ِِاِقلیم اِقلیما

ِِاِقلیم اِقلیما

به لطف خدای مهربان،برکت های زندگی ام چنان بیکران است که در خیال نمی‌گنجد.

پیوندهای روزانه

۲۴ مطلب در شهریور ۱۳۹۴ ثبت شده است

خداحافظ تابستان

خداحافظ تابستان گرم

۱۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ شهریور ۹۴ ، ۲۰:۵۰
اقلیما ...

اینم میزِ یک مریم خانومِ نسبتا شلخته در ساعت 12 و چن دقیقه ...البته ساعت دیواریمون میگه ساعت یک و چن دقیقه ست ولی خوب گویا ساعتا یک ساعت عقب کشیده شده...



اون کتابی هم که اون جلو بازه،کتاب حافظِ

اون صفحه ای هم که خودکار گذاشتم صفحه ی فالِ امشبمه


دیگه اینموقه ی شب حوصله ی ویرایش عکس رو نداشتم:|


دم حافظ گرم،هرشب مارو شوهر میده و قول هم میده که به دوستی که نمیدونیم کیه ولی درراهه به زودی خواهیم رسید:))

همیشه هم میگه غصه نخور همه چی درست میشه:))

عاشق این مثبت اندیش بودنشم:))

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ شهریور ۹۴ ، ۰۰:۳۲
اقلیما ...

همه اش میگفتی عاشقانه بنویس ،عشق خودش میاید...

آنقدر عاشقانه نوشتم و عاشق نشدم که آخرش باورم شد عشق فقط توی نوشته هاست....


۴۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ شهریور ۹۴ ، ۲۳:۲۰
اقلیما ...

ی لحظه به کل نوشته های این چند وقتم توی وب نگاه کردم...

دیدم ی مدته چیزخاصی نمینویسم،یا کلیپ میذارم یا ی جمله ی کوچولو یا چرندیات مینویسم:))

نمیدونم دارم سعی میکنم وب رو سرپا نگه دارم یا واقعا اینقدر خالی شدم؟!

هرچی هست از این وضعیتِ وب خوشم نمیاد:(

الانم نمیخوام بگم که باید وب رو ببندم و اینا...

میخوام بگم باید واسه پاییز اینجارو آبادش کنم:))

هرکی هم وبش داره خاک میخوره بره ی دستی رو سر و روی وبش بکشه که دوباره برگردیم به روزهای خوشِ گذشته:)

من الان بیشتر از همیشه به این نتیجه رسیدم که محیط وب خیلی خیلی بهتر از سایر شبکه های اجتماعیه،اصلا خیلی آرومتر از جاهای دیگه ست

اصلا خیلی خوبه...هرکی هم اعتراض داره اصلا و ابدا اعتراض وارد نیست:))


خلاصه که یکی دو روز دیگه این نامرتبی ها و نبودنها و آخر شب بودنهایم رو تحمل کنید تا دوباره همه چیو درست کنم:)

یکی یکی هم  گوش بچه ها رو میکشم تا برنامه های گوشیشون رو پاک کنن برگردن سر وب و زندگیشون:))



پ.ن:شادی جان کامنت دیشبت رو خوندم و باید بگم واقعا این بلاگفا ارزش نداره که وقتتون رو توش هدر بدین،کاش برنگشته بودی بلاگفا

الانم کاش لااقل برگردی به همون ثامن،اینجوری که نباشی خیلی دلمون برات تنگ میشه:(

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ شهریور ۹۴ ، ۰۰:۵۹
اقلیما ...

به چن نفر قول داده بودم عکس باران رو بذارم...

باران دخترِ برادرمه:)

این چن روز که بارانِ ما اومده آسمون هم همش بارونی بوده و این بنظرم خیلی قشنگِ:)



عکس رو با گوشی آپلود کردم چپکیه،فرصت کنم درستش میکنم:))


۱۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ شهریور ۹۴ ، ۰۰:۴۹
اقلیما ...

 

تازه بارون بند اومده..

دو روزه یهویی هوا ابری میشه و بارون میگیره...

هوا خیلی سرد شده...

وسط این سرما نشستم دارم بستنی میخورم:))

خیلی خوبه که اینقدر پاییز نزدیکه...

همیشه توی پاییز پر از زندگی ِ دوباره میشم...

پر از احساس میشم...

دلم میخواد توی پاییز فقط شعر بخونم...فقط روی برگای خشک راه برم و با خش خش و صدای خرد شدنشون رویا ببافم...

چقدر خوبه که من ی موجودِ شدیدا خیالاتی هستم:)

چقدر خوبه که امسال خاله م توی پاییز بعد از نوزده سال طعم قشنگ بچه دار شدن رو میچشه:)

خداکنه این چن روز دیگه هم مثل برق و باد بگذره...

پاییز امسال هم مثل پاییزِ پارسال باید برم مشهد،باید برم سفر...توی این سرما باید برم لب دریای شمال...باید...

