شاید برای پدر...

 

 دلم گرفته،چون امروز چن تا کوچه پایین تر یِ بابای جوون و چهل ساله آسمونی شده

مرگ بدجوری روی جوونها سایه انداخته...

خدایا یعنی چقدر فرصت داریم؟!:(

 
دریافت
  • اقلیما ...

چیپس و پفک و بارون:))

عاقا ما لج یه نفرو درآوردیم اونم واسه این که کم نیاره رفته پونزده تا چیپس و پفک خریده خالی کرده سرمون،

 عاقامن یه چیزی گفتم حرصشو در بیارم ولی وجدانی یه پفک بخورم تا یه ماه دیگه هوس نمیکنم

حالا کی میخواد اینارو بخوره؟!!:|

اون یه نفر دیگه هم که همراه من باید اینارو بخوره زیاد اهل چیپس و پفک خوردن نیست:|

کاش میشد براتون کامنت کنم دور همی بخوریم:))



پفکارو بیخیال،بارونو بگو امروز تو هوای شهر چه میکنـهههههه:)

دمش گرم:))

  • اقلیما ...

جنازه ی وب بلاگفام رو تحویل گرفتم

چن روز پیش یاد یکی از پستهای وب بلاگفام افتادم که خیلی دوستش داشتم

ولی بلاگفا وبم رو حذف کرده بود:(

پس هرروز یه فکری میکردم تا بلکه بتونم وبمو برگردونم

تا اینکه بالاخره امروز رفتم اینجا و تونستم جنازه ی وبم رو تحویل بگیرم:))

اون پستی هم که دوستش داشتم اسمش دعوت ِ و توی این صفحه ست

حیف که کامنتا باز نمیشه وگرنه یادمه اون روز همه اولش نمیفهمیدن این پست چی میگه:))

دروغ چرا خودم هم چن بار خوندمش تا فهمیدمش:))

ولی در کل خیلی دوستش داشتم

  • اقلیما ...

گاهی اتفاق می ایستد

 

 

اگر اتفاق فقط می افتاد مشکلی نبود

مشکل اینجاست که گاهی اتفاق برمی خیزد و تا مدتها با لحظه لحظه ی زندگیت قدم میزند...

 

 

                                            
 
دریافت
  • اقلیما ...

عید فطر


نماز روزه هاتون قبول،عیدتون مبارک:)

  • اقلیما ...

کسی که هیشکی نبود:(

 همینجا پشت میز نشسته بودم که صدای زنگ گوشی موبایلم من رو از جا پروند

یه نگاه به صفحه ی گوشی کافی بود تا حال خوبم تبدیل بشه به حال خراب

اون شماره ی فوق العاده رُنده لعنتی بعد از چن ماه باز روی صفحه ی گوشیم نقش بسته...

سرمو با دستام میگیرم و زیر لب با خودم غر میزنم

صدای گوشی قطع میشه و یک دیقه بعدش روی گوشیم پیام میاد

"می دونم حالت از من به هم میخوره ولی دعام کن ،نه حال روحیم خوبه نه جسمیم"

چیزی که نوشته ذره ای از نفرتم رو کم نمیکنه،باخودم میگم پس چی که حالم ازت به هم میخوره:|

گوشی رو یه طرف پرت میکنم و سرم رو میگذارم روی میز که باز صدای زنگ گوشی بلند میشه

میدونم همونه بی اعتنا صبر میکنم تا صداش قطع شه

ولی باز بلافاصله صدای زنگ پیام بلند میشه

دستم رو دراز میکنم و گوشی رو نگاه میکنم

"تو این ماه دو بار عمل کردم"

بازم برام مهم نیست،اصن برای چی باید برام مهم باشه

باز صدای زنگ پیام بلند میشه

"منتظر بخشش و دعاتم"

باز گوشی رو پرت میکنم یه گوشه

حالم از حرفهات هم به هم میخوره،چطور کسی رو ببخشم که اینقدر از احساسات من سوء استفاده کرده

هنوز یادم نمیره کسی که ادعا میکرد داداششه زنگ زد و گفت  فلانی خودکشی کرده

و من یک روز تمام چقدر اشک ریختم برای کسی که زنده بود...

و وقتی ازش میپرسم چرا اینکارو کردی ؟،میگه میخواستم ببینم جدی میگی که بفکرمی؟!!


 چند ماه بعدشم چه حقیقت تلخی رو شنیدم

حقیقتی که هنوز که هنوزه نتونستم توی معده ی باورم هضمش کنم..:(

از دروغ بدم میاد،از دروغگو بدم میاد،پس از تویی که دروغگو بودی متنفرم

تویی که فقط یک آدم اشتباهی بودی و بس...

