مسابقه ی دیشب

دیشب که مسابقه ی ایران و اسپانیا بود ما وسط حنابندون دختر دایی جان بودیم...
تلویزیون رو روشن کرده بودیم وهمه ش جمع می‌شدیم توی اتاق که مسابقه رو ببینیم و اصلا تهدیدهای اون یکی دختر دایی جان که می‌گفت یا میاین مثل بچه ی آدم میشینین وسط مجلس یا میرم آنتن رو قطع میکنم اثری نداشت و ما همچنان به صفحه ی تلویزیون چشم دوخته بودیم
وقتی ایران گل زد اینقدر بالا پایین پریدیم و جیغ زدیم که اصلا نمیشنیدیم که خیابانی میگه معلوم نیست گل بود یا نه؟
وقتی یکم آروم شدیم دیدیم داور درخواست ویدئوچک داده
گفتیم یعنی خطا بود؟
که یکی دیگه از دختردایی هام گفت گل زدن به اسپانیا خطاشم خوبه
گفتم والا توهمشم خوبه چه برسه به این که توپ هم بره توی دروازه

خلاصه که گل نبود ولی بقول خیابانی هیچی از ارزشهای بچه ها کم نمیشه.
همیشه ایران توی مسابقه های سخت خیلی خوب ظاهر میشه و اگه فرصتی پیش میومد ایران هم ماهی یکبار با تیم های بزرگ بازی کنه کمال همنشین اثر میکرد و تبدیل میشد به یه تیم بزرگ

خلاصه که چقدر خوبیم ماااا
  • اقلیما ...

دلخوشی های کوچیک

دلخوشی یعنی صبح چشمات رو باز کنی و بگی کاش یه نهج البلاغه بخرم واسه خودم که هرچی دلم خواست تو حاشیه هاش یادداشت کنم...

بعد مامانت ظهر زنگ بزنه بگه از مسجد واست نهج البلاغه گرفتم بیا ببر..^_^

  • اقلیما ...

خوش بحال تو که آسودگی آبستن توست

دیشب که مهران مدیری مهمان برنامه ی خندوانه بود حرفهای قشنگی میزد

گفت شاید بهم نیاد ولی آدم خیلی معتقدی هستم و برا همین هیچوقت نمی‌ترسم یا هول نمیکنم ،مثلا اگه توی خونه نشسته باشم شش نفر بزیزن توی خونه که من رو بکشند اصلا نمی‌ترسم چون معتقدم همه چی دست خداست و اگر اراده ی خدا به کشته شدن یا کشته نشدن من باشه چرا باید بترسم.

و این جمله سریع من رو یاد این حدیث از امام صادق علیه السلام انداخت که میفرمایند وقتی میدونید همه چیز تقدیر خداست ترس چرا.


واقعا لذت تسلیم بودن به اراده ی خدا چیز وصف ناشدنی ای هست که ارزش این رو داره یک عمر خودت رو واسه اون حس پرورش بدی^_^


گاهی آدمها اونقدر کتاب میخونن که صداشون رو بالا ببرند و به بقیه بگن هیچی نمی‌فهمند ولی گاهی آدمها اونقدر زیاد کتاب میخونند که روز به روز ظاهرشون آروم تر و ساکت تر میشه و روز به روز به این باور میرسند که هرچی جلوتر میرن بیشتر به نادانسته هاشون پی می‌برند

 و من حس میکنم مهران مدیری جزء دسته ی دومه و این ظاهر آرام و ساکت و بیخیالش بخاطر فهمیدگیشه.

آدمهایی که می‌فهمند هیچوقت بیخودی نمی‌ترسند ،بیخودی داد نمیزنن،بیخودی حرف نمی‌زنند و بیخودی به داشته هاشون مغرور نمیشن و برای رسیدن به نداشته هاشون خودشون رو به در و دیوار نمی‌زنند.


بقول مهران مدیری جهان الان در منحط ترین حالت خودش قرار داره و واقعا دیگه به درد نمیخوره ...

و من هم واقعا مدتیه به همین نتیجه رسیدم و برای همین از دنیا و آدمهاش کنده شدم و روزها و شبها سرم رو توی کتابهام میکنم و کتاب میخونم یا قلم به دست میشم و برای خودم می‌نویسم یا صبح تا شب توی نت دنبال کلیپ ها و فایل‌هایی هستم که بتونم نگاهم رو تغییر بدم.