کی باورش میشه که من چقدر واسه اومدنِ پاییز دارم بال بال میزنم؟!!:)

خدایا بخاطر پاییزت هزار مرتبه شکر:)

 

 

 

 

۱۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ شهریور ۹۴ ، ۱۹:۳۴
اقلیما ...



سلطان فصل ها پاییز،سوار بر تخت نسیم

درکوچه پس کوچه های شهر قدم گذاشته است

برگهای سبز از هیبتش رنگ باخته اند و تک تک از پا میفتند

و نعشهایشان بردوش باد تشییع میشود

گل،خنده هایش کمرنگ شده است

وگلبرگهایش را پیشکش درگاه سلطان کرده است

حس حضور پاییز لرز براندام میاندازدو سرما حس میشود

همین روزهاست که آسمان هم بغض میکند

و اشکهایش را به دامان طبیعت پرپر شده میریزد

وچون مادری جوان از دست داده نعره میزند و می غرد

سلطان برتخت می نشیند و شاعران در مدح و ثنایش دست به قلم میبرند

و می سرایند از فصل هزار رنگ طبیعت

فصل عاشقان دلخسته،فصل زردی و سردی و باران

ومن روی یک نیمکت در گوشه ای ترین گوشه ی یک پارک می نشینم

وبه آهنگ خش خش و خرد شدن برگها زیر پای عابران گوش میسپارم

و خیره به کلاغهای مهاجر درآسمان

لابه لای ابرها ،خاطرات را ورق میزنم و بغض میکنم

ووقتی گلو حجم بغض را تاب نیاورد به ضربه ای غرور میشکنم

و اشک میریزم به پهنای صورت

و اینگونه است که همراه میشوم با پاییز

ومیشوم یکی از نزدیکترین نزدیکان سلطان...


پ.ن:این متن رو پارسال روز آخر شهریور نوشتمش،خداروشکر  الان دیگه اینقدر نوشته هام ادبی نیستن:))

۱۸ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ شهریور ۹۴ ، ۰۰:۰۱
اقلیما ...

 
۲۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ شهریور ۹۴ ، ۲۳:۲۰
اقلیما ...
۳۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ شهریور ۹۴ ، ۱۴:۱۲
اقلیما ...


"سال ها دویده ام
از پی خودم, ولی
تا به خود رسیده ام
دیده ام که دیگرم
در به در به هر طرف
بی نشان و بی هدف
گم شده چو کودکی
در هوای مادرم
از هزار آینه
تو به تو گذشته ام
می روم که خویش را
با خودم بیاورم
با خودم چه کرده ام؟
من چگونه گم شدم؟
باز می رسم به خود
از خودم که بگذرم"


پ.ن:این روزها شدید منتظر پاییزم...بی حد دلم پاییز میخواد:(

۱۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ شهریور ۹۴ ، ۲۳:۲۳
اقلیما ...

دل به هوایت شده ام

بیا قدم درسرزمین ِ وجودم بگذار

بلکه با هم دل به دریا بزنیم



پ.ن:اعتراف میکنم فقط برای اینکه آپ کرده باشم این جفنگیات رو سرهم کردم:)))

پ.ن2:از اینکه کم براتون کامنت میذارم واقعا شرمنده م ،ولی باور کنید همه تون رو بادقت میخونم.

۲۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ شهریور ۹۴ ، ۲۳:۱۷
اقلیما ...

دوستم برام فرستادتش...

نمیدونم چن بار بهش گوش کردم ولی هرچی هست که از دیدن و شنیدنش سیر نمیشم:)

یعنی میشه منم ی روز بشینم رو به روی دخترم و این حرفارو بهش بزنم؟[آیکون دست زیر چونه خیره به افق]:))

 

 

 

دریافت

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ شهریور ۹۴ ، ۰۰:۰۸
اقلیما ...

دلم دلِ به دریا زدن نداشت...

مجبور شدم مخِ عقلم را بزنم....

 

 

 



دریافت

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ شهریور ۹۴ ، ۱۶:۰۹
اقلیما ...

از رویای دیدارت چه کلاه گشادی بافتم...

آنقدر گشاد که چشمهایم را پوشاند و ندیدمت :((((



پ.ن:این که دوست مجازیت بیاد تا یک قدمیت ولی قسمت نباشه ببینیش خیلی دردناکِ خیلی:(((

۳۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ شهریور ۹۴ ، ۲۳:۳۴
اقلیما ...
اوووووف مردم تا تونستم پنل مدیریت رو باز کنم:|

الانم دیگه اصن یادم رفت چی میخواستم بنویسم:|


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ شهریور ۹۴ ، ۱۶:۴۰
اقلیما ...

امروز قطعا ی روز خیلی خوب بود...

۲۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ شهریور ۹۴ ، ۲۰:۵۶
اقلیما ...

مرگ...

واقعا نمیدونم الان میخوام درمورد چی بنویسم؟!!

و واقعا نمیدونم قراره تلخ بنویسم یا قراره از چیزهای خوب بنویسم...

