یلدای من

  • ۲۳:۵۱

امشب نوبت سوره ی توبه ست،میخونمشو کتابو میبندم،بعد باخودم میگم مثل فال حافظ قرآن رو باز میکنم ببینم چی میاد،میگم نیت میکنمو جوابم باشه اولین آیه از صفحه راست ...

وقتی  قرآن رو باز میکنم آیه ی 24 از سوره روم میاد:

و از آیات او این است که برق (و رعد) را به شما نشان می‏دهد که هم مایه ترس است و هم امید (ترس از صاعقه، و امید به نزول باران) و از آسمان آبی فرو می‏فرستد که زمین را بعد از مردن به وسیله آن زنده می‏کند، در این نشانه‏ هائی است برای جمعیتی که عقل خود را به کار می‏گیرند.

.

خوب که فکر میکنم،می بینم خیلی قشنگ از آب دراومد،خیلیییییییلبخند

.

فال هم میگیرم ،به رسم تموم شب یلداها،این اومد:


139.gif

هه،چه شبیِ امشب

دوستش دارم،شب قشنگیهلبخند

  • ۳۶

یِ جوردیگه

  • ۲۱:۲۵




آقا؟!!

میدونی که همیشه یِ جور دیگه دوست داشتم،یِ جور خاص!

این روزها تو هم یِ جور دیگه منو دریاب، یِ جور خاص!

  • ۳۳

دنیا چه خوابی دیده ای؟

  • ۱۱:۱۶

سلاااااااااام دنیا!!

صبحت بخیر!

زود بگو دیشب برای امروزم چه خوابی دیده ای؟!!!!!!!!!!!

******************************************

من..

..

من..

..

من..

..

وباز هم مــــــــــن...

چه واژه ی غریبیست این "من "ای خـــــــــــــــــداناراحت

  • ۵۳

بیا

  • ۱۸:۱۹


http://s5.picofile.com/file/8158251600/khodaaa.jpg


بیا و با دلم راه بیا،دل من دلش به قدمهای تو دل داده است خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا



**دلم گرفته ای رفیـــــــــــق**




  • ۳۱

تا کِی...

  • ۱۵:۱۵

 هنوز ده پونزده سالش بیشتر نبود که با پسر داییش ازدواج کرد ،اونروزها آزمایش خون و این چیزها معنی نداشت،همینجوری الابختکی میرفتن زیر یِ سقف...

بچه ی اول و دوم و سوم سالم به دنیا میان ،ولی بچه ی چهارم و پنجمش عقب مونده ی ذهنی هستند وباز بچه ی ششم سالم  به دنیا میاد و بچه ی هفتمش عقب مونده و باز بچه ی هشتمش سالم به دنیا میاد...

وقتی بزرگترین بچه ی معلول ذهنیش رو میبرن بهزیستی ،یکسال طول نمیکشه که خبر مرگشو میارنو اون چون خودشو مقصر میدونست خیلی بی تابی میکرد که چرا بچشو گذاشته بهزیستی...

بابا که نداشت ،یه مادر داشت که شدیداً پسر دوست بود و اونو که تنها دخترش بود رو چندان تحویل نمیگرفت،همین مادر هم ی روز از روی یخ ها سر خورد و هفده هجده سال خونه نشین شد و همین دختر اونو جمع و جورش میکرد و صبح به صبح به دادش میرسید...

یه روز هم داداشش سکته کرد و خونه نشین شدو مدتها هم غصه ی مریضیِ بزرگترین برادرش رو داشت تا اینکه همون برادر فوت شد و داغ بزرگی به دلش موند،هنوز داغ برادرش رو فراموش نکرده بود که یِ صبح سرد زمستونی شوهرش که تنها امید و تکیه گاه زندگیش بود سکته کرد و به کما رفت،وقتی هم بهوش اومد مثل یِ تیکه گوشت گوشه خونه افتاد و دیگه هیچوقت خوب نشد،هنوز قرار نگرفته بود که برادر شوهرش که فوق العاده مرد خوبی بود و هواشونو داشت توی آتیش سوزی شرکت گاز با نود در صد سوختگی فوت شد،یکی دوماه بعد مادرش فوت شد و دوسه ماه بعد هم شوهرش...

داغ پشت داغ ،درد پشت درد ...

نه تمومی نداشت...

حوصلم نمیشه همشو بنویسم...

تا بالاخره دوماه پیش وقتی فقط چندماه  از فوت شوهرش میگذشت فهمید که سرطان سینه داره...

شیمی درمانی با اون دردهای طاقت فرساش تموم طاقتشو گرفته ،صدای آه ونالش از درد میاد میریم ببینیم چش شده ...

