گفت بی تو میمیرم

  • ۱۲:۳۸

گفت بی تو میمیرم!

فهیمه را میگویم،دوست دوران دانشگاهم

گفت دانشگاه که تمام شود و دیگر نبینمت از دوریت میمیرم

دیدمش،...نامرد زنده بود:|



پ.ن:آخ آخ دیشب عجیب بی خواب بودم،میدونم هیشکی درجریان نیست:))

  • ۲۸

به تلافی پست عاشقانه ات:)

  • ۲۱:۲۰

درکی از عشق ندارم

دروغ چرا اصلا باورش ندارم

میفهمم چرا شریعتی میگوید دوست داشتن از عشق برتر است

اینکه میگوید عشق یک جوشش کور  و یک پیوند از سر نابینایی  است را باتمام وجود میفهمم

راست میگوید که دوست داشتن پیوندی خودآگاه است و راست میگوید که  از روی بصیرت است

عشق از غریزه سر میزند و دوست داشتن از روح برمی آید

عشق در گذر فصلها و ماهها رنگ میبازد

ولی دوست داشتن ورای تمام این چیزهاست و هرچه بگذرد بیشتر رنگ میگیرد

این را من میفهمم منی که همیشه طالب دوست داشتن بوده ام

درتمام زندگی ام با تمام احساساتی بودنم

تعداد کسانی که از تمام وجود دوستشان داشته ام به تعداد انگشتان دست نرسیده است

اینکه از اینجای سرزمین در قلب و ذهن و وتمام وجودم اجازه ی ورود به یک آدم مجازی را داده ام
هزارو یک دلیل دارد

هزارو یک دلیل که همه اش ختم میشود به دوست داشتنش 

به اینکه توی قلبم خانه ای داشته باشد برای خودش

به اینکه هروقت تنها شدم دست بگذارم روی سینه ام ومطمئن شوم که سرجایش است

به اینکه هرچه بیشتر بگذرد بیشتر دوست داشته باشمش


بچه نیستم که بچگی کنم

دیوانه نیستم که دیوانگی کنم 

ولی دوست دارمش بخاطر تمام نقاط مشترکی که قلبهایمان را به هم نزدیک کرده است



ودیگر هیچ...



این عکس واسه وقتایی که فنچ بودیم نه الان که شتر مرغ شدیم:))))



فاصله ها،فاصله ها اونو به من برسونید(اینجا)

  • ۲۸

خوشگلم،نه؟!!

  • ۲۳:۰۸
خیلی حرفه ای داشت نقاشی میکشد

تموم صفحه های یک دفتر و پر از نقاشی کرد

بهش گفتم محمدحسین جان تو که اینقدر نقاشیت خوبه عکس من رو هم میکشی؟!!:))

حرف از دهنِ من خارج نشده بود که دست به قلم شد،

آنقدر حرفه ای بود که همه اش دوبار سرش را بلند کرد و من را نگاه کرد،

من هنوز محو نقاشی هنرمندانه اش هستم:)))

خوشگلم نه؟!؟!:)))


http://s6.picofile.com/file/8194583376/me.jpg

  • ۲۷

مــــــــاه عسل

  • ۱۲:۳۶

یه جاده یه سفر یه ماه عسل

یه سقف که از ستاره پره

هم مسیر بهشت

منو تو و عشق جدا شده از دلهره


تیتراژ ماه عسل با صدای امیرعلی بهادری

  • ۱۰

بیخیالش

  • ۱۱:۴۷

وارد سایت میشوم و روی قسمت پرسش و پاسخ کلیک میکنم

مینشینم و از بین هزاران سؤال،سؤالی که یکسال و اندی پیش از استاد مخملباف پرسیده بودم را پیدا میکنم.


خوب میخوانمش،

چه سؤال مسخره ای

چه قدر بد بیانش کرده ام

اصلا اشتباه مطرحش کرده ام

چه جواب وحشتناکی داشته :|


دلم میخواهد این بار درست تر و بهتر بیانش کنم

ولی اگر باز هم جوابش همان باشد چه؟!!


