اِقلیمِ اِقلیما

اِقلیمِ اِقلیما

آدم همیشه تنها می مونه اگه اجازه نده کسی اهلیش کنه...

۱ مطلب در بهمن ۱۳۹۸ ثبت شده است

بازم نشد اما غصه نخواهم خورد

يكشنبه, ۲۰ بهمن ۱۳۹۸، ۱۱:۲۸ ق.ظ

مدتهاست حاجتی دارم که با وجود دعاهای فراوان به اون دست پیدا نمی کنم...

اوایل برام سخت بود ،بعد حس کردم باید توکلم رو بیشتر کنم...

بعد حس کردم باید توسل رو هم بهش اضافه کنم ...

مهرماه وقتی رفتم مشهد با تموم وجودم مطمئن بودم حاجتم رو می گیرم...

اونقدر مطمئن که خودم رو کاملا آماده کردم واسه رسیدن به حاجت...

حتی اومدم و توی خونه م روضه ی امام حسین گرفتم و با یه عالمه حس خوب و اطمینان حاجتم رو هم از امام حسین (ع) هم خواستم...


امام رضا رو به بچه ش قسم داده بودم ،به مادرش زهرا قسم داده بودم....مطمئن بودم همه چی تموم شده....وقتی گذشت و دیدم به حاجتم نرسیدم ...گریه م گرفت و تا چن دقیقه شکایت کردم به امام که مگه قسمت ندادم به مادرت زهرا،...پس چرا نشد و...

یهو به خودم اومدم و گفتم غلط کردم که شکایت کردم ...اصلا ببخشید که قسمتون دادم...شاید مصلحتم نبوده الان حاجتم رو بدین و من با قسم دادنتون اذیتتون کردم و دل شکسته شدید...

خلاصه دیگه شروع کردم به گریه که من رو ببخشید اگه بی تابی کردم و بعد سر به سجده گذاشتم و خدارو شکر کردم و گفتم دیگه هیچوقت شکایت نمی کنم...

گذشت و توی ایام فاطمیه صدای مادر مادر کردنم هر روز توی خونه می پیچید ،لابه لاش حاجتم رو هم ازشون می خواستم...حالم خوب بود وقتی خودم رو توی بغل مادر می‌دیدم...یجورایی خیالم راحت بود....

یجورایی حس می کردم حتی حاجتم هم برآورده شده ....

تا این که امروز فهمیدم نه خبری از برآورده شدن حاجت نیست...

در حالی که این مدت داشتم از خدا و ائمه و حضرت مادر بخاطر رسیدن به حاجتم تشکر می کردم ...

راستش گریه م گرفت،...دلم هم گرفت...گفتم تو رو خدا این بی تابی هام رو پای شکایت کردنم نذارین...اشک می ریزم چون هنوز اونقدر بزرگ نشدم که در برابر هرچی شما حکم کردید خم به ابرو نیارم و گرنه که من کی باشم که بگم خدا چرا نشد؟

خلاصه یه عالمه مثل ابر بهار اشکم ریخت و من جلوش رو نگرفتم که خالی بشم و الان حالم خوبه،...خیلی خوب...

من توی این دوسال با هر بار نرسیدن کلی رشد کردم و قطعا این از خود حاجتی که دارم برای من بهتر بوده....

و عجیبه برام که با هر بار نرسیدن اول کلی گریه می کنم و وقتی آروم شدم کلی حالم خوب میشه و تصمیم می گیرم کلی اتفاق خوب برا خودم رقم بزنم...

من به خدا ایمان دارم و مطمئنم اگه حکمتش رو از این نرسیدن ها می فهمیدم قطعا سراپا شور و شوق میشدم چون خدای من همیشه برای بنده ش خیر میخواد و وقتی اون صلاح من رو بهتر از خودم می‌دونه چرا ناراحت باشم ،چرا نگران باشم...

خدا بهترینها رو برام میخواد و من خوشحالم⁦^_^⁩

بله...میشه نرسید و شاد بود ،نداشت و شاد بود،همه ش نشه و شاد بود چون هیچی پیش خدا گم نمیشه....

  • اقلیما ...