دیگه این دنیا جای چشم و هم چشمی و مسخره بازی و دعواهای بچگانه و گله شکایت های احمقانه و من خوبم بقیه بدن و حقم رو خوردن و مملکت به درد نمیخوره و فلانی بدبختمون کرد و تقصیر اوناست و مشکل از اونجاست و و و نیست


ما فقططط باید خودمون رو از این منجلاب نفهمی بکشیم بیرون

فقططط باید بفهمیم درون رو نابود کردیم که بیرون نابود شده

چه حس لذت بخشی می‌تونه باشه وابسته نبودن به آدمها ،وابسته نبودن به حرفها و برخوردهای آدمها،چه حس فوق العاده ای می‌تونه باشه کنده شدن از اشیاء و مادیاتی که بند زدند به پاهامون،چه حس شگفت انگیزی می‌تونه باشه پرواااااز

  • اقلیما ...

از دولت عشق

کتاب از دولت عشق نوشته ی کاترین پاندر رو دان کردم بخونم

زیاد در مورد ایشون شنیدم و برا خودم عجیبه که چرا تا امروز هیچ کتابی از ایشون نخوندم:/

امیدوارم به اندازه ای که در مورد کتابهاشون شنیدم جذاب باشه:)


شما هم می‌خواین بخونین؟!

بفرمایین:))دریافت


  • اقلیما ...

عهدهای یک روزه

کار بعدی که باید انجام می‌دادیم تعهد برای تغییر پیدا کردن بود

گفت ذهن تغییرات بلند مدت رو پس میزنه

مثلاً میگی من از امروز دیگه اصلا غر نمی‌زنم یا از امروز دیگه ورزش میکنم  یا از امروز دیگه نماز اول وقت میخونم و...

ذهن اینطوری بعد از یک یا دو روز خسته میشه و ما هدف رو رها میکنیم

اما اگه تغییر رو روزانه کنیم ذهن میپذیره

مثلاً بگیم خدایا من بخاطر تو فقط همین امروز دیگه غر نمی‌زنم یا نماز اول وقت میخونم و یا هر چیز دیگه

اونوقت هر روز عهدمون با خدا رو تمدید میکنیم تا به عادت تبدیل بشه

چون صبح که به خدا قول میدیم میگیم یه روز که چیزی نیست امروز رو بخاطر خدا از این کار بد دست میکشم یا اون کار خوب رو انجام میدم


بقول دکتر فرهنگ وقتی تصمیم گرفتی از فردا ورزش کنی و تا حالا هم ورزش نکردی یهو پا نشو برو نیم ساعت بدو،لطف کن روز اول همون زیر پتو انگشت پات رو تکون بده:))))

خلاصهه من اولش فک کردم چیزهایی که باید توی خودم تغییر بدم دوسه تا بیشتر نیست ولی وقتی شروع به نوشتن کردم از بیست تا هم زد بالا و هنوزم چیزی یادم بیاد اضافه میکنم

الانم دوتا شو انتخاب کردم و چند روزه به خدا قول میدم و انجامشون میدم،یه هفته که شد دوتای دیگه اضافه میکنم و همینطور جلو میرم تا به لطف خدا لیستم تموم شه.


شما هم عهدهای یک روزه رو امتحان کنید ضرری نداره ها:)


  • اقلیما ...

تغییرات کوچک

گفت از تغییرات کوچیک شروع کنید تا ذهنتون باور کنه میتونید تغییر کنید.

اول  هم خودتون رو از بند عادت‌هایی که نه سودی براتون داره و نه ضرری رها کنید.

مثلاً از این به بعد تلفن رو با دست چپ جواب بدین یا موقع خداحافظی بجای دست راست دست چپتون رو تکون بدید یا ساعت رو روی دست راستتون ببندید و الی آخر.


حالا من دارم سعی میکنم این تغییرات کوچیک رو اجرا کنم

بقول یه نوشته ای که فک کنم تو تلگرام خوندم این دفه موقع پوشیدن شلوار اول پای چپتون رو بکنید تو شلوار تا ببینید عادت چه بلایی سرتون آورده:))))

  • اقلیما ...