قطعاً به هم میریزم:(

آن هم دراین روزهایی که آرامش معلوم نیست از کدامین سمت هستی به وجودم سرازیر شده:)


بیخیالش میشوم،خداهم راضی نیست به خودم ظلم کنم:)

بیخیالش میشوم...همین

  • ۱۰

رمضان

  • ۱۰:۳۳
خدایا توی این ماه عزیـــــــــــز

مارا به جبـــــــــــرهم که شده سربه راه کن،خیـــــــــــــــــــری ندیده ایم از این اختیـــــــــــارها:(



  • ۸

خدایا نمیدونم چمه

  • ۰۰:۴۰

دلم جاده ای میخواهد ،عریـــــــــــــض ،طویــــــــــل

خودم ته جاده ایستاده باشم ،

تاته جاده بدوم ،بدوم،بدوم

 برسم به خودم

خیره شوم توی چشمهای خودم،

اخم درهم بکشم برای خودم

دست بالا کنم محکم بزنم توی صورت خودم

به خودم بگویم،بس است هرچه بچگی کردی

باخودم اتمام حجت کنم

بگویم یا بمان،یابمیر،یا بسوز یا بساز

نمیشود هرروز پیچ اراده ات را شل کنی سفت کنی

نمیشود هرروز یک سناریوی جدید برای طفره رفتنهایت بنویسی

تا میشود تشر بزنم به خودم

 

بعد خودم خودم را به آغوش بکشم

بگویم خودم جان،کی میخواهی ادم شوی؟

آدم شدن خرجی ندارد،همینکه اراده کنی آدم شوی همه چیز درست میشود

 

سر بگذارم روی شانه ی خودم

بغض بترکانم به اندازه ی تمام زندگی

گریه کنم اندازه ی یک دریا

خالی بکنم خودم را از تمام این چه کنم چه کنم ها

 

دست بگذارم روی گذشته،بگویم گذشته گذشت

دست بگذارم روی آینده،بگویم آینده به درک

چشم بدوزم به حال ،همین الان،همین جا،همین لحظه و ثانیه

حبس کنم نفسم را،ببندم چشمهایم را

اعتماد کنم به خدایی که قلبم،فکرم،ذهنم و تمام وجودم اقرار میکند که هست

که قادر است،که رحیم است که رحما ن است که عزیز است،که...

بعد نفسم رارها کنم ،اصلا فریاد بکشم

و خالی کنم سینه ام را از هرچه آزارم میدهد

بند بند اسارت را بکنم از دست و پایم

اصلا پرنده شوم پربگشایم سمت آسمان خدا

 

من دلم سبکبالی میخواهد،دل امن و مطمئن میخواهد

دلم.................... میخواهد

 

خسته شده ام و کسی نمیداند،ذله شده ام و کسی نمیداند،

من خودم خودم را گم  کرده ام و کسی نمیداند

 خیلی وقت است که سرجای خودم نیستم و کسی نمیداند

 

و چه کسی میفهمدالان من  روی صفحه ی کیبورد چه چیز را بلغور میکنم

یک روزها و شبهایی هست که یکدفه همه چیز طغیان میکند

و امشب یکی از همان شبهای لعنتیست

خدا خودش بخیر کند......

  • ۳۳

اتفاق

  • ۱۹:۰۶

درگوشه ای کِز کرده ام

وصدای خِس خِسِ گلوی یک اتفــــــــاق

آرامش ثانیه هایم را برهم زده است ...

  • ۲۴

بعضیا محتاج دعان:))

  • ۱۷:۴۴

 ازتون میخوام  واسه یه کسایی که واقعا محتاج دعان خیلی دعا کنید:))

الان چندتاشونو براتون میذارم ببینید!

اول واسه این دختر دعا کنید،واقعا حالش خوب نیست،:))

بعد م واسه این پسر و امثال این پسر دعا کنید:))


اینجا همون دختره میترسه بره خیابون اسیدی بشه

بعد تازه اینو نگاه چجوری اونو مسخره میکنه:))


اینا مریضن اگه ما دعاشون نکنیم همینجور میمونن و هی هرروز مثل اونا بیشتر میشن:)))


میگم اگه این و این واینا مـــــــــــردن،منم پوریای ولی ام،واللا :))))))))))


یعنی من الان دلم کبایه فقط واسه بچه هایی که فردا میمونن به اینا بگن بابا یا بهشون بگن مامان؟:)))

اون دختره گرگینه که اصن بچه ش تا صبح از ترس خوابش نمیبره که یوقت مامانش نخورتش:))


پ.ن:و ما اینارو میبینیم،میخندیم و ازکنارشون رد میشیم،

درحالی که باید بشینیم و واسه دنیای مزخرفی که واسه خودمون ساختیم زار بزنیم:(

دنیایی که دغدغه ی جووناش شده جلب توجه حتی با مسخره ترین روشها:(

  • ۱۲

200 روز

  • ۱۲:۱۴

صفحه ی وبمو باز کردم دیدم نوشته عمر سایت 200 روز،الکی ذوق کردم:)))


