسی...

ولی قبلا اینجوری فکر نمیکردم... برای خوب کردن حال طرف، یه طومار دلیل و آیه میاوردم که نه تو نباید حالت بد باشه و باید خوب باشی...

همیشه هم بعدش حالم بد میشد... هنوزم گاهی اشتباه می کنم و نصیحت می کنم ولی بعد پشیمون میشم...

دیروز به خواهرم گفتم خیلی وقته دیگه دلم نمیخواد چیزی رو توضیح بدم یا چیزی رو توجیه کنم... یه جمله ای هم مدتهاست توی زبونم افتاده و بیشتر دوست دارم برای پایان دادن به هر توضیح اضافه ای بگم آره تو راست میگی:)

با این حال هنوز این حس عدم توضیح و توجیه به صفر نرسیده و گاهی باز هرچند کوتاه می زنم جاده خاکی...

یه روزایی همش حرف بودم... الان دلم میخواد همش سکوت باشم...

اینستاگرام ندارم که تبدیل به بلندگو نشم... نصب نکردم که درگیر جار زدن ریز و درشت زندگیم نشم...

با تمام وجودم دوست دارم برم توی یه روستای دوور... توی یه خونه ی کاهگلی، یه خونه که از دم درش جوی آب رد بشه... عصرها بشینم لب جوی و گل پر پر کنم توی آب و شعرای سهراب بخونم...

حال عجیبی دارم این روزها...

همه ی چیزهایی که نوشتم نه برای پر حرفی بلکه خالی کردن ذهنم بود، چون میدونم طولانی شدن این پست با حرفی که از سکوت میزنم تناقض داره...

همیشه وقتی حال خودم رو نمی فهمم باید بنویسم، بنویسم و بنویسم...... 


+الان که اومدم این متن رو پست کنم یکی از مخاطبای جدید وب نظر داده بودو نوشته بود الحمدالله توی هیچ شبکه خارجی عضو نیستم... یهو منم دلم خواست... کاش مدرسه ی بچه ها تموم بشن و منم از واتساپ نجات پیدا کنم... دلم میخواد برگردیم به دوران اسمس بازی:))) 

شاید کسی که اینستا داره بگه مگه میشه اینستا نداشت، ولی من ندارم و هیچی هم نشده، پس میشه واتساپ هم نداشته باشم و هیچی نشه، مثل روزی که از تلگرام اومدم بیرون و هیچی نشد،والااااا:)))


  • اقلیما ...