اِقلیمِ اِقلیما

اِقلیمِ اِقلیما

آدم همیشه تنها می مونه اگه اجازه نده کسی اهلیش کنه...

۱۱ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۹ ثبت شده است

همه چیز از اول...

يكشنبه, ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۹، ۱۲:۱۳ ب.ظ

دیشب امید سردش میشد و پنجره رو می بست ،ولی من گرمم بود...

نزدیک صبح بهم گفت چون گناه داری پنجره رو باز می کنم

منم گفتم تموم شد گناه،من دیگه گناه ندارم ،همه رو خدا بخشید :)))


  

خدا ما دیشب از ترس خودت پناه آوردیم به آغوش خودت و تو خوب نوازشمون کردی و نازمون رو خریدی و آروممون کردی....

داشتم ابوحمزه می خوندم که می‌گفت خدایا اگه مارو ببری جهنم دشمنت خوشحال میشه و اگه ما رو ببری بهشت پیامبرت خوشحال میشه و من می دونم که تو خوشحالی پیامبرت رو بیشتر دوست داری ،خدا پس خیالم راحته که ما رو نمی بری جهنم ....


انگار بعد از بیست و سوم همه از اول متولد میشیم...

امروز تولد همه ی ماست...

آهای همه ی ما تولدتون مبارک⁦^_^⁩

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • ۲۸ ارديبهشت ۹۹ ، ۱۲:۱۳
  • اقلیما ...

بی دردِ پردرد

شنبه, ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۹، ۱۲:۵۳ ب.ظ

بهش نگاه می کنم ،میگم چته؟

یه آه از ته دل می کشه و میگه دیگه هیچی توی این دنیا خوشحالم نمی کنه....

میگم یعنی چی؟چجوری هیچی خوش‌حالت نمی کنه؟

میگه رفتم طلا فروشی،النگو خریدم ،سکه خریدم ولی هیچ حسی نداشتم...اصلا نمی فهمیدم چرا یه روز خوشحال میشدم از طلا خریدن....طلا مگه چی داره که خوشحالم کنه...

شوهرم اومد خونه گفت می خوام برات ماشین بخرم ،هیچ حسی بهم دست نداد،یه لحظه با خودم گفتم ماشین می خوام چیکار وقتی مردم توی مایحتاج زندگیشون موندن...یهو تصویر اون زن اومد جلوم که داشت می گفت ماهایی که درآمدمون صفره باید چیکار کنیم با این افزایش قیمت ها....

یا تصویر اون زن که بخاطر نداشتن غذا از بیدار کردن پسرش برای سحری خوردن طفره می رفت...

نه ،هیچی دیگه من رو خوشحال نمی کنه،حتی خوردن غذای خوشمزه وقتی مردم  پول و توان خرید گوشت و مرغ ندارند...اصلا با دیدن این بچه های گرسنه ی یمنی چطور گوشت و مرغ میخوریم....

این آلوچه های سبز هم دیگه خوشمزه نیستن انگار،...چقدر قبلنا فالوده توی ماه رمضون می چسبید،الان هی از این ور یخچال میذاریمش اون ور یخچال...

حتی کفش و لباس هم خوشحالم نمی کنه ،میگم خب توی این کرونا کجا بپوشم اینارو...

خیلیا شاید دلشون میخواست جای من بودن ،خونه ،ماشین ،بقول بچه ها در آمد مکفی....اما باور کن خوشی توی این چیزها نیست ...بقیه میخوان یه عالمه زحمت بکشن و شبا حسرت بخورن و قرون قرون جمع کنن که یه روز بیان وایسن جایی که ماها هستیم؟...که بعد تازه بفهمند خوشبختی این چیزا نبود؟....خب من میگم ایها الناس خوشبختی نه توی داشتن خونه و ماشینه،نه داشتن پول و طلا ،نه خورد و خوراک و پوشاک آن چنانی....

بهترین ماشین دنیا رو هم که سوار بشی چند روز بعد دلت رو میزنه...

اصلا این که آدم به هرچی خواست برسه آدم رو افسرده می کنه،چون با خودش میگه نه این چیزی نبود که یه عمر دنبالش بودم....آخه ماها کمال گراییم....به خود خدا قسم که هیچی جز رسیدن به مقام راضی ام به رضای خدا باعث آرامش آدمی نمیشه....

گاهی مسافرت که می رفتیم حسرت کسایی که با پیکان اومده بودن مسافرت رو میخوردم،حس می کردم این آدما با کلی برنامه ریزی و  دو دو تا ،چارتا کردن وعشق پا شدن راهی شدن،نه مث ما که بدون هیچ تلاشی پاشدیم راه افتادیم....