جنی اگه میخوای بازم تبریک بگی بیا واسه اینم تبریک بگو :)))


جدی جدی چرا اینقدر عمر زود میگذره؟!!:|

یکی ترمزشو بگیره تا نخوردیم به جایی:))

  • ۱۶

داره از راه میرسه:)

  • ۱۶:۰۰

بلند میشم یه دستی روی اتاق و وسایلم میکشم و مرتبشون میکنم،

به نظرم همیشه قبل از ماه رمضون باید یه تمیزکاری اساسی کرد!

یخچال و باز میکنم یه لیوان آب خنک برای خودم میریزمو بعد مثل دیوونه ها باهاش حرف میزنمو میگم فردا این موقع با حسرت بهت نگاه میکنم:|

بعدم  یه نفس آب توی لیوانو سرمیکشم :)

چادرنمازو میشورم خشکش میکنم اتوش میکنم و همه چیو از همین الان آماده میکنم  واسه فردا

خواه ناخواه عطر ماه رمضون داره پخش میشه همه جا!:)

روزهای داغ و بلند و شبای خیلی کوتاه،


همه افطار که میشه اینقدر آب میخورن  که دیگه نمیتونن چیزی بخورن ولی من افطار فقط یه لیوان چای و چندتا دونه خرما میخورم و همه میدونن که من این چای و خرمای لحظه ی افطارو باهیچی تو دنیا عوض نمیکنم،بس که به آدم میچسبه:)

 

یاد زهره میفتم وقتی حرف ماه ر مضون شد گفت هیچی توی ماه رمضون منو عذاب نمیده جز سماوری که خاموشه و قل قل نمیکنه!

میگفت بخدا میخوام صبح که سماور خاموشو میبینم خودمو بکشم:(


چقدر واسش خندیدیم  انگار وقتی اینو میگفت اشک تو چشاش جمع شده بود،میگفت تاشب چند دفه میرم سماورو دستمال میکشمو تمیزش میکنم  از غصه:)))


روزهای قشنگین روزهای ماه رمضون،بخدا جز قشنگی هیچی نداره،  :)    

ادمهای گشنه و تشنه ای که سعی میکنن نسبت به روزهای دیگه کمتر غیبت کنن،کمتر دروغ بگن کمتر گناه کنن

بچه هایی که زبونشونو به هم نشون میدن و پُز روزه بودنشونو به هم میدن!:))

برنامه ی ماه عسل،حتی فیلمهای آبکی تلویزیون،همشون یه حال و هوای قشنگی دارن!

آدمهایی که  یا خرما دستشونه یا پارچ آب و نگاهشون خیره به صفحه ی تلویزیونه که کی مؤذن الله اکبر اذان مغربو میگه که یک روز انتظارو به پایان ببرن:))

آدمهایی که تا افطار میکنن دیگه نمیشه تکونشون داد

یاد آقای قرائتی میفتم،میگفتن:دوتا چیز هست که اگه ادم بخوره از پا میفته ،یکی تیره یکی افطاری:)))

واقعا هم راست میگن منم از ترس همین همیشه اول نمازمو میخونم بعد افطار میکنم چون میدونم بعد از افطار نماز خوندن خیلی سخت میشه..

یادش بخیر پارسال همین موقه ها بود که سر از وب حرفهای غیر رسمی درآوردم و این پست رو خوندم ،چقدر به نظرم جالب بود این نوشته،بعدشم خاموش میخوندمشون و بعدهم با اسم سکرت کامنت میگذاشتم:)

واقعا که چقدر عمر زود میگذره،اصلا باورم نمیشه یکسال از ماه رمضون سال پیش گذشته،

امسال از پارسال بنظرم بهتر بود ولی بازم خیلی بد بود،امیدوارم سال دیگه اینموقه ها به خودم بگم چقدر پارسال خوب بود:)


پیشاپیش ماه رمضونتون مبارک:)



                                                       شهر باران با صدای محمد علیزاده

  • ۲۶

اینکه...

  • ۲۱:۵۷

این که تنها در میان دنیایی باشی که هیچ چیزش از جنس تو نیست ،میشود مقدمه ی یک حس غریب...

و دیگرهیچ...