راه میره و درحالی که از شدت درد به خودش میپیچه بلند بلند میگه :خدایا شکرت...الحمدالله ...خدایا شکرت ...الحمدالله...

ومن اشک میریزم به اندازه ی تموم معرفتی که توی این زن جاری شده...

وهق هق گریه هامو میسپرم دست باد تا برسونه به خدا...

آخه چقدر یک آدم میتونه ایمانش لبریز باشه...

دکترها گفتن دیگه نمیشه شیمی درمانیش کرد چون بدنش تحمل نداره...

خدایا تا کی میخوای امتحانش کنی قربونت برم؟!!

من که اندازه ی حکمت تورو نمیفهمم ،من که درکی از مصلحت تو ندارم،پس لااقل آرومم کن،یِ جور قانعم کن .........

.

.

خدایا دستای سردمو بگیرو گرمی معرفتتو جاری کن تو وجودم که این روزها حال دلم بدجور خرابه ،بدجووووووووووور!


خدایـــا! سرده این پایین، از اون بالا تماشا کن

 

اگه میشـه بیــا پاییـن و دستـــــاے منـــو ها کن 


خدایـــا!سرده این پایین،ببـین دستــامـو میلرزه

 

دیگه حتـے همه دنیا،به این دورے نمـے ارزه


  • ۲۵

جز

  • ۲۳:۰۷

من بی تو چیزی نیستم جــــــــُــــــــــــز.....


آهنگ جز با صدای محسن چاووشی

  • ۳۰

نباید

  • ۱۰:۴۰

وارد چاردیواری افکارم نشو که چهارستون افکارت را فرو میریزاند..........


*******************************


بیا واژه هارا یکجا جمع کن،من میزنمشان، تو از صدای فریادشان ، آهنگ زندگیم را بســــــــــــــــــــــاز



  • ۴۰

ی آهنگ ی حس عجیب

  • ۲۳:۱۵

دلم گرفته ای رفیق لبریز بغضم اینروزا
هیشکی نمیفهمه منو خستم از این حال و هوا


دلم گرفته ای رفیق جا موندم انگار از همه
از حال این روزام برات هر چی بگم بازم کمه


کاشکی منم شبیه تو کم میشدم از روزگار
واسه دوباره دیدنت بگو مونده چنتا بهار


هنوز به یاد تو شبا به آسمون خیره میشم
یا منو با خودت ببر یا دوباره بیا پیشم


(دانلود آهنگ)

  • ۴۳

به جنیفر زنگ زدم

  • ۲۲:۰۷
دو ساعت پیش بود به جنیفر پیام دادم،بعدش دوباره پیامکها داشت به ناکجا آباد میرسید ... یهو به سرم زد پاشدم بهش زنگ زدم،یعنی اینقدر خندیدیم که الان احساس میکنم فکم جابه جا شده،...قراره فردا پس فردا بیاد نت...فکر میکرد منم نمیام نت نمیدونست اومدم اینجا واسه خودم بساط پهن کردم
کی فکرشو میکرد ،ی دوستیِ مجازی اینجوری به دوستیِ واقعی تبدیل بشه،تا جایی که همیشه توی ذهنمون رویای لحظه ی دیدارو داشته باشیم،...
میگفت خوابمو دیده،خواب دیده اومدن عروسی خواهرم...
بهش میگم اینقدر به من فکر نکن،به خرجش نمیره که
باز داره خودشیفتگیم عود میکنه،برم دوتا قرص ضد خودشیفتگی بخورم
  • ۲۲

جمعه

  • ۱۷:۱۵


 شعریِ که امیر محمد میخونه(اینجا)



شبکه دو کربلا رو نشون میده،ی ِ پیرزن رو نشون میده که با نوه ش نشسته سر راه زُوّار و التماسشون میکنه که بیان خونش برای استراحت،همین که نگاه میکنم چشمام پر از اشک میشه سرمو برمیگردونمو کاسه ی چشمامو از اشک خالی میکنم و دوباره نگاه میکنم،زن چندنفرو راضی میکنه و میبره خونشون،خونش به خرابه بیشتر شبیهِ تا خونه،سریع چایی دم میکنه و میره مغازه و هرچی برای فراهم کردن یِ ناهاره آبرومندانه لازمه میخره ،یِ نگاهی به فروشنده میکنه و میگه خیلی گرونه ...ولی زود خودشو جمع و جور میکنه و میگه خدا بزرگه،جدم بزرگه....