آدمهای اشتباهی رو باید از زندگی پاک کرد چون غلط های متن زندگی محسوب میشن و فردا خدا بخاطرشون از نمره ی زندگیمون کم میکنه...


  • اقلیما ...

آشوبم...

 

 
  • اقلیما ...

بچه مذهبی هاهم آره:))

بین این همه عکسِ خاک بر سری این عکس اصن یه چیز دیگه ست:)))



  • اقلیما ...

نبودم ولی اومدم:)

پنج روز پیش وقتی داشتم به کامنت پر از محبتهای خواهرانه ی ورونیکای عزیزم جواب میدادم یهو نت قطع شد

اولش فکر کردم شارژنت تموم شده ولی بعد دیدم تنظیمات مودم به هم خورده ...

نمیدونم چرا حس کردم دوست ندارم بشینم مودم رو ریست کنم و درستش کنم

بیخیال مودم رو قطع کردم و دیگه نیومدم نت تااا امروز

همون چند روز پیش وقتی نت قطع شد تازه یادم اومد که از یه نفر خواسته بودم یه کتاب برام بیاره و اون یه نفر هم لطف کرده بود و اون کتاب رو اول ماه رمضون بهم داده بود ولی من اصلا یادم رفته بود که باید این کتاب رو بخونم

خلاصه وقتی تصمیم گرفتم نت نیام اولین کاری که کردم این بود که رفتم سراغ کتاب

و این چند روز این کتاب شده مونس من،کتابی که با صفحه به صفحه ش گریه میکنم و با صفحه به صفحه ش نگاهم  داره عوض میشه...

کتابی که میخونم کتاب رمان یا قصه نیست ولی اونقدر قشنگ و دوست داشتنی هست که بشینم صفحه به صفحه شو نفس  بکشم:)


خلاصه که نبودم ولی زنده ام هنوز و غزل فکر میکنم:)

 

+هرچی به آخرین روزهای ماه رمضون نزدیکتر میشیم بر عظمتش افزوده تر میشه،تو این یکی دو روز آخر افزونتر التماس دعا دارم...

 

+به یادتونم:)

 


 


دریافت
  • اقلیما ...

هنوز که هیچ...


ساکت شده ام...

انگار هیچ حرفی برای گفته شدن روی پرچین ذهنم سرک نمیکشد

چند روزیست که تنها یک دلشوره ی لعنتی بوجودم چنگ میزند و معلوم نیست چه خزعبلاتی را توی دَهنِ افکارم نشخوار میکند

مدام سعی میکنم افکار مچاله شده ام را از زباله دانی ذهنم بیرون بکشم و بفهمم دلیل حال بد امروزم کدام اتفاق مزخرف دیروز است...

ولی جز هیچ  هنوزچیزی دستگیر همه ی زیرو رو کردنهایم نشده است...


همچنان التماس دعا...

  • اقلیما ...

سال نوتون مبارک:)

شب نوزدهم تقدیرها رو نوشتن...

شب بیست و یکم تایید کردن...

و دیشب همه چی به امضا رسید...

 بنظرم امروز  هم نتیجه ها رو میزنن...

فک کنم تنها روزی که بشه یکم به استاد کریم التماس کرد که یکم نمره بده همون روز عرفه باشه...

به هرحال سال تقدیریِ پارسال دیشب تموم شد و سال تقدیریِ جدید از امروز شروع شد...

سال تقدیریتون مبارک:)

دعاکردم که سال خوبی داشته باشین،ان شالله که همینطور باشه:)


پ.ن:اینکه تصمیم بگیری بری راهپیمایی بعد صبح چشم باز کنی ببینی اصن صبح نیست،ظهره!! :|

حکمتش چی میتونه باشه؟!!نداشتن توفیق مثلا؟!!:))

  • اقلیما ...

دیشب برمن چه گذشت...




 این که یه متنی رو میذارم بعد پاکش میکنم واسه اینه که حس میکنم جاش اینجا نیست،همین....
  • اقلیما ...

التماس دعا

 

 

 

  • اقلیما ...

دلم کمی خدا میخواهد...

خدای من خدای بدیها بود...

به هر دری میزدم نتیجه ش میشد هیچ...

هرچی بیشتر ازش کمک میخواستم کمتر نتیجه میگرفتم...

همیشه توی زندگی دنبال یه قهرمان میگشتم،یه نفر که زندگی من رو زیرو رو کنه...

سالها گذشت و خدا هنوز برای من خدای بدیها بود...

تا اینکه فهمیدم قهرمان زندگی من کسی نیست و نمیتونه باشه جز خودم...

