حتی پس از سی سااال

نمیدونم چجوری از خواب بیدار شدم

یه صدایی فقط گفت لنگه ظهر شده چقدر میخوابی؟!!

حتی یادم نمیاد که کی بود؟!!

پتو رو از روی خودم کنار زدم و آرووم از جا بلند شدم که برم یه آبی به دست وصورتم بزنم...

جلوی آینه ایستادمو مثل هرروز موهامو شونه زدم و دم اسبی بستم...

دامن بلند صورتیمو پوشیدمو مرتب و منظم اومدم بیرون...

باصدای بلند به اهل خونه سلام کردم

بابا سرشو از روی روزنامه بلند کرد و یه نیم نگاهی کرد و گفت سلاااام شاهزاده خانوم

با اخم  و لحن بچگانه ای گفتم :باباااااا چن دفه گفتم به من بگوو پرنسس

شاهزاده خانوم چیه؟!!

بابا یجوری لبخند زد که معلوم بود توی دلش داره میگه کوفت و مرض دختر...آخه شاهزاده خانوم و پرنسس چه فرقی داره:))

 

رفتم چایی بیارم

بابا با یه آهی از ته دل دفتر شعرشو باز کرد که باز شعر بگه و شعر بنویسه

وقتی سینی به دست اومدم بابا غرق افکارش خیره به ناکجاآباد بود...

اومدم بالای سرش و دیدم نوشته

دختری دارم مثال برگ گل...

 

بالا سرش بلند گفتم وااای بابا داری برا من شعر میگی؟!!:))

تا اینو گفتم از جا پریدو دفترو بست سریع گذاشت زیر روزنامه هاشو با اخم مهربونش گفت

صد دفه نگفتم وقتی یه چیزی مینویسم سرک نکش...

منم که فک میکردم داره واسه من شعر میگه

گفتم نکنه همه ی این دفتر شعر رو برا من گفتی که هیچوقت نمیذاری نگاش کنم:))

 

 با صدای بلند گفت:لااله الا الله

چایی رو بده بخوریم گلومون خشک شد...

 

دیگه چیزی در مورد شعر نگفتم

ولی خیلی حرف زدیم

بابا وقتی بلند شد که بره دفترش از دستش افتاد

وقتی اومدم جمع کنم بدم دستش

عکس خواهرمو دیدم ...

خشکم زده بود

بابا سریع همه چیو از دستم گرفت و رفت...

و من هنوز خیره مونده بودم...

چرا من فک میکردم بعد از سی سال دیگه هیچوقت بابا دلتنگ خواهرم نمیشه ..؟!!!

چرا فکر میکردم بابا فراموش کرده؟!!

 

پس بابا دلتنگ خواهرم بود که داشت شعر میگفت...

 

مامان فهمید چی شده

داغ دل اونم تازه شد

  سرش رو گرم خوندن کتاب "دا" کرد و به بهونه ی تلخیِ قصه ی سیده زهرای کتاب دا برای تلخیِ سی سال پیش اشک ریخت...

تلخیِ روزهایی که خواهرم جلوی چشم بابا زیر چرخ ماشین له شد:((


ومن به این فکر میکنم که داغ فرزند هیچ وقت سرد نمیشه

حتی اگر سی سااال بگذره:(


 

 

 

 

  • اقلیما ...

بی پرو بال




جاده های زندگیم هبچکدام به تو ختم نمیشود...

میدانستی بعد از رفتنت بی پرو بال شده ام...

هوایی رفتی


"اقلیما"

  • اقلیما ...

مواظب آدمایی که از فیلتر گذشتن باشیم....


بعضی از آدما خیلی معمولین

خیلی خیلی معمولی

مثه من یا 

مثه نقی معمولی :))

اصلا فرقی نداریم با آدمای معمولی ی دیگه...

یا طرفمون فرقی نداره با آدمای معمولی ی دیگه...

ولی همین ماهایی که  معمولی هستیم

گاهی خاص میشیم برای یه نفر

یا گاهی همین آدمای معمولی خاص میشن برای ما...

خاص میشیم چون فقط داره خوبیهات رو میببنه

یا فقط داریم خوبیهاش رو میبینیم...

خاص میشیم یا خاص میشن چون تموم وجودت یا وجودش  رو داری از اونطرف فیلتر میبینی یا میبینه

فیلتری که تموم بدیها و زشتیهات و بدیها و زشتیهاش  رو نگه میداره و یه تصویر شفاف از خوبیهات و خوبیهاش  ارسال میکنه...

اینجوری میشه که خیلی از آدمای معمولی میشن خاص

اونقدر خاص که بنظرت اونا فقط یه دونه ن و فقط و فقط واسه نمونه ن


ما خوب مطلق نداریم

اگر در کسی فقط خوبی و زیبایی دیدیم یک جای کار لنگ میزنه...

حواسمون رو جمع کنیم که طرفمون رو از فیلتر رد نکرده باشن یا از فیلتر رد نکرده باشیم...


گاهی منطق داشته باشیم...

همین...


#اندر_فرمایشات_یهویی_ی_اقلیما

  • اقلیما ...

اقلیم اقلیما

به لطف خدای مهربان،برکت های زندگی ام چنان بیکران است که در خیال نمی‌گنجد.
پیوندهای روزانه
Designed By Erfan Powered by Bayan