ِِاِقلیم اِقلیما

ِِاِقلیم اِقلیما

به لطف خدای مهربان،برکت های زندگی ام چنان بیکران است که در خیال نمی‌گنجد.

پیوندهای روزانه

۱۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دکلمه های خودم» ثبت شده است

در زندگی روزهایی می شود
که دوست داری بزنی به بیابان
بیابان پیدا نمیکنی 
میزنی به خیابان
با دنیا که هیچ
با خودت هم قهر می کنی
منتظری
منتظرِ "اویِ" زندگیت...




پ.ن:امروز نگاه کردم دیدم فقط سیزده تا وبلاگ رو دنبال میکنم

با این که تعداد دنبال کنندگان برام مهم نبوده ولی الان حس کردم به کسایی که دنبال میکنن وبم رو بی احترامی میکنم اگه دنبالشون نکنم،پس از همین الان دختر خوبی میشم و دوستان رو لینک میکنم⁦^_^⁩

۲۳ نظر موافقین ۵ مخالفین ۱ ۲۷ مهر ۹۷ ، ۱۸:۵۴
اقلیما ...

یه عالمه نوشتم ،یهو پرید...دیگه حوصله م نمی‌کشه بنویسم:(

یعنی بعد از چند روز یه سوژه یافته بودم بنویسم:))

دیگه قسمت نبوده:))

صرفا جهت خالی نبودن عریضه این دکلمه رو میذارم...

این دکلمه رو مرحوم شکیبایی هم خوندن،دکلمه ی من پیش دکلمه ی ایشون شبیه مسخره بازیه:)) ولی خب آرزو بر جوانان عیب نیست:))

 

 

+چند روز کامنتام بسته بود،دیگه زشته ببندمشون،نه؟:))

 

 

۱۳ نظر موافقین ۱۲ مخالفین ۰ ۱۷ مهر ۹۷ ، ۱۴:۴۷
اقلیما ...

گفت میخوای گوینده شی؟

گفتم نه بابا صدام به درد قصه واسه بچه ها میخوره تا گویندگی:))

گفت نه وجدانی میتونی مجری بشی،از جلو دوربین رفتن که نمی ترسی؟

گفتم مگه دوربین ترس داره؟

میگهه اصن قیافه تم شبیه المیرا شریفی مقدمه،نمیخوای خبرنگار بشی؟

من شبیه المیرا شریفی مقدممم آخه؟:/

نه خدایی چی بش بگم:/

اگه بخوای متقاعدم کنی راههای بهتری هم هستا:/




۱۰ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۱۲ مهر ۹۷ ، ۱۶:۱۹
اقلیما ...

عیدتون مبارک ^_^

 

 


+این دکلمه رو پارسال به مناسبت روز عرفه و عید قربان برای رادیو صدای مهربانی خوندمش.

۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۹ مرداد ۹۷ ، ۲۱:۵۴
اقلیما ...

آخ این دکلمه م مال شونصدسال پیشه... یعنی قدیمیه:))

شعرش از نجمه ی زارع عزیزمه،...خدا رحمتش کنه

شعرشم غمگینه،همه ی این دکلمه هام واسه قبله و فقط می‌خوام از اون وبم بیارمشون اینجا

پس نگین از یه طرف میگه منفی نویس نیستم و از یه طرف پستاش غمگینه:))

در ضمن منظورم از منفی نویسی همون سبک صادق هدایت بود نه اینکه یه کلمه ی منفی هم نمی نویسم:)))




+بالاخره درباره من وبم رو نوشتم :))

۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ مرداد ۹۷ ، ۱۲:۳۴
اقلیما ...

بقول آن شرلی زندگی قشنگ نیست،زندگی فوق العادست^_^

خدایا مرسی بابت حال خوبم^_^




این دکلمه ی قدیمی از خودم که بارها دوستان شنیدن و گویای حال خوشمه تقدیم به شما^_^
۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۱ مرداد ۹۷ ، ۲۱:۰۷
اقلیما ...

امروز قاصدک جان از من دکلمه خواست

اونقدر دوسش دارم که نتونم روشو زمین بندازم^_^

این شعری که دکلمه کردم از دوست وبلاگیه خوبم مریم صفری هستش

تقدیم به اونایی که عاشقانه های غمگین دوست دارن،هرچند خودم دوست ندارم:))





۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۷ مرداد ۹۷ ، ۲۳:۴۸
اقلیما ...

یادش بخیر این دکلمه رو پارسال برای رادیو صدای مهربانی خوندم

پارسال میلاد امام رضا اون وبم گذاشتم

امسال میذارمش این وب:)))





۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۱ مرداد ۹۷ ، ۲۰:۰۶
اقلیما ...