چه خدایی،جانمم

شب‌های قدر امسال هم تموم شد و رفت ان شاء الله که این شب‌های قدر آخرین شب‌های قدر عمرمون نبوده باشه.

مطمئنم خدا همه ی ما رو بخشیده آخه خدای ما سریع الرضاست و زود راضی میشه و میبخشه

خب،حالا از امروز همه چی از اوله

پس بسم الله^_^


+بخشی از دعای افتتاح

اى پروردگارم تو مرا مى خوانى ولى من از تو رومى گردانم 

 تو به من دوستى مى کنى ولى من با تودشمنى مى کنم 


تو به من محبت کنى و من نپذیرم گویا من منتى بر تو دارم

 و باز این احوال بازندارد تو را ازمهر به من  و احسان بر من و بزرگواریت نسبت به من از روى بخشندگى و بزرگواریت


پس بر بنده نادانت رحم کن و از زیادى احسانت بر او ببخش که براستى تو بخشنده و بزرگوارى


++عنوان از سهراب سپهری

  • اقلیما ...

لبریز شدن از عشق

در ژرفای وجودم چشمه ی لایزال محبت است.

اکنون می گذارم این محبت به سطح آید و قلب و تن و ذهن و آگاهی وهستی ام را لبریز کند و از من بجوشد و به هرسو روان شود و دیگر بار چندین برابر به سوی خودم بازگردد.هرچه بیشتر این محبت را به کار می برم و می بخشم،فزونی می یابد.این خزانه ی لایتناهی ست.بخشیدن محبت،به من احساسی نیکو می بخشد،زیرا تجلی شادمانی درون من است.

من خود را دوست دارم.از این رو،خانه یی راحت برای خود می آفرینم.خانه یی که همه ی نیازهایم را بر می آورد و از زندگی در آن شادکامم.اتاقها را از امواج محبت می آکنم تا هرکس به آنها پا نهد_از جمله خودم_این عشق را احساس کند و از آن نیرو گیرد.

من خود را دوست دارم.پس به کاری دست میزنم که به راستی از انجامش لذت ببرم.شغلی که همه ی خلاقیت و استعدادها و تواناییهایم را به کارگیرد،باکسانی،و برای کسانی که دوستشان می دارم و دوستم می دارند و برایم درآمدی نیکو دارد.

من خود را دوست دارم.از این رو نسبت به همه،به شیوه ای مهرآمیز رفتار می کنم و می اندیشم.زیرا می دانم هرچه از من آشکارشود،چندین برابر به خودم باز می گردد.من تنها مردمانی نازنین را به جهانم جذب می کنم،زیرا آنها بازتاب خودم هستند.

من خود را دوست دارم.از این رو گذشته را می بخشم و همه ی تجربه های گذشته را رها می کنم و آزادم.من خود را دوست دارم.پس کاملا در این لحظه زندگی می کنم و هر لحظه را به خوبی تجربه می کنم و می دانم که آینده ام درخشان و شادمان و ایمن است،چرا که فرزند محبوب کائناتم و کائنات به شیوه ای مهرآمیز از اکنون تا ابدالآباد از من مراقبت می کند.به راستی که چنین است.


این پایان کتاب شفای زندگی نوشته ی لوئیز هی بود

به نظرم که فوق العاده ست،اونقدر که بارها خوندمش و لذت بردم

فقط خط آخر بهتر بود می نوشت خدا از اکنون تا ابدالآباد از من مراقبت می کند^_^


توی این شب‌های عزیز براتون از خدا چنین تفکر زیبا و مهرانگیزی رو خواستارم

التماس دعای زیاد 

  • اقلیما ...

لحظه های ناب

هنوز ساعتی به افطار مانده است

شربت آبلیمو را آماده کرده ام و نشسته ام پشت میزم

کتاب جلویم باز است و از روی عبارتهای تاکیدی ام می نویسم

مرد همسایه توی حیاط خانه اش چنان دلنواز سنتور مینوازد که لذت نوشتن و تکرار این جملات را دو چندان کرده است

چه عصر دلچسبی ...چه لحظه های نابی...