وقتی تکیه کردم به داشته ها ی خودم،هرروز پیشرفت کردم و هرروز بزرگتر شدم...

حالا خدای من خدای خوبی هاست ،خدایی که توی حساب کتابش دو دو تا میشه هزارتا...

کسی که حتی توی اتفاقهای بد زندگیم خیر قرارداد...

حالا با این خدایی که الان دارمش و میشناسمش حاضرم برگردم نون خشک بفروشم...

چون باور کردم که خدا فقط و فقط خدای خوبیهاست...

و ما فقط باید دیدمون رو درست کنیم...


ایناحرفهایی هستش که من از حرفهای عباس یادم مونده،...

حرفهایی که با اون لهجه ی شیرازی قشنگش توی ماه عسل به زبون میاورد...

اونقدر شیرین حرفهارو توی آسیاب ِدهنش خرد میکرد و خمیرِ واژه های ناب رو به نونِ فهم ومعرفت تبدیل میکردو جلوی شنونده میذاشت که هنوز طعم خوش حرفهاش زیر زبون افکارم ِ


 و الان من دلم خدای عباس رو میخواد،دلم این خدارو میخواد،...

خدایی که باتموم وجودم بزرگیش رو باور کنم

خدایی که باورم بشه که فقط خدای خوبیهاست و دیگر هیچ...



  • اقلیما ...

خیلی دوستون دارم،از ده تا هم بیشتر...

 

  • اقلیما ...

معلوم نیست چی میخوره:))

بعد از افطار باز مثل کوزت زودتر از همه میرم وامیستم سر سینک ظرفشویی تا کوه ظرفهارو بشورم

دختر داییم اومد کنار دستم که ظرفهارو از دستم بگیره

بهش میگم مگه تو قصد بچه دار شدن نداشتی ،پس چی شد؟!!

گفت فعلا باید یه فکری برای معده م بکنم..

میگم مگه معده ت چی شده؟

میگه270 نوع میکروب معده دارم:(

گفتم 270 نووووووووووووووع:|

و بعد با خنده بهش گفتم دیگه به کسی نگیا:))

گفت :چراااااا؟

گفتم آخه اولین چیزی که به ذهنش میرسه اینه که تو بجای غذا آشغال میخوری:)))


هیچی دیگه یه پارچ آب سرم خالی کرد ولی آخرشم دلش خنک نشد:))

  • اقلیما ...

یکی از این روزها عروسیمه:)

پا میشم یه نگاهی دورتا دور خونه میندازم و تک به تک خاطره ها رو نفس میکشم

لباس عروسیم توی کمده

در کمد رو باز میکنم لباس رو درمیارم و محو سفیدیش میشم

و بعد بغض میکنم سر میذارم روش آروم اشک میریزم

چن سال پیش هم قرار بود عروس بشم ولی نشد...

نشد چون...

از پای سفره ی عقد پاشدم و فرار کردم ...

ولی یکی از همین روزها باز عروس میشم

 دقیقا معلوم نیست کی عروسیمه

  ولی بالاخره عروس میشم

 

پامیشم پنجره رو باز میکنم ویه نگاهی به آسمون میندازم و میگم:

خدایا  یعنی کی عروسیمه؟:)

 یعنی کی این لباس عروس سوغات کربلا رو میپوشم و عروس خاک میشم؟!!

مشتاق نیستم به عروس شدن  چون جهیزیه م کامل نیست ،ولی چاره چیه؟!!
باید یکی از همین روزها عروس بشم!


پس یکی از همین روزها عروسیمه:)
مبارکه:)



این آهنگ هم همینجوری یهویی:))

 

 

 

 

 

 

  • اقلیما ...

صدای جنوب

 

  • اقلیما ...

برای نیکا:)

نیکا جان !!

من خاطِرَتو نمیخوام...

 خاطِـــــــرِتو میخوام:)

پس زود  برگرد:)


  • اقلیما ...

دلتنگتم...

 

 
  • اقلیما ...

اسیر

اسیر شده ام ،اسیر...
اسیر
آدمهایی که از نبودنشان در خوف و از بودنشان در وحشتم...


  • اقلیما ...

واژه ها

 بیهوده درگیر واژه ها شـده ام
 واژه هایی که فکر میکردم مرا به دیگران میفهماننـد

 اما ...
 حواسم نبودکه مردم تا حرفهایت پیچیـده میشود
 لغت نامه هایشان را باز میکننـد تا شایـد تورا بفهمنـد
 واژه هایی که خودشان قابل فهم نیستنـد،

چگونه میخواهنـد مرا به دیگران بفهماننـد...