  • ۳۱

مبارزه خونین:))

  • ۰۰:۵۴


انجمن تک سایت

  • ۹

کاش ی نفر دیگه بودم

  • ۱۵:۲۶

_بحث کردن باتو کار مسخره ایه!...تاکی میخوای به درِبسته بکوبی؟!!!

_درِ بسته؟!!!:)

ولی هیچ دری بسته نمیمونه چون دره!!:)

 


  • ۵۲

بنشین بر لب جوی و...

  • ۲۱:۲۱

و امروز فرصتی دست داد که بنشینم لب جوی و گذر عمر ببینم...


http://s6.picofile.com/file/8192189618/photo1165.jpg


  • ۵۲

کلیپ

  • ۰۹:۲۳

گاهی میشود الکی مثل ابر بهار گریه میکنم

گاهی مثلا بادیدن یک کلیپ که حتی نمیفهمم چه میگوید:|



خدایا چقدر این بچه ها صداشون قشنگه(اینجـــــــــــا)

  • ۱۵

خرداد

  • ۰۲:۲۵

بگذار هیچ کس خرداد را دوست نداشته باشد

وقتی میدانم از همان اول برای امتحان آفریده شدم

پس هماهنگترین ماه سال بامن همان خردادست و بــس...

اگر کسی خرداد رادوست ندارد تقصیر من نیست

تقصیر ادراک اوست که آدمها را به ماهشان میشناسد نه به ذاتشان

ودیگر هیچ...


خ


اصن تولد همه ی خردادیها خیلی خیلی مبارک،اینجا

پ.ن:از بعضی چیزهایی که اینجا میخونم دلم میگیره،همیـــــــــــــن ...

از اینکه میگم منم خردادیم دهنش وا میمونه و میگه نه خوب تو فرق میکنی!!، دلم میگیره!!

وقتی من با اونچیزی که تو ذهنت از خردادیها بود فرق میکنم پس یه عالمه خردادی دیگه هم با تصورات تو فرق میکنن،پس چطور با قاطعیت همه ی آدمهای یک ماه رو با یک چشم نگاه میکنی؟!!:|

  • ۶۰

همه چی تورو یادم میاره...

  • ۰۰:۲۹

هوایه تو هم جنسه آرامشه تو لبخند بزن تا دلم وا بشه
تو تنهاییایه خودم با خودم یه چیزی منو سمت تو میکشه
فاصله از تو منو داغون میکنه دلم آشوب میشه
تا خبری از تو به گوشم میرسه همه چی خوب میشه
خیاله تو میتونه حالمو بهتر کنه فقط چشات میتونه حرفمو باور کنه
خیاله تو میتونه حالمو بهتر کنه کاش حرفمو باور کنه چشمات
♫♫♫♫♫♫
♫♫♫♫♫♫
خیالتم راحت تا آخرش واست تو زندگیم جا هست عزیزم
تو از نگاه من یه عشقی نه عادت نمیدمت از دست عزیزم عزیزم
خیاله تو میتونه حالمو بهتر کنه
فقط چشات میتونه حرفمو باور کنه
خیاله تو میتونه حالمو بهتر کنه
کاش حرفمو باور کنه چشمات
خیالتم راحت تا آخرش واسط تو زندگیم جا هست عزیزم
تو از نگاه من یه عشقی نه عادت نمیدمت از دست عزیزم عزیزم
خیاله تو میتونه حالمو بهتر کنه
فقط چشات میتونه حرفمو باور کنه
خیاله تو میتونه حالمو بهتر کنه
کاش حرفمو باور کنه چشمات


منم با این آهنگ تورو تصور میکنم:)

این آهنگ با صدای مهدی یراحی[اینجــــــــا]

  • ۳۰

عیدتون مبارک

  • ۱۸:۲۱

دعا پشتِ دعا برای آمدنت

گناه پشتِ گناه برای نیامدنت

دل درگیر ، میان این دو انتخاب

کدام آخر ؟ آمدنت یا نیامدنت ؟


کلیپ زیر بارون ...یه سه شنبه (اینجا)



این عید عزیز رو به خواهرای خوبم جنیفر و ورونیکا و کسی که گاهی توی سکوت میاد اینجا تبریک میگم

عیدتون سرشار از برکت و شادی


  • ۱۳

گندمزار

  • ۰۱:۲۱

دلم گندمزاری میخواهد که چون ماهی در دریای آرامشش شناور شوم


http://s3.picofile.com/file/8191578918/life.jpg

  • ۱۰۵

کاش میشد

  • ۱۲:۲۲

کاش میشد این روزهایی که آبستن نافهمیست را

از بام خانه ی خیال به زمین افکند

بلکه سقط شود این روزهای جهل آلود

ودیگر هیچ..:(

  • ۵۴

خدایا چطور...