خدایا تو را بی نهایت شکر^_^

  • اقلیما ...

به خودت بگو دوستت دارم^_^


همون‌طور که عالم و آدم می‌دونه من دارم کتاب شفای زندگی لوییز هی رو میخونم:)))

اول کتاب توصیه کرده که اول یه دور کامل کتاب رو بخونیم و بعد برای انجام تمرین‌های هر فصل دو سه روز وقت بذاریم

یکی از این تمرینها تمرین آینه ست

یه تمرین که به ظاهر ساده میاد ولی وقتی میخوای انجامش بدی میبینی تو هم نمیتونی توی چشمات نگاه کنی و به خودت بگی دوستت دارم

اوایل که این کارو میکردم خیلی کار مسخره ای بود ولی الان دارم سعی میکنم که خودم رو دوست داشته باشم و می‌دونم خدا هم دوست داره من خودم رو دوست داشته باشم چون بین فرمانهایی که به حضرت موسی علیه السلام داده شده یکیش این بوده که ای موسی دیگران را چون خودت دوست بدار... واین یعنی ما باید خودمون رو دوست داشته باشیم و بعد دیگران رو هم به همین شیوه دوست بداریم^_^


حالا یه آینه بردارین ببینید میتونید به خودتون بگید دوستت دارم؟:)))

  • اقلیما ...

من و قانون جذب و حس خوب

اوایل که تازه با قانون جذب آشنا شده بودم و حالم خیلی خوب شده بود

با این که هنوز خیلی در موردش نمی‌دونستم ولی دوست داشتم بگردم به هرکسی حالش خوب نیست قانون جذب رو یاد بدم

ولی خب من اون روزها از مدارها چیزی نمی‌دونستم

این که اگه کسی تو مرحله ی گرفتن آگاهی نباشه تو هرچی هم از خوبی‌های این قانون یا کلا قوانین آفرینش بگی قبول که نمیکنه هیچ تازه یه کاری می‌کنه که حالتم گرفته بشه:))

خلاصه گذشت و من دوره ی قانون جذب شرکت کردم و هر روز انگار دنیای جدیدی رو به من باز میشد

قبلاً فک میکردم قانون جذب در این حده که مثلاً میگیم اگه من امروز ماشین رو بشورم فردا بارون میاد و همینطور هم میشه،یا الان که من رژیم  گرفتم از درو و دیوار نون خامه ای میارن برامون و...


بعد ها فهمیدم لحظه لحظه ی زندگیمون رو خودمون با افکارمون می‌سازیم

فهمیدم مسئولیت هر اتفاق کوچیک و بزرگی فقط به عهده ی خودمونه

اگه کسی با ما دعوا میکنه،اگه کسی از ما خوشش میاد یا بدش میاد،اگه تو زندگی هر چی سنگه پیش پای لنگه،اگه حتی کسی تو خیابون بهمون تنه میزنه،اگه فقیر فقیرتر میشه،اگه ثروتمند ثروتمندتر میشه،اگه وقتی با ضجه خدا رو میخونیم و از خواسته دور تر میشیم،اگه اگه اگه...همه ش نتیجه ی افکار و اعمال مونه

خدا خودش توی قرآن می‌فرماید هرچی خیره از سمت من به شما میرسه و هرچی بدیه از سمت خودتونه

خدا توی قران میگه تا وقتی همه چی ردیفه حواستون نیست اینا از سمت منه ولی تا شری بخاطر اعمالتون بهتون میرسه شروع میکنید به ناشکری

بعدم اسم بدبختیهامون رو میذاریم امتحان خدا:))

انگار خدا بیکاره صب تا شب مارو امتحان کنه

 آره خدا فرمودند مرا بخوانید تا استجابتتون کنم ولی نگفت نق بزنید نگفت طلبکار باشین و گله شکایت کنین ،نگفت ناامید و افسرده بشین وقتی من رو دارین

خدا با ایمان ما کار داره

اگه ایمان داشته باشیم نه ناامید و افسرده میشیم و نه موقع دعا نق می‌زنیم

چون ناامیدی و افسردگی و نق زدن و ضجه زدن نشونه ی ایمان نداشته

خب وقتی هم بی ایمان خدارو صدا می‌زنیم پس اصلا خدارو صدا نمی‌زنیم که منتظره اجابت هم باشیم

