اقلیم اقلیما

اقلیم اقلیما

به لطف خدای مهربان،برکت های زندگی ام چنان بیکران است که در خیال نمی‌گنجد.

پیوندهای روزانه

۱۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «تفکر» ثبت شده است

#جهنم چگونه جاییست؟

#استاد غلامحسین ابراهیمی دینانی




۶ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۵ آبان ۹۷ ، ۰۹:۴۴
اقلیما ...

بعضی وقتا توی بعضی وبها می بینم سر هیچ چنان بحث میکنند که آدم واقعا میمونه،درحالی که حقیقتا هیچ کدوم از ما نمی‌تونیم نظر کارشناسانه ای داشته باشیم با قاطعیت سر حرفمون ایستادیم و کوتاه هم نمیایم،....این مسأله من رو به یاد یه پست تلگرامی که از بحث کردن نهی می کنه انداخت،....میذارمش اینجا بلکه کمی سنجیده تر عمل کنیم:)

۵ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۴ آبان ۹۷ ، ۱۶:۴۴
اقلیما ...


آدم گاهی یک چیزهایی می بینه که از اعماق وجودش به هیچ بودن خودش ایمان میاره.

و مرتب از خودش می‌پرسه منی که اینقدر هیچم غصه ی چی رو باید بخورم؟

من به این ناچیزی کجای دنیارو گرفتم که به خودم مغرور میشم و انتظار دارم زمین و زمان به فرمان من باشه؟

بنظرم همین که به هیچ بودنمون پی می‌بریم و می‌دونیم با تموم این هیچ بودنمون معشوقه ی خداییم کافیه تا آخرین لحظه ی زندگی نتونیم از شوق روی پا بند بشیم...


+کلیپی که میذارم رو ناسا منتشر کرده و احتمالا بعد از دیدنش دچار بحران هویت می‌شید و شاید با خودتون بگید عبارت من هیچ هستم هم خیلی جمله ی اغراق آمیز و بزرگی در وصف خودمون باشه:)



۹ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۰۵ آبان ۹۷ ، ۱۵:۰۴
اقلیما ...

داشتم کلیپی که الان میذارم رو نگاه میکردم یاد آیه ی 79 سوره ی نسا افتادم:

 أَصَابَکَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ  وَ مَا أَصَابَکَ مِن سَیِّئَةٍ فَمِن نَّفْسِکَ  وَ أَرْسَلْنَاکَ لِلنَّاسِ رَسُولًا  وَ کَفَی‏ بِاللَّهِ شهَِیدًا .

 

(آری،) آنچه از نیکی­ها به تو می‏رسد، از طرف خداست و آنچه از بدی به تو می‏رسد، از سوی خود توست و ما تو را رسول برای مردم فرستادیم و گواهی خدا در این باره، کافی است!

 

+یاد بگیریم وقتی مشکلی توی زندگیمون پیش اومد ،سر بالا نکنیم و از خدا گله کنیم ،چون اون خیر مطلقه و از طرفش بدی به ما نمی‌رسه...بلکه یه نگاه به خودمون بندازیم و بگیم این کارمای(عقوبت)کدوم رفتار و کردار مونه؟

 

مرحوم رجبعلی خیاط از جایی رد میشد و نزدیک بود شتر بهش لگد بزنه،...از اونجا که خیلی حواسش به هر ذره از رفتار و کردارش بوده براش سوال میشه که چرا این شتر میخواسته بهش لگد بزنه...

توی عالم معنا بهش میگن این بخاطر فکر مکروهی بود که از ذهنت گذشت

اعتراض می‌کنه که ولی من که کار بدی نکردم و فقط یه فکر بود

گفته میشه خب اون لگد شتر هم  که بهت نخورد. 

 

خوندن همین چیزای ساده کافیه که ایمان بیاریم ذره ذره ی دلخوریها و سختی‌ها و غم و دردها منبعش خودمونیم و لازم نیست ساده لوحانه همه چیز رو آزمایش خدا بدونیم و برای اصلاح خودمونیم بی حرکت بمونیم.

 

 

 

 

 

۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۳ آبان ۹۷ ، ۱۱:۰۹
اقلیما ...

 

ببخش خدا اگر گاهی ناسپاس میشوم

خدایا تو مرا خوشبخت آفریدی و عاشق

قول میدهم با تمام وجودم خوشبخت زندگی کنم و عاشق

قول میدهم خوشبختی و عشق را از طرف تو به دیگران هدیه کنم

وقول میدهم تمام تلاشم را بکنم،

هوای سرباز کوچکت را داشته باش⁦....