  • ۱۱:۴۵

گوشیو برمیدارم،شروع میکنم به پیام نوشتن

مریم جان از خرداد شصت و یک تا خرداد نود و چهار ،چهارده سال بیشتر نگذشته است،چهارده سالگیت را باعشق تبریک میگویم،از طرفم طاهای خوشگلتو ببوس ،

همین پیام کوتاه رو براش میفرستم...

نیم ساعت بعدش با یک عالمه شکلک بوسه از اینکه مثل همیشه یادم بوده تشکر میکنه

حوصله ی پیام دادن دوباره رو ندارم...

روحم خسته ست،دارم به حسین فکر میکنم،مردی که سالیان دراز بچه دار نشده بود و حالا توی پنجاه سالگی خیلی وحشتناک از دنیا رفته...

همین چندروز پیش بود که فوت شد

اونقدر وحشتناک از بین رفت که حتی فکر کردن بهش کافیه تا چند روز نتونی با بغض توگلوت کنار بیای...

حسین راننده ی کامیون بود،چندشب پیش یه جا نزدیک ریل آهن توقف میکنن برای بارگیری،

حسین یه دفه حالش بد میشه و بیهوش میفته روی ریل آهن و بعد...

آره چنددیقه بعد قطار از روش رد میشه...

به همین دردناکی،..

یکی از دستاش به کل قطع شده بود و بقیه ی بدنش له شده بود

اونقدر وحشتناک که غسال گفته بود نمیتونه غسلش بده

زنگ زدن به آقامحمد،آقا محمد روحانی محله،اونم زنگ میزنه به یه نفر دیگه و باپیچوندنش توی پلاستیک به هر زحمتی هست غسلش میدن...

حسین رفت ولی زنش هنوز هست...

صدای ضجه هاش انگار توی شهر پیچیده،

صدایی که باحزن وصف ناشدنی باگله به خدا میگفت:خدایا چطور دلت اومد؟!!

من که جز اون کسی رو نداشتم،حتی بچه ای هم ندارم!

حتی نوشتن تیتروار این ماجرا واسم سنگینه ولی باید بنویسم تا قدرت هضمش رو پیدا کنم...

دارم فکر میکنم چطور خدای به این بی نهایت مهربونی آدماشو اینجوری امتحان میکنه!

چرا ما اونقدر نمیفهمیم که اندازه ی حکمتشو درک کنیم..

اونقدر نمیفهمم که منم مرتب توی ذهنم چرخ میخوره که:خدایا چطور دلت اومد...خدایا چطور دلت اومد؟!!

خدایا کوچیکی فهمم رو به بزرگی خودت ببخش...:(((

 

گوشیو برمیدارم زنگ بزنم به نرگس،آهنگ پیشوازش داره میگه "آهای توکه عشق منی،به فکر من باش یکمی،به فکر من که عاشقم ولی تو بیخیالمی به فکر من که بعد تو خسته و بی طاقت شدم...."

صدای حمید عسگریه،آهنگشو پیدا میکنم و از اونموقه تاحالا دارم بهش گوش میکنم،حس میکنم از زبون کسایی مثل زن حسین داره این شعرو میخونه،مثل فروزان عروس عمه ی تو،مثل......


آهای تو که عشق منی با صدای حمید عسگری (اینجا)

  • ۲۷

قرن بیست ویک

  • ۱۵:۵۰

درشلوغی و همهمه ی قرن بیست و یک صدای هیچ میشنوم

آدمها یا صدایشان آنقدر بلند است که ترجیح میدهم انگشت در گوش بفشارم

یا حرفهایشان زیادی مفت است و ترجیح میدهم خودم را به نشنیدن بزنم

  • ۴۰

امروز تولدمه

  • ۰۱:۳۶

امروز تولدمه

همیشه گفتم الان هم میگم،شاید واقعا نباید یکسال کم شدن از زندگی رو جشن گرفت

شاید باید به سوگ فرصتهای از دست رفته نشست 

من یک آدمم و همیشه برای از دست دادنها گریسته ام

امشب هم به سوگ نشسته ام و  و قطعا اشک خواهم ریخت ودیگر هیچ...


  • ۳۰
به لطف خدای مهربان،برکت های زندگی ام چنان بیکران است که در خیال نمی‌گنجد.
Designed By Erfan Powered by Bayan