این میشه که میشنویم میگن خدا صدای مارو نمیشنوه یا خدا دوستمون نداره یا خدایا پس تو کجاااایی و از این حرفا


اصن چی میخواستم بگم چی گفتم:))

خلاصه دیدم نمیتونم به هرکسی میرسم بگم بیا این قانون جذب یادش بگیر تا از درد و رنج بیای بیرون ،بیا ببین چرا اشرف مخلوقاتی و از این حرفا:))


این شد که یه کانال زدم وآدرسش رو گذاشتم توی گروها تا هرکی خودش دوست داشت بیاد،همین کانالی که آدرسش گوشه ی وبمه

الانم سی و دو سه نفر عضو شدن و مطالب رو دنبال میکنن

ولی خب چیزی که میخواستم دربارش بنویسم لذت لحظه هایی هست که کسی میاد پی وی و میگه حالم خیلی خوب شده^_^

مثل اسما و گل بانو که وقتی پیامهاشونو دیدم کلی ذوق کردم و اونقدر انرژی گرفتم که اومدم پست بزنم که امروز یادم بمونه^_^


نمی‌دونم چن نفر پستم رو میخونن یا کی توی مدار قرار میگیرن که به این پست برسن

ولی هرکسی هستی ازت می‌خوام بری دنبال شناختن خودت 

همیشه توی کتابهای دینی مون گفتن خودت رو بشناس تا خدات رو بشناسی و ما نفهمیدیم چی میگن ،کاش بیشتر اصرار میکردن که بریم دنبال خودشناسی ولی خب الانم دیر نشده 

نمی‌دونم بگم واسه شروع چیکار کن شاید تنها کمکم این باشه که بگم برین به این ادرس

http://138813884441099.blogfa.com/post/76

برین بشینین پای حرفای دکتر فرهنگ

البته یه برنامه داخل بازار به اسم کلیدهای موفقیت دکتر فرهنگ هست که همه ش دو هزارتومنه و همین مطالب داخلشه

اگر دوست داشتین میتونین اون رو دانلود کنین که دیگه لازم نباشه آنلاین بخونینش و برا خودتون داشته باشین


مستند راز رو هم حتما از آپارات بگیرین ببینین^_^


مطمئن باشین اتفاقی نیست که شما دارین این پست رو می‌خونید.این جهان بی حد منظمه^_^

خلاصهه از من میپرسین حتی یک لحظه رو هم از دست ندین^_^

  • اقلیما ...

کادوی تولد

بخشی از کادوی تولدم کتاب بود^_^

شفای زندگی اثر لوئیز هی

چقدر دوست دارم زودتر شروعش کنم

این کتاب محشره،پی دی افش رو داشتم ولی واسه منی که دوست دارم زیر چیزهای مهم و قشنگ خط بکشم یا هایلایتش کنم پی دی اف مث شکنجه کردنمه:)))

پیشنهاد میکنم حتما بخونید ش،منم سعی میکنم تیکه های قشنگش رو اینجا بذارم^_^

  • اقلیما ...

مرا به فضل الهی و دولت شاهی...گذشت مدت سی سال روزگار بکام

سی سالگی :)

یه روزهایی فکر میکردم کسایی که سی سالشونه چقدر بزرگن

باورم نمیشه حالا خودم سی سالمه

اصلا نمی دونم چه حسی باید داشته باشم

ولی این رو می‌دونم که سی سالگی برام هیچ بحرانی نداشت

اصلا سی سالگی شروع فصل جدیدی از زندگیم بود

یک عالمه رمز و راز یاد گرفتم...یک عالمه حس خوب تجربه کردم

دنیای سی سالگی برای من شگفت انگیز بود و اصلا هیچ بحرانی رو تجربه نکردم

هنوزم حس همون دخترای هجده ساله رو دارم که برای آیندشون کلی برنامه دارن

زندگی توی هیچ سنی متوقف نمیشه و شگفتیهای خاص خودش رو داره و مطمئنم ده سال دیگه وقتی چهل سالم شده ،وقتی میام از چهل سالگی بگم کلی حس جدید تجربه کردم

فکرش رو بکن اون موقع من مادر یک پسر هجده ساله و احیانا یه دختر یا پسر نه ساله هستم

نمی دونم شاید دارم پسرم رو آماده میکنم واسه دانشگاه رفتن:))

واقعا باورم نمیشه ده سال دیگه توی همچین شرایطی باشم...