 

 

 

 

 

۶ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۳۰ مهر ۹۷ ، ۱۰:۱۳
اقلیما ...

خدایا به ما بفهمون روزیمون رو تو میدی نه ترامپ و روحانی و اوضاع مملکت و....که یاد بگیریم از بالا و پایین شدن قیمت ها نترسیم که از تحریم نترسیم، که از فردا و فرداها نترسیم...

۹ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰ ۲۵ مهر ۹۷ ، ۱۰:۵۷
اقلیما ...

توی این یکسال و نیم که تصمیم گرفتم دنیام رو تغییر بدم ،همیشه وقتی توی مسیر سست میشم بر میگردم و زندگی یکسال و نیم پیش رو با الان مقایسه میکنم و میگم پاشو دوباره شروع کن اگه نمیخوای برگردی....

۱۴ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۲۳ مهر ۹۷ ، ۱۲:۳۶
اقلیما ...

داشت می‌گفت وقتی حضرت نوح لحظه ی مرگش فرا میرسه عزرائیل میره بالا سر حضرت نوح و می بینه زیر یه آلاچیق خوابیده که حتی اندازه ی تمام قامت حضرت هم نیست و پاهاش بیرون مونده...

حضرت که عزرائیل رو می بینه سریع می‌شناسه و میگه اجازه هست پاشم بشینم؟

عزرائیل میگه نه نه راحت باش همینجوری که دراز کشیدی خوبه:))

بعد میگه یا نوح این همه عمر کردی لااقل یه خونه واسه خودت میساختی...

حضرت نوح میگه ای بابا چی میگی عزرائیل،آخه هزار سال عمر چیه که دیگه بخوام خونه بسازم؟

عزرائیل گفت پس  خبر نداری یه روزهایی میاد که مردم خونه هایی می‌سازند از سنگ و بتون،چندطبقه،با چه تزئینات و مخلفاتی....

نوح گفت عجیبه،اونوقت  این مردم مگه چقدر عمر میکنند؟

عزرائیل میگه متوسطش شصت هفتاد سال

و نوح به گمونم از تعجب بدون کمک عزرائیل همونجا جان به جان آفرین دو دستی تقدیم نمود:/


+کمتر اسیر دنیا باشیم،دنیا نه خوبش میمونه و نه بدش...به هر آنچه داریم شاد و راضی باشیم پیش از آن که پیمانه ی عمرمون سرریز بشه.

۷ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۴ مهر ۹۷ ، ۱۲:۵۸
اقلیما ...

گاهی میشینم به مرگ فکر میکنم ،به آخر همه چی،به روزی که نه من هستم و نه دغدغه هام،به روزهایی که کسی یادش نمی آد منی هم در دنیا وجود داشته...

بعد خوشحال میشم، میدونی؟ راحت میشم...سبک میشم 

بعدمیرم تموم افکار آزار دهندم روخالی میکنم توی سطل آشغال مغزم و خوشحال می آم به زندگیم ادامه میدم...

البته شاید چایی هم بخورم،آخه بعد از فکر کردن به مرگ چایی خیلی میچسبه:))

کسی چه می‌دونه شاید مرده هام بعد از فکر کردن به زندگی قبلشون یه چایی دم میکنن میزنن به روحشون:))

۹ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰ ۱۲ مهر ۹۷ ، ۱۳:۳۱
اقلیما ...

شاید برایتان جالب باشد که بدانید کلمه ی  روضه و روضه خوانی از کجا نشأت گرفته است


و شاید برایتان جالب باشد بدانید که چیزهایی مثل عروسی حضرت قاسم علیه السلام هم نشأت گرفته از ذهن خیال پرداز همین نویسنده است:))


و حالا ببینید خیال پردازی های یک عده چه برسر فهم آدمها آورده است که در روزهای عزای حسین سفره ی عقد قاسم پهن میکنند،چه میشود که سر یک خیال پردازی که حضرت زینب سرش را به چوب محمل زده است و خون جاری شده است اینگونه با قمه به جان خودشان و عزیزانشان میفتند،یا با این توهم که شیر بعد از شهادت مولا حسین مراقب بدن امام بوده اند اینگونه مضحکانه لباس شیر می پوشند و تعزیه می خوانند

و هیچکس فکر نکرد که روز جنگ و میان آن همه شور جنگ قاسم سیزده ساله چرا باید داماد شود،یا زینب اسیر را که بر روی محمل سوار نمی‌کنند یا چوب محمل آنقدر محکم نیست که با ضربه ای خون از سر جاری شود یا زینب مگر قرار نبود صبور باشد و مگر نگفت جز زیبایی ندیدم،یا اصلا چرا شیر همان اول نیامد مقابل حمله کنندگان بایستد و ایستاد نگاه کرد که امام را شهید کنند...

