اِقلیمِ اِقلیما

اِقلیمِ اِقلیما

آدم همیشه تنها می مونه اگه اجازه نده کسی اهلیش کنه...

۲ مطلب در اسفند ۱۳۹۸ ثبت شده است

دیگه کرونا باید بیاد آرومتون کنه:))

سه شنبه, ۶ اسفند ۱۳۹۸، ۱۲:۱۱ ق.ظ




+ببخش نرگس جان یادم می‌ره کامنتهارو باز بذارم،....نه عزیزم من واتساپ هم ندارم...تا این حد پاستوریزه:))

  • اقلیما ...

یه پست همینجوری:))

يكشنبه, ۴ اسفند ۱۳۹۸، ۱۱:۴۶ ب.ظ

روز جمعه بود ،حوالی ساعت چهار ...با اکراه آماده شدم که برم خونه ی مامانم و از اونجا با خواهرجان بریم واسه رای دادن...

وقتی رسیدم بابا ازم پرسید به کی رای میدید ؟...

گفتم یه نفر توی نظرم هست و اسمش رو گفتم...

سرش رو تکون داد و گفت امسال که زیاد کسی رای نمیده،مردم به تنگ اومدن،فک کنم مشارکت زیر پنجاه درصد باشه...


منم به مردم حق میدادم ولی چه کنم که بخاطر رهبرم باید می رفتم...

خواهرم اومد و با اکراه تمام راه افتادیم...

توی راه خواهرم می گفت بخدا امسال اصلا دلم نمی‌خواد رای بدم...خون مردم رو توی شیشه کردن ،آخه بریم رای بدیم و بیان مردم رو بچاپن،بریم رای بدیم و هی گرونی بیشتر بشه....

و همینطور که به شعبه ی اخذ رای نزدیک میشدیم بیشتر حرص می‌خوردیم و همینطور می گفتیم خدایا بخاطر رهبرم داریم میایم رای میدیمااا ،بعد جلوتر می رفتیم می گفتیم بخاطر سردار سلیمانی داریم میریمااا،دیگه کم کم خنده م گرفت و  گفتم ما مرید مکتب سلیمانی هستیم وگرنه نمیومدیمااا...ما نمی‌دونم چی هستیم وگرنه....

خلاصه کم کم رسیدیم سر میزی که باید شناسنامه تحویل می‌دادیم...

همین که شناسنامه هامون رو در آوردیم،یهو چشممون افتاد به عکسهای کارت ملی همدیگه و شروع کردیم به خندیدن واسه عکس همدیگه که یهو یادمون اومد سر میزیم و ملت منتظر ما هستند که شناسنامه مون رو تحویل بگیرن:)))


تاحالا اینقدر شعبه ی اخذ رای رو خلوت ندیده بودم ،خیلی سریع صف تموم شد و نوبتمون شد...ما هم سریع نوشتیم و انداختیم توی صندوق و راهی خونه شدیم...

و تازه یک عالمه بعدش چشمم افتاد به انگشتم که رنگی نبود و تازه یادم افتاد عههه ما انگشت نزدیم که:/

هیچی دیگه احساس کردم سرم کلاه رفته:)))

خلاصه سر راه رفتیم خونه ی خواهر شوهر خواهرم که بشه عروس عمه ی خودم:))

اونجا هم درمورد همه چی حرف زدیم و تهش مادرشوهر خواهرم گفت پاشید یه حدیث کسا دور هم بخونید به نیت پیروزی آدمهای اصلح توی انتخابات...

و ما هم خواندیم و دیگه پا شدیم اومدیم خونه...

و فردای اون روز که بشه دیروز متوجه شدیم که خداروشکر اونی که مدنظرمون بود رای آورده ...

دیگه ما به وظیفه مون عمل کردیم ،تا خدا چی بخواد...


+میگم واقعا ملت از کرونا میترسن یا مسخره بازی در میارن؟من که اصلا هیچ اهمیتی برام نداره...اول که مرگ دست خداست،دوم هم ویروس کرونا که گفتن از آنفلوانزا ضعیف تره،پ از چی میترسن؟:/

من که حتی رویه ی زندگیم رو هم تغییری ندادم،...اونوقت ماسک میزنن مردم،بعد ماسک دونه ای بیست تومن؟:/


++نرگس جان من زنده م عزیزم،تلگرامم رو اینقدر سر نزدم خودش دیلیت اکانت شده،شماره ت هم توی تلگرام سیو بود الان ندارمت،ببخش نگران شدی ،وب هم نداشتی جوابت رو بدم مجبور شدم اینجا بگم :)


  • موافقین ۷ مخالفین ۰
  • ۰۴ اسفند ۹۸ ، ۲۳:۴۶
  • اقلیما ...