اِقلیمِ اِقلیما

اِقلیمِ اِقلیما

آدم همیشه تنها می مونه اگه اجازه نده کسی اهلیش کنه...

۹ مطلب در فروردين ۱۳۹۹ ثبت شده است

بدون شما

جمعه, ۲۹ فروردين ۱۳۹۹، ۰۷:۲۷ ق.ظ

دیر فهمیدم ....

ولی بازم شکر که فهمیدم....

همین که دنیا بدون شما دیگه خوش نمی‌گذره...


#اللهم عجل لولیک الفرج

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • ۲۹ فروردين ۹۹ ، ۰۷:۲۷
  • اقلیما ...

همین دنیای پر تبعیض...

چهارشنبه, ۲۷ فروردين ۱۳۹۹، ۱۰:۰۷ ق.ظ

توی دوره ای که تکنولوژی توی خونه ها بیداد می کنه ،جواد نباید حتی یه گوشی هوشمند ساده داشته باشه که از درسهاش عقب نمونه...

از اسفند هر روز زنگ میزنه و تکلیفها رو از طاها می پرسه و می نویسه....

معلم ها هم که خبر ندارن از وجود همچین بچه ای توی کلاس ،مرتب تکلیف و نمونه سوال میدن و این بچه باید هر روز زنگ بزنه و این همه سوال رو بنویسه و استرس داشته باشه که از بقیه عقب نیفته ....و طاها چه با حوصله دل میده به دل دوستش ...

مشقها زیاد شدن دلم نمیاد این بچه اینجوری خسته بشه پشت تلفن...

از همه ی صفحه ها پرینت می گیرم و توی کوچه پس کوچه ها خونشون رو پیدا می کنم...

طاها که برگه ها رو بهش میده ذوق می کنه و آروم می گیره که از بقیه عقب نیست...

باز درس ها زیاد میشن و باز برگه ها رو چاپ می کنیم و خودمون رو میرسونیم سرکوچشون...

دست خواهر کوچولوش تو دستشه که بدو بدو میاد سر کوچه و خوشحال میشه از برگه های توی دست طاها....


خلاصه برگه ها رو دادیم و اومدیم خونه،....شب وقتی سر طاها که روی پام خوابش برده بود رو میذاشتم روی بالش،به امید نگاه کردم و گفتم من یه گوشی واسه جواد بخرم خیلی خوب میشه...

امید هم خندید،و این ینی این که میشه رو من حساب کرد:)))

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • ۲۷ فروردين ۹۹ ، ۱۰:۰۷
  • اقلیما ...

همین روزهای کرونایی....

دوشنبه, ۲۵ فروردين ۱۳۹۹، ۰۶:۳۸ ب.ظ

روزها داره می گذره و احساس می کنم شکل زندگیم داره تغییر می کنه...کرونا با تموم بدی هاش لااقل توی زندگی من خیر و برکتهایی داشته...

من و طاها همیشه برای درس خوندن با هم مشکل داشتیم و همیشه دلم می خواست فراتر از درس و مدرسه با هم زمان بگذرونیم ولی همیشه تموم وقتمون صرف مشق نوشتن و درس خوندن میشد...

ولی خب این روزها با هم بیشتر بازی می کنیم و بیشتر به حرفم گوش میده ،...

و این هم بازی شدن با اون یه حس هایی رو از اعماق وجودم بیرون کشیده که حس می کنم لای یک عالمه روزمرگی و عادت گم شده بودند...

یه حس قشنگی که شاید همون کودک درون باشه که داره دست و پا میزنه...

بعد از مدتها چندشب پیش وقتی بهم گفت بیا با هم این فیلم سینمایی رو ببینیم با دلم خواستم کنارش بشینم و فیلم ببینم نه برای این که دلش نشکنه...

اسم فیلمش زوتوپیا بود ،قبلا زیاد عکس هاش رو دیده بودم ولی این اولین باری بود که میدیدمش...

شاید باورش برای خودم سخت بود ولی اونقدر مجذوب دیدن فیلم شدم که دلم نمی خواست فیلمش ته داشته باشه..

اون یکساعت و نیم واقعا لذت بردم و این خیلییی حس خوبی بود⁦^_^⁩


الان هم دارم فیلمهای آموزش اوریگامی رو دان می کنم که با هم بشینیم و اوریگامی درست کنیم،...دیروز هم با محدثه داشتیم از کلاس نقاشی رفتن اونم با مدادرنگی حرف میزدیم...برای کامل کردن زبانم هم دارم یه فکرایی می کنم که توی خونه بصورت خودخوان عملیش کنم...


و اما برای ماه رمضان هم باید آماده بشم ،برای همین استغفار هفتاد بند امام علی رو از نت گرفتم و قسمت عربیش رو جدا کردم و قسمتهای فارسیش رو پرینت گرفتم که یه هفت صفحه ای شد...

الان دلم میخواد با این جمله ها مأنوس بشم و حالم رو خوب کنم...

توی این دو سال که سعی کردم با استغفار آشنا بشم  چیزی که حالم رو زیر و رو می کنه گفتن ذکر استغفرالله الذی لا اله الا هو من جمیع ظلمی و جرمی و اسرافی علی نفسی و اتوب الیه بوده....

یعنی به قدری حالم رو خوب می کنه که حد نداره،انگار آدم خودش رو یهو از هرچی خطاست خالی می کنه و میگه خدایا حالا بغلم کن⁦^_^⁩



فایلهای استاد شجاعی هم که عشقند،خدا حفظشون کنه⁦^_^⁩

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • ۲۵ فروردين ۹۹ ، ۱۸:۳۸
  • اقلیما ...