 

 

 

 

سنی نداره ولی قشنگ میخونه به نظرم:)

 

 

 

وای چرا مدیریت اینجا اینقدر لوس شدindecision

 
  • اقلیما ...

لیمیت وجودم

نه دیگر کارم از معادلات ریاضی گذشته است

لیمیت وجودم به هیچ سمتی میل نمیکند،

شایدهم در بینهایت حل شده است و من اینجا درگیر اعداد حقیقی ام:(


  • اقلیما ...

گاهی..

گاهی هیشکی جز خودت نمی تونه آدم رو آروم کنه...


بغلم کن خـــــــــــــــــدا.......

  • اقلیما ...

امشب تجلی پارادوکسم

من الان تجلی پارادوکسم


یا حالم خیلی خرابه یا حالم خیلی خوبه


هرچی هست دستام مثل یه تیکه یخ اند ولی صورتم مثل تنور داغِ داغه

  • اقلیما ...

روزی تورا خواهم شکست...

سعی نکن دِقّم بدهی...

من میتوانم سطر سطر گذشته ها را بپیچم لای کفن دفن کنم توی ناکجاآباد ذهنم

سعی نکن من را بازی بدهی...

من اگر لباس بازی به تن کنم برای گرفتن اسکار بهترین بازی ام را به روی صحنه خواهم برد


ببیــــــــــــن من آدم روزهای سختم،من اگر اراده کنم اندازه ی صد مرد،مــــــــــــَـــــــردم

من اگربه سیم آخر بزنم آنقدر  بی رحم هستم که بعدش بنشینم تیکه پاره های وجودت را از زیر دست و پا جمع کنم سرِهَمت کنم و بگویم

بروووووووووووو

آب بریزم پشت سرت  وبگویم الهی که سیل شود ببردت  ودیگر نبینمـــــــــــت


من همانقدر که میتوانم مهربان باشم،همانقدر هم میتوانم سنگ شوم ،پرت شوم توی شیشه ی افکارت

خردکنم هرچه توی ذهن تارگرفته ی شیشه ایت داری


من اگر به هم بریزم،به هم میریزانم

اگر آتش بگیرم میسوزانم


من از چهره های دورو متنفرم

و از تویی که هزار چهره داری بیزاااااااااااااااااارم


گفته بودم تلخ نمینویسم،ولی مگر میشود به یاد تو بود و تلخ ننوشت،

سیاه ننوشت


مرگ بر وجودی که وجود بی وجودش وجودم را می آزارد

ودیگر هیچ



پ.ن:متن فوق،صرفا یک نوشته است جدی نگیرید

  • اقلیما ...

هنوز همانم...

هنوز هم آن دخترکی هستم که خیره به آسمان ،لابه لای سیاهی شب رویا می بافت...


هیچ دادگاهی نمیتواند مرا محکوم کند به بزرگ شدن...


  • اقلیما ...

باتموم احساسم

قیافه ی من،دم افطار امروز پای برنامه ی ماه عسل


  • اقلیما ...

تعطیل است

باید دنیا را ورق زد ،یا تند تند رسید به صفحه ی آخر یا تند تند برگشت به صفحه ی اول

هرچه هست دنیا توی این صفحه ای که جا خوش کرده متن قشنگی برای محظوظ شدن ندارد

همه اش دردنوشته است،همه اش بیراه نوشته است،همه اش غم است،غصه است...


  • اقلیما ...

من چقدر دوست دارم خدا

"من چقدر دوست دارم خدا "باصدای رضا صادقی



  • اقلیما ...

من یه پرنسسم:)

-تو چرا همیشه دامن میپوشی،اونم دامنهای به این بلندی؟!!!!!


+آخه من یه پرنسسم ،میفهمی؟! یه پرنسس:)




  • اقلیما ...

یادش بخیر والیبالیست بودیم:)

وقتی مسابقات ملی والیبال رو میبینم

وقتی برنده میشن و من الکی باخودم یه عالمه حس غرور پیدا میکنم:)

اونوقته که میگم چرا والیبال رو ادامه ندادم؟:|


والان در این فکرم که به زودی به باشگاه بروم و باز همچو گذشته  تو سرتوپ بزنم:))


پ.ن:کلا سیستم خوابم مختل شده،دیشب همش دوساعت خوابیدم ولی الان خوابم نمیاد:(

جنی میترسم مثه تو بشم:))

  • اقلیما ...

اقلیم اقلیما

به لطف خدای مهربان،برکت های زندگی ام چنان بیکران است که در خیال نمی‌گنجد.
پیوندهای روزانه
Designed By Erfan Powered by Bayan