چیزی ماورای این جسم مادی

●▬▬๑۩۩๑اقلیݦا ๑۩۩๑▬▬●:

دیشب بعد از مدتها توی تالار عروسی لیلا و نجمه رو دیدم

نشستیم کنار هم و از هر دری گفتیم و خندیدیم

همون طور که روی نیمکت بیرون تالار نشسته بودیم و لیلا سعی میکرد با شیر دادن به پسرکش آرومش کنه تا بیشتر با هم حرف بزنیم گفت چرا دیگه درس نمیخونی؟


همینطور که روبه روم رو نگاه میکردم گفتم یه روزایی خیلی تصمیم داشتم ادامه بدم اما...

اما یهو کل مسیر زندگیم تغییر کرد..

الان من فرصت درس خوندن ندارم.

گفت :یعنی چی؟

گفتم الان تموم زندگیه من تو اتاقم، پشت میزم و میون صفحه های کتابام میگذره...کارهای روزمره رو انجام میدم و بدو بدو میشینم پشت میزم....گفتم باید اتاقم رو ببینی که چقدر نوشته بهش چسبوندم...چقدر جمله و حدیث و ....

گفتم یه روزایی وقتی نهج البلاغه میخوندم اونقدر خمیازه می‌کشیدم و انگیزه نداشتم که بیشتر از چند صفحه ش رو نخونده بودم اما حالا قبل خواب حتما باید بخونمش...

یه نگاهی بهم انداخت و گفت اه چقدر مثبتی:/


ولی من مدام دارم با خودم فکر میکنم که چطور از این جسم کنده بشم،

وقتی نهج البلاغه یا قرآن میخونم احساس میکنم چقدر توی نافهمی زندگی کردم،چقدر اسیر جسم مادی بودم،جسمی که متعلق به من نیست و به محض جدا شدن روحم شروع به فساد و گندیدن می‌کنه....

باید از این قفس رها بشم،باید درک کنم گذشته و آینده توهمی بیش نیست و هرچی هست همین لحظه ی اکنونه...

خدای من چقدر فرصت اندکه و چقدر حقایق از انسان بودن هست که نمی‌دونم...


کتاب وین دایر و میخونم و زیر این جمله ش خط میکشم،

به آینه بنگرید و با صدای بلند بگوییدزندگی من به این جسم محدود نمی شود،هستی الهی من بسیار فراتر از این قالب جسمانی است.



در فصل اندیشه ی کتاب هم ماجرای جالبی بود

ماجرای مردی که زیر نور چراغ برق به دنبال کلید گمشده میگشت

مردی غریبه برای کمک به یافتن کلید پس از سی دقیقه جستجوی بی حاصل پرسید:کلید را کجا گم کرده ای؟

مرد گفت :در خانه.

غریبه گفت:پس چرا در خیابان به دنبال آن میگردی؟!

مرد جواب داد:در خانه چراغ ندارم.آنجا تاریک است.به اینجا آمده ام تا در روشنایی به دنبال آن بگردم.


وین دایر در ادامه ی این داستان می‌گوید:روش حل مشکلات زندگی توسط ما شباهت زیادی به ماجرای فوق دارد یعنی به جای جستجوی راه حل مشکلات در درون خویش به رویدادها و راهکارهای جهان بیرون متوسل میشویم.زندگی فرآیندی درونی است.ما در درون می اندیشیم.انسانیت ما در درون استتار دارد.در عین حال تنها به دلیل ناتوانی از روشن ساختن دنیای درون با انوار تفکرات ،برای یافتن راهکار مشکلات به رویدادهای بیرون از وجود خویش می نگریم.نگریستن به بیرون کار دشواری نیست و به همین دلیل در برابر این اصل که اندیشه،مولدپدیده و هر پدیده زاییده ی اندیشه است مقاومت می کنیم.




شاید ذهن شما هم در برابر این جملات مقاومت کنه  ولی امتحان کردن همیشه بی ضرره

من نمیتونم به کسی بگم این حرفها درسته یا نه چون خودم یک روزهایی بدون هیچ توجهی از کنار این جملات گذشتم اما حالا بعد از یکسال و نیم خوندن و خوندن و خوندن و شنیدن و شنیدن و شنیدن تک تک این حرفها رو لمس میکنم و بهشون ایمان دارم

امروز من با خط درشت  روی دیوار نوشتم من همانی هستم که به آن می اندیشم،و دیروز نوشته بودم من روحی ماورای جسم هستم.


باشد که ذره ای درک کنم چرا خداوند موقع آفرینش انسان به خود آفرین گفت و چرا شدیم اشرف مخلوقات خداوندی به این باعظمتی.

  • اقلیما ...

تا تو با منی،زمانه با من است

این موقع شب،دقیقا همین موقع شب رفتیم اون مغازه ای که کنار مغازه ی بابای اصغر فرهادیه ذرت مکزیکی خوردیم و اومدیم.

بابای اصغر فرهادی نشسته بود پشت میزش،اومدم یواشکی ازش عکس بگیرم فلش دوربین روشن بود چنان نوری زد که خودمم پریدم بالا ولی دیگه از خجالت سرم رو بالا نگرفتم که ببینم چه عکس العملی نشون داد:(

چقدر بد شد،تازه عکسم داغون از آب در اومد:/

 

+یه دکلمه دیگه از اون وب بیارم ادامه ی پستم

یادش بخیر ،یادمه آخر شب بود که این دکلمه رو خوندم،قشنگ از یواش خوندنم معلومه:))

 

 

  • اقلیما ...

مسابقه ی دیشب

دیشب که مسابقه ی ایران و اسپانیا بود ما وسط حنابندون دختر دایی جان بودیم...
تلویزیون رو روشن کرده بودیم وهمه ش جمع می‌شدیم توی اتاق که مسابقه رو ببینیم و اصلا تهدیدهای اون یکی دختر دایی جان که می‌گفت یا میاین مثل بچه ی آدم میشینین وسط مجلس یا میرم آنتن رو قطع میکنم اثری نداشت و ما همچنان به صفحه ی تلویزیون چشم دوخته بودیم
وقتی ایران گل زد اینقدر بالا پایین پریدیم و جیغ زدیم که اصلا نمیشنیدیم که خیابانی میگه معلوم نیست گل بود یا نه؟
وقتی یکم آروم شدیم دیدیم داور درخواست ویدئوچک داده
گفتیم یعنی خطا بود؟
که یکی دیگه از دختردایی هام گفت گل زدن به اسپانیا خطاشم خوبه
گفتم والا توهمشم خوبه چه برسه به این که توپ هم بره توی دروازه

خلاصه که گل نبود ولی بقول خیابانی هیچی از ارزشهای بچه ها کم نمیشه.
همیشه ایران توی مسابقه های سخت خیلی خوب ظاهر میشه و اگه فرصتی پیش میومد ایران هم ماهی یکبار با تیم های بزرگ بازی کنه کمال همنشین اثر میکرد و تبدیل میشد به یه تیم بزرگ

خلاصه که چقدر خوبیم ماااا
  • اقلیما ...

اقلیم اقلیما

به لطف خدای مهربان،برکت های زندگی ام چنان بیکران است که در خیال نمی‌گنجد.
پیوندهای روزانه
Designed By Erfan Powered by Bayan