همینجوری دست به کیبورد شدم که هرچی توی ذهنمه مثل گندم بپاشم میون مزرعه ی نوشته ها تا ببینم چی برداشت میشه:)

۱۸ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ شهریور ۹۴ ، ۲۲:۰۵
اقلیما ...

 

دریافت

 

 

۱۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ شهریور ۹۴ ، ۲۳:۲۲
اقلیما ...

کامنتهاتون چشمامو خیس کرد،نمیدونم جواب این همه محبت رو چجوری بدم...

خیلی دوستون دارم

نازنین جان،لیلا جان،شادی جان! زهرای قاصدک گلم! بخدا خیلی ویژه دوستون دارم،ممنون محبتها و کامنتای پراز مهرتون هستم،ممنون که هروقت دلم گرفت کنارم بودید ،ممنون که اینقدر خوبید،اینقدر مهربونید...

اعتراف میکنم که فضای سنگین اینجا و اینکه واقعا از دست ی کسایی دلگیرم من رو مصمم میکنه واسه نبودن...

سعی میکنم با خودم کنار بیام و بعد از ی مدت دوباره اینجا باشم...

ولی اگه باخودم کنار نیومدم و نتونستم برگردم این وب ازم دلخور نشید...

همچنان وقتی اومدم نت بهتون سر میزنم...

این نبودن فعلا ننوشتنه،تا ببینم چی میشه...

شاید کامنتهای دیشب نازنین تنها دلیلی باشه که الان اینجام،وباید بگم با خط به خط کامنتاش فقط بغض بود که میجویدم...

خدارو واسه بودنتون شاکرم

مراقب خودتون و اون دلای دریایی تون باشید...


پ.ن:زهرای قاصدک عزیزم،خواهرک گلم توروخدا ،ازت خواهش میکنم که اگه تحت تاثیر بستن وبم تو هم وبت رو از دسترس خارج کردی برگردی:(


  بعدا نوشت:خدا منو ببخشه که باعث شدم شماها اشک بریزین:((

زهرا جان بخاطر خدا وبتو برگردون،سعی میکنم منم باز برگردم ،فقط توروخدا نکن اینکارو بامن،نذار عذاب وجدان بگیرم،به کی قسم شماها هیچکدوم برای من مجازی نبودید و نیستید،پس اینجوری دلمو نشکنید:(


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ شهریور ۹۴ ، ۱۹:۳۴
اقلیما ...

 

 

 

رمز پست پایین همون رمز قبلی

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ شهریور ۹۴ ، ۱۶:۱۱
اقلیما ...



پ.ن:ببخشید که خاموش میخونمتون،واقعا دستم به نوشتن کامنت نمیره...
اتفاقاتی افتاده که حس میکنم نیاز دارم فعلا سکوت کنم...
کاش لحظه های قشنگ دعا من رو هم به یاد داشته باشید...


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ شهریور ۹۴ ، ۱۴:۲۶
اقلیما ...
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۰۳ شهریور ۹۴ ، ۱۲:۱۳
اقلیما ...

فردا روز میلاد توست...

روز میلادِ تویی که تمام دنیای منی...

چه میتوان نوشت در شب تولد کسی که برایم تمام دنیاست...؟!

تولدت مبارک بهترینم....


پ.ن:قرار بود اینجا یک تولد خوب بگیرم برایت ولی اتفاقات چنان تلخ بود این روزها که نشد...

همه ی زندگیت بی غم باد همه ی زندگیم...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ شهریور ۹۴ ، ۰۰:۰۸
اقلیما ...

یک چیزهایی هضمش و باورش خیلی سخت است...

یک چیزهایی حقیقت ندارند ولی میخواهی باورشان کنی

یک چیزهایی هم حقیقت دارند ولی نمیخواهی باورشان کنی...

چیزی مثل مرگ...مثل مرگ یک دوست ،یک آشنا.... و آن هم از نوع مجازیش:((

جنیفر میگفت چن وقتیست خبری از خودش و برادرش نیست...

گفتم حتما بخاطر مشکل اینترنتشان است...

کاش مشکل همین بود ولی....

مشکل این نبود ،مشکل آسمانی شدنِ سارا بود...

دیگر سارایی نبود که بخواهد پست بگذارد یا بخواهد کامنت بگذارد:(((

سارا همه اش بیست و چند سالش بود...

تازه آغاز زندگیش بود...

چند وقت پیش برایش تولد گرفتیم به ماه قمری....

گویی به دوستانش الهام شده بود که سارا تا تولدش به ماه شمسی توی این دنیا دوام نمیاورد که بنا بر شناسنامه اش برایش تولد بگیرند:(

حال خوب دیشبم با خبر امروز تکمیل شد:((

کسی چه میداند؟شاید همین روزها یک نفر هم بیاید و بگوید مریم عروس خاک شد :(


راستی چقدر فرصت بودن کم است و ما همچنان سرگرم دنیایی هستیم که فانی است:((


برای شادی روح سارای عزیز فاتحه بخونید:((

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ شهریور ۹۴ ، ۱۸:۲۲
اقلیما ...