گاهی کمی اندیشه بد نیست،جهالت مارا خورد بخدا



۸ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۵ شهریور ۹۷ ، ۱۸:۳۲
اقلیما ...

از حرف زدنش خوشم می آد

گوشی رو گرفته بود دستش و می‌گفت چقدر بدبخت باید باشیم که فک کنیم روزیه ما دست آدم مسخره ای مثل ترامپه

 آخه چقدر آدم باید بدبخت باشه که خدا رو داشته باشه و غصه ی روزیه فرداش رو بخوره

بعد یکم آرومتر گفت آخه بنده خدا ،خدا روزی رو تقسیم می‌کنه یا ترامپ و روحانی؟

تو اگه روزیت باشه یه ماشین بخری اگه اون ماشین ده ملیون باشه خدا ده ملیون میفرسته،اگه هم صد ملیون باشه واست صد ملیون می‌فرسته...

دیگه چه فرقی می‌کنه دلار چند باشه،تحریم تا کی باشه؟


ما اگه بنده ی خدا هستیم که چشممون باید به کرمِ خدا باشه،اوضاع اقتصادی هرچی باشه فرقی نمیکنه ،نباید که کسی رو شریک خدا قرار بدیم و بترسیم نذارن به رزق و روزیمون برسیم

منو می بینی؟اون موقع که تلگرام فیلتر شد باید دو دستی میزدم تو سرم چون بیشتر کسب و کارم اینترنتیه

ولی وقتی فیلتر شد گفتم خدا روزیه منو میده نه تلگرام ،خودشم راه جدید رو باز می کنه.

حالا جونم برات بگه... خدا شاهده من هنوز نمی‌دونم چجوری شده که در آمدم از قبل از فیلتر تلگرام بیشتر شده....


اون اینارو می‌گفت و من مثل همیشه شروع کردم به زمزمه ی اون قسمت از سوره ی طلاق که میفرماید:


"وَ مَنْ یَتَّقِ اللّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللّهَ بالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللّهُ لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدْرًا"؛ "هر کس پرهیزکاری کند، خداوند راه خروجی برای رهایی وی از مشکلات‏ قرار می ‏دهد و از طریقی که گمان ندارد، روزیش را می ‏رساند و هر کس بر خدا اعتماد کند و کار خود به وی وا گذارد، خدا برای او کفایت است. همانا خدا فرمان خویش را به نتیجه می‏رساند و آنچه را که بخواهد تخلف ندارد. راستی که خدا برای هر چیزی قدر و اندازه ‏ای معین کرده است."

۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۵ شهریور ۹۷ ، ۱۴:۰۰
اقلیما ...

چند هفته ای که گذشت پر بود از گله وشکایت از وضعیت آشفته ی اقتصادی....

این که دیگر نه می توانیم بخوریم و نه می توانیم بپوشیم...

ناله های مردم به فلک الافلاک رسیده بود...

مردم بی تاب شده بودند ...

مردم احساس می‌کردند توی جهنم دست و پا میزنند

احساس می‌کردند دنیا به آخر رسیده

هرروز قیمت دلار و سکه را چک میکردند

کل سیستم مملکت را به باد ناسزا می‌گرفتند...

و چنان استیصالی بر همگان چیره شده بود که انگار دنیا به آخر رسیده است...


آمد و به من گفت قیمت سکه را دیده ای؟؟؟

گفتم خب که چه...سکه میخواهم چه کنم که نگران قیمتش باشم

آمد و گفت از قیمت دلار خبر داری؟؟؟

گفتم خب که چه...دلار به چه کارم می آید؟

آمد و رفت و هی گفت از قیمت گوشت و نان و برنج و چه وچه خبرداری؟

گفتم خب که چه؟....

گفت تو دیوانه ای انگار آدم نیستی،یعنی چه که هیچ ناراحتی ای نداری؟


خیلی حرص میخورد از دستم ولی واقعا برایم هیچ فرقی نمی‌کرد...