به هرحال من تصمیم گرفتم هیچوقت پیر نشم...تصمیم گرفتم هیچوقت به این باور نرسم که اضافه شدن سن  مساوی با چین و چروک و مریضی های زیاده...من تا ابد همون دخترک خیالاتی باقی میمونم:))


خدایا بابت تموم این سی سال که به خوشی گذشت ممنونم

و بابت سالهای آینده ای که همچنان حواست بهم هست پیشاپیش سپاسگزارم


  • اقلیما ...

تولدم را بخاطر بسپار

نرگس پیام داده تولدت مبارک

من فقط ریسه میرم از خنده

هرسال این موقع بهم تبریک میگه و فک می‌کنه من با آزادی خرمشهر بدنیا اومدم

هرسال هم وقتی پیامش رو میبینم از خنده میپکمم

ینی من چند سال دیگه باید بهش بگم سوم تولدم نیست و پنجم تولدمه

آخرشم یه کپی شناسنامه میدم بهش بچسبونه به اتاقش:))))


  • اقلیما ...

وبگردی

از وقتی برگشتم وب یه مرضی پیدا کردم که سحرها یه سری به وبهای به روز شده میزنم

مخصوصا به وبهای بلاگفا سر میزنم 

و همچنان تعجب میکنم که چرا فک میکردم وب نویسی منقرض شده درحالی که همه چی توی وبلاگها مثل گذشته ها جریان داره

خیلی‌ها پشت کنکوری هستن و توی وبهاشون از درس خوندناشون مینویسن....خیلیها همچنان از عشق های شکست خوردشون...خیلی‌ها  از خاطرات روزمرشون...خیلی‌ها از حال و هوای ماه رمضون و برنامه های تلویزیون به ویژه ماه عسل می نویسن و...

خلاصه همه چی سرجاشه جز چن تا وب که خیلی راحت حرفهای به اضافه ی هجده که هیچی حرفهای به اضافه ی بیست و هشت مینویسن ...



و کلا من به این نتیجه رسیدم که رفتن دوستای قدیمی مون از وب دلیل بر این توهم شده که وب نویسی مثل قبل جریان نداره در حالی که هنوز وبهایی هستن که تازه زده شدن و زده خواهند شد و وبهایی هستن که سالهاست مرتب به روز شدن و به روز خواهند شد.

خاطرات و قصه ها و دلنوشته های آدما هیچوقت تموم نمیشه

آدما همیشه دنبال یه جای دنج میگردن واسه گله ها و حرفای یواشکیشون ...واسه نوشتن حسای خوبشون...واسه ثبت بدترین و بهترین روزاشون...

اصلا تموم کانالهای تلگرام و جاهای دیگه از همین وبها و پستهاشون تغذیه میشن

وبلاگ مثل یک ریشه و یک مادر حالا حالاها توی فضای مجازی به حیاتش ادامه میده

من خودم همیشه وقتی برمیگردم وب حالم تا مدتی خیلی خوبه...

وب جاییه که دنبال دیده شدن نیستیم ،مثل یه دورهمی کوچولوعه ،کسی تند تند زیر پستت حرف نمی نویسه و حرفات بین شکلک و استیکر گم نمیشه،آدم حس نمیکنه داره وقتش هدر میره،فقط وقتی دلش میخواد یکم حرف بزنه یا یه چیزی رو ثبت کنه پنل رو باز می‌کنه حرفاشو پست می‌کنه و میره...بعدشم میاد میببنه دوستاش پستش رو خوندن و به یادش بودن..اصلا هم قند تو دلش آب نمیشه:)))

  • اقلیما ...

اقلیم اقلیما

به لطف خدای مهربان،برکت های زندگی ام چنان بیکران است که در خیال نمی‌گنجد.
پیوندهای روزانه
Designed By Erfan Powered by Bayan