صحنه ی بعدی یِ زن دیگه رو نشون میده که اون هم زُوار رو میبره خونشون برای استراحت،تعریف میکنه و میگه یِ دفه که زائرها اومده بودن خونمون و مابه جز برنج چیزی توی خونه نداشتیم و من روم نمیشد فقط برنج بپزم ،چاقورو برداشتمو گذاشتم روی گلوی بچمو گفتم ای خدا یا این بچه رو گوساله کن تا بکشمو باهاش به زائرا غذا بدم یا خودت از یِ راهی برام برسون،...چندلحظه بعد پسر دیگه ی زن فریاد میزنه که مامان تویِ آشپزخونه دوتا گوساله هست...

عصر فیلم یِ پسری رو دیدم که با اینکه پا نداشت،خودش ویلچرشو هل میدادو بازانوهاش پابه پای بقیه میرفت...

ومن چشمام از هجوم اشکها چنان دردی گرفت که نمیشد تحمل کرد و وقتی اشکام خالی شدن چشام آروم گرفت...ولی اشک به چه دردی میخوره.....

.

.

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی با شیعه ای همچون من الحق که تو تنهایی
.
.
**************************************************************************************************

  • ۲۷

می ترسم

  • ۲۳:۱۱
 دست روی سینه ام نگذار،میترسم از سوز دلم ،دستت تاول بزند .......
  • ۳۲

آهنگ حسین زمان

  • ۱۱:۱۷

آهنگ فکر تو از حسین زمــــــــــــــــان


من هنوز فکر تو بودم
وقتی آینه هامو شکستن
وقتی آسمون فرو ریخت
دریاهام به خون نشستن
من هنوز فکر تو بودم
وقتی پروانه ها باختن
وقتی مرغای مهاجر
روی آب خونه میساختن..

من تموم بودنم رو
با تو قسمت کرده بودم
من به چشمای نجیبت
عمری عادت کرده بودم
از من گم شده بگذر
اگه پاییزی و سردم
اگه از نبودن تو
لحظه ای گلایه کردم

♫♫♫

با تو دنیای کوچیکم
غرق آرامش و رویاست
که یه لحظه داشتن تو
داشتن تمام دنیاست
تو یه حس ناشناسی
مثل رقص شعله در باد
عشق تو جونی دوباره
به تن عاشق من داد

من تموم بودنم رو
با تو قسمت کرده بودم
من به چشمای نجیبت
عمری عادت کرده بودم
از من گم شده بگذر
اگه پاییزی و سردم
اگه از نبودن تو
لحظه ای گلایه کردم

من هنوز فکر تو بودم
وقتی مهتاب گریه می کرد
وقتی تک قناری باد
از خدا گلایه می کرد..
من هنوز فکر تو بودم
وقتی تو به شب رسیدی
وقتی حتی توی خوابم
منو یک لحظه ندیدی

من تموم بودنم رو
با تو قسمت کرده بودم
من به چشمای نجیبت
عمری عادت کرده بودم
از من گم شده بگذر
اگه پاییزی و سردم
اگه از نبودن تو
لحظه ای گلایه کردم


  • ۵۰

بدون شرح

  • ۱۵:۰۰
یکی بود یکی نبود
غیر از خدای مهربون هیشکی نبود
زیر گنبد دوار آسمون
یکی بود تنهای تنها 
میون جمعی شلوغ
دخترکی نشسته بود
توی  یک فضای سرد
که اسمش مجازی بود
حیرون بلاگفا شد
آدماش شد

خخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
اومدم چی بنویسم و چی شد
دیگه شعرم نمیاد[نیشخند]

یه روز میام و قصه مون رو مینویسم

                                               جنیفر
  • ۳۶

دوستت دارم

  • ۱۵:۵۳


به یک پلک تو میبخشم تمام روز و شبها را
که تسکین میدهد چشمت غم جانسوز تبها را

بخوان! با لهجه ات حسّی عجیب و مشترک دارم
فضا را یکنفس پُر کن به هم نگذار لبها را

به دست آور دل من را چه کارت با دلِ مردم!
تو واجب را به جا آور رها کن مستحبها را

دلیلِ دلخوشیهایم! چه بُغرنج است دنیایم!
چرا باید چنین باشد؟ نمیفهمم سببها را

بیا اینبار شعرم را به آداب تو میگویم
که دارم یاد میگیرم زبان با ادبها را

غروب سرد بعد از تو چه دلگیر است ای عابر
برای هر قدم یک دم نگاهی کن عقبها را



قلبنویسنده:مریم خانوم گل برای جنیفر عزیزقلب

  • ۶۱

خونه جدید

  • ۰۹:۵۹

سلام!قراره اینجا خونه جدیدم باشه چطوره جنی؟!!!!!!!!!!!

  • ۶۴
به لطف خدای مهربان،برکت های زندگی ام چنان بیکران است که در خیال نمی‌گنجد.
Designed By Erfan Powered by Bayan