اِقلیمِ اِقلیما

اِقلیمِ اِقلیما

آدم همیشه تنها می مونه اگه اجازه نده کسی اهلیش کنه...

۳ مطلب در بهمن ۱۳۹۵ ثبت شده است

خدایا یهوییی شکررررت:)

چهارشنبه, ۱۳ بهمن ۱۳۹۵، ۰۹:۰۶ ق.ظ

 

 

-طاها؟؟تو توی دنیا کیو بیشتر از همه دوست داری؟!..

+من همه روووو دوست دارم ...همه رووو...

-ینی مثلا منو اندازه ی خاله نرگس دوس داری؟!

+:|  نه باباااااا....من تورو خیلی دوس دارم...بیشتر از همهههه(ودر حالی که بغضش میگیره میگه)...حتی اگه یه روز منو بزنی بااااازم دوست دارم...

 

خشکم میزنه...خدایا یعنی این بچه اینقدددر احساساتش زیاده که بخاطرش بغض میکنهههه؟!!!....

 

منم بغض میکنم و تو بغلم میچلونمش و هرچی قربون صدقه ش میرم انگار فایده نداره...واقعا خدایا چی شد که این فرشته ی کوچولو رو ب من هدیه دادی؟؟..

ازت ممنونمممم...خدایا شکرت که این همه خوبی و این چشمه ی احساس رو ب من بخشیدی که هر روز ازش سیراب بشم...

 

ببخش اگه گاهیی ناشکری کردم...

ببخش اگه زیاده خواه بودم گاهی.. 

ببخش که تو این قدر خوبی و من این همه ناسپاس...

 

 

خدایا بخاطر این آرامش و خوشبختی ی یهویی ازت ممنونممم...

 


 

  • اقلیما ...

آغوش امن

چهارشنبه, ۶ بهمن ۱۳۹۵، ۱۲:۱۰ ب.ظ

ساعت از ده گذشته بود ب طاها گفتم پاشو برو بخواب دیگه...

 شروع کرد ب غر زدن که آخه من بدون بغلت خوابم نمیبرهههه..

گفتم باید یاد بگیری بدون بغل من بخوابی..

گفت خب نمیشه که:(


آره نمیشه که...خودمم با اینکه بزرگ بودم تا قبل از ازدواجم توی بغل مامانم میخوابیدم...

حالا دارم ب این بچه میگم بدون بغل من بخواب...

نمیدونم...شاید میخوام مث من اون همه احساسی بزرگ نشه که دیوونه ی بغل و بوسیدن و بوسیده شدن باشه...


ولی چجوری اینارو ب بچه بگم؟!!...میرم کنارش دراز میکشم و بغلش میکنم...برمیگرده منو می بوسه و میگه مامان دوستت دارم...


تا میام محکم بغلش کنم فرار میکنه و میره کتابشو میاره  با خنده میده دستم و میگه برام بخونش...


منم می بوسمش و براش قصه میخونم...قصه که تموم میشه کتابو میذارم کنارو محکم میگرمش تو بغلم...

میگه مامان چرا وقتی میام بغلت  و دست میکشی رو سرم زود خوابم میبره؟!!...انگار که دستات خواب آوره:)


همونجور که دست میکشم توی موهاش و دنبال واژه میگردم که جوابشو بدم میبینم خوابه خوابه:)


می بوسمش...می بوسمش...می بوسمش...


  • اقلیما ...

من خودم هستم و یک حس غریب:)

شنبه, ۲ بهمن ۱۳۹۵، ۱۱:۲۵ ب.ظ

گاهی یه اتفاقای ساده و همیشگی یهو اونقدر ب چشمت میاد که باعث میشه دیدت ب خیلییی چیزا عوض بشه...

  • اقلیما ...