گاهی حسرت اونایی رو میخورم که گوشی و تبلت و اینجور چیزا هنوز پاش به خونه هاشون وا نشده،...فک کن بچه ها با دوتا برنامه ی تلویزیون خوشن..به دوتا اسباب بازی ساده،به هم بازی بودن خواهر برادری،به حرف زدن با همدیگه،به بوسه ها و بغل های راستکی...به خوابیدن سر ساعت ده و بیدارباش هفت صبح....

من حسرت میخورم به کسایی که لباساشونو با دست میشورن و با لمس زندگی چرک رو از لباساشون میشورن...

من حسرت میخورم...بغض میجُواَم،....

دلم حوض آبی وسط حیاط پر درخت می خواد...

دلم ننه جان و آقاجانم رو میخواد...

دلم یه دار قالی میخواد که رج به رجش رو با هفتاد رنگ توی آسمون هفت رنگ خیال ببافم...

دلم چمنزار میخواد،درخت میخواد،آب میخواد...دلم خوشبختی راستکی میخواد...

من دیگه حتی نمی فهمم چرا آدمها با هم دعوا می کنن،چرا داد میزنن،چرا وقتی هیچی ارزش هیچی رو نداره سر هیچی بحث می کنند...

این دنیا خودش داره فریاد می زنه من دیگه دو زار هم نمی ارزم ،پاشید برین با اشک و آه و التماس آقاتون رو بیارید که از این آوارگی دربیاید...



+خدایا تو شاهدی که این دنیا دیگه عمرا بدون آقا خوش نمی گذره...پس به حق همین شب قدر آقامون رو برسون:(

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • ۲۷ ارديبهشت ۹۹ ، ۱۲:۵۳
  • اقلیما ...

زندگی پس از زندگی

پنجشنبه, ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۹، ۰۷:۱۱ ب.ظ

دیروز بهتون گفتم برید برنامه ی زندگی پس از زندگی شبکه چهار رو ببینید ،رفتید؟

معلومه که نرفتید و معلومه که چه صحبتهای قشنگی رو از دست دادید⁦^_^⁩

وای خدای من که چقدر قشنگ مرگ رو توصیف میکرد...

از حضرت عزراییل که اونقدر زیبا بوده که حاضره روزی هزار بار بمیره تا دوباره صورت ماهش رو ببینه،تا رنگهایی که از زیبایی مثلش توی دنیا نیست ...

از حضور آدم در هر لحظه و مکان بدون وجود زمان و مکان....

از این که مرگ اونقدر زیباست که حاضر نیستی برگردی و قشنگترین چیزی که مدام تکرارش می کرد میدونید چی بود؟

این که به نظر اون مرگ کادوی خداوند به بنده هاشه⁦^_^⁩


بین تموم کسایی که تجربه ی مرگ دارند یه چیزی مشترکه تقریبا ،اونم اینه که از آغاز تا پایان زندگیمون رو یکبار دیگه بدون وجود زمان زندگی می کنیم و تموم اون اتفاقات زندگی در طول چند دقیقه ی این دنیا از پیش چشممون میگذره...

چیز جالبی که آقای شفیعی گفت این بود که ناگهان خودش رو توی روستای تولدش دیده و لحظه ی تولدش رو حس کرده و وقتی بدنیا اومده احساس شدید گرسنگی می‌کرده و شروع کرده به گریه کردن ....و مجری گفت چقدر جالب ،نظریه های زیادی هست برای علت گریه ی کودک بعد از متولد شدن و الان شما میگید لحظه ی تولد به شدت احساس گرسنگی کردید و باعث شده گریه کنید...


اصلا نمی‌دونم از کجا تعریف کنم حرفهاش رو ،همه جای حرفهاش قشنگ و دوست داشتنی بود ،تاره می فهمم چرا استاد می گفتند حضرت عزراییل خیلی دوست داشتنی هستند و ما باید هر روز باهاش حرف بزنیم و باهاش رفیق بشیم...اونقدر که همین آقای شفیعی می گفتن من دیگه نه پدر مادر میخواستم ونه زن و بچه ،همه رو رها کردم و دلم میخواست فقط کنار اون باشم...

الان باز قسمت بعد شروع شد ،من برم ببینم....



ببخشید که اینقدر هل هلکی نوشتم ، عه الان باز این آقاهه داره می گه چقدر حضرت عزراییل قشنگ بود :)))


التماس دعای زیاد توی این شبها ،امیدوارم پای تموم آرزوهاتون امشب مهر اجابت بخوره:)

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • ۲۵ ارديبهشت ۹۹ ، ۱۹:۱۱
  • اقلیما ...