اول اینکه روزی رسان خداست،پس قیمت ها صدبرابر هم باشد چه فرقی میکند،من بنده ی خدا هستم و تمام هزینه هایم با خود خداست،خدای من هم بی نهایت پول دارد...پس غصه ی چه چیز را بخورم؟

برایش گفتم سوره ی طلاق قسمتی دارد که نمی‌دانی چقدر قشنگ است....

خدا می‌فرماید: و هرکس تقوای الهی پیشه کند خداوند راه نجاتی برایش فراهم میکند و از جایی که گمان نمی برد روزی اش میدهد و هرکس برخدا توکل کند خدا برایش کافیست....


اینها را برایش میگفتم ولی این آرامشی که داشتم و دارم برای خودم هم شگفت انگیز بود....شاید تمام این آرامش بخاطر خواندن نهج البلاغه بود

آنجا که امام هربار تکرار میکند این دنیا هیچ نمی ارزد...این دنیا خواب و خیالی بیش نیست....

آنجا که میفرمایند:حضرت موسی جز قرص نانی که گرسنگی را برطرف سازد چیز دیگری نخواست،

یا آنجا که فرمود از عیسی بگویم که سنگ را بالش خود قرار داد،لباس پشمی خشن به تن میکرد،و نان خشک میخورد،نان خورشت او گرسنگی و چراغش در شب ماه و پناهگاه زمستان او شرق و غرب زمین بود،....مالی نداشت که تا او را سرگرم کندو آز و طمعی نداشت تا او را خوار و ذلیل نماید،مرکب سواری او دو پایش و خدمتگزار وی دست هایش بود.


امام فرموده اند آرام باش ،روزی به دنبال تو میدود....و من هم آرامم و به چشم می بینم که همه چیز سرجایش است،همه چیز خوب است،....


آمد و به من گفت اوضاع کار خرابست،باید کارگرها را بیرون کنم،گفتم اینها را نگو فقط بگو خدایا هر چه تو بخواهی ...

گفتم به خدا اعتماد کن،به گمانم اعتماد کرده بود چون می‌گفت آنقدر سفارش برایمان آمده که نمی‌دانیم اول کدام را آماده کنیم...


و من هنوز هم آرامم،آرام تر از همیشه،....خدا حواسش به اقلیما،دختر آدم و دختر حوا هست...و خدا برایم کافیست....

و چه حس قشنگی دارد نوشتن از این آرامش...مثل بادکنکی باشی معلق در هوا،بی وزن،رها و رها و رهاااا....



۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۷ مرداد ۹۷ ، ۲۰:۵۱
اقلیما ...

هیچکس با من چنان من مردم آزاری نکرد

این منِ من هم نشست و مثل من کاری نکرد

 

 

 

 

۸ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۹ مرداد ۹۷ ، ۰۸:۴۹
اقلیما ...

چیزی به اذان نمانده

و من پشت میزم روی صندلی ام نشسته ام و می نویسم

کتاب بنویس تا اتفاق بیفتد ،کتاب نهج البلاغه،سررسیدی که درونش بی وقفه و بی فکر می‌نویسم و جعبه ای که جلویم گذاشته ام تا ببینم چطور تزئینش کنم جلویم هستند.

یک فصل دیگر از کتاب بنویس تا اتفاق بیفتد را خواندم و دارم به چند خطی که ظهر از نهج البلاغه خواندم فکر میکنم ....

آنجا که در خطبه ی ۱۶۰میگوید:

به گمان خود ادعا دارد که به خدا امیدوار است!

به خدای بزرگ سوگند که دروغ میگوید،چه می شود او را که امیدواری در کردارش پیدا نیست؟

پس هرکس به خدا امیدوار باشد باید،امید او در کردارش آشکار شود.


و من دارم به این فک میکنم که چطور مدام میگم خدایا به امید خودت ولی باز میترسم و نگران میشم...

هیچی از خدا و قرآنش نفهمیدم،...هی وای من:(

۷ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۶ مرداد ۹۷ ، ۲۰:۲۴
اقلیما ...

به گمانم گم شده باشیم لای صفحه های زندگی که فراموش کردیم مقصد چیز دیگری بود 




امام علی علیه السلام:فرصت ها را دریاب پیش از این که به اندوه تبدیل شود.

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۷ تیر ۹۷ ، ۲۰:۰۵
اقلیما ...