این دکلمه یه شعر از عادل دانتیسمه،یادم نیست کی ولی واسه یه رادیوی تلگرامی خوندمش 

ضبطش هم داخل خود تلگرام بود برای همین شاید کیفیتش پایین باشه





۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۱ تیر ۹۷ ، ۱۸:۲۳
اقلیما ...

حال و هوای خوب زندگیم رو با هیچی عوض نمیکنم،برام مهم نیست اگه گاهی آدمها حس میکنند زیادی بیخیالم.

من آرامش این روزها رو مدیون گذشتن های آروم و بیصدا از کنار آدمها و اتفاقات می‌دونم.

اگه شب بدون دغدغه چشمامو می بندم و صبح بدون دغدغه بیدار میشم برای اینه که هیچکس رو توی زندگیم مقصر نمی‌دونم و مسئولیت خوب و بد بودن زندگیم رو خودم تقبل کردم.

نه از آشناها کینه ای به دل دارم و نه غریبه ها.

برام خیلی عجیبه که هرچی توی بیان میگردم بیشتر ناله و نفرین می بینم و میخونم.

برام عجیب میاد که آدمها حتی اینقدر راحت در مورد عزیزترین کسانشون بد مینویسن.

چرا ما عادت کردیم تموم بدبختیها و شکستها و ناکامیهامون رو بندازیم گردن بقیه و با حس قربانی بودن این همه احساس منفی رو به دوش بکشیم و توی جوونی احساس پیری بکنیم و بشیم مصداق جمله ای که میگه خیلی ها توی بیست  سالگی می‌میرند ولی هفتاد سالگی دفن میشن.

توی قرآن خوندم خدا سرنوشت هیچ قومی رو تغییر نمیده مگه اینکه خودشون سرنوشتشون رو تغییر بدن.

اونوقت ما نشستیم یه گوشه و با ناله و نفرین می‌خوایم خدا دستمونو بگیره و برامون عجیب میاد که چرا هر چی بیشتر ناله می‌زنیم کمتر از سمت خدا جواب میشنویم.

 

من خیلی کم توی وبلاگهای بروز شده گشت میزنم ولی همین دو روز کلی بد و بیراه به زمین و زمون شنیدم ،تازه انگار یه چالش من میرم تو بمون و تو بمون من میرم هم راه افتاده بود گویا :)))

 

انگار عادت کردیم هرچی غمگین تر باشیم با کلاس تریم

خوشم که باشیم بهمون میگن شوت و هپروتی:))

بیاین یاد بگیریم خودمون رو تغییر بدیم و منتظر نمونیم بقیه تغییر کنند

حیف از این عمر یکباره نیست که صدباره باهاش میمیریم؟

بخدا که حیفه

بقول چارلی چاپلین اگه دنیا صد دلیل واسه گریستن به تو داد،تو هزاار دلیل واسه خندوندن به اون نشون بده:)

 

________________________________________________________

خب طبق معمول یه دکلمه ی دیگه میذاارم ادامه ی پست

این دکلمه  اصلش توسط مرحوم خسرو شکیبایی خونده شده

منم چون خیلی دوست داشتم متن رو،دکلمه ش کردم،باشد که رستگار شوم:)))

 

 

 

 

 

۱۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ تیر ۹۷ ، ۱۸:۴۴
اقلیما ...

این موقع شب،دقیقا همین موقع شب رفتیم اون مغازه ای که کنار مغازه ی بابای اصغر فرهادیه ذرت مکزیکی خوردیم و اومدیم.

بابای اصغر فرهادی نشسته بود پشت میزش،اومدم یواشکی ازش عکس بگیرم فلش دوربین روشن بود چنان نوری زد که خودمم پریدم بالا ولی دیگه از خجالت سرم رو بالا نگرفتم که ببینم چه عکس العملی نشون داد:(

چقدر بد شد،تازه عکسم داغون از آب در اومد:/

 

+یه دکلمه دیگه از اون وب بیارم ادامه ی پستم

یادش بخیر ،یادمه آخر شب بود که این دکلمه رو خوندم،قشنگ از یواش خوندنم معلومه:))

 

 

۱۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ تیر ۹۷ ، ۲۳:۲۹
اقلیما ...

خیلی دلم میخواست پست جدید بزنم ولی هم خستگی عروسی و هم خستگی فرش شستن و هم کارهای دیگه م این اجازه رو نداد

فعلا برای خالی نبودن عریضه یکی دیگه از دکلمه هام رو از اون یکی وب میارم اینجا

وقتی همشونو آوردم اون یکی وبم رو پاک میکنم:)



+شعر از الهام حق مراد خان


۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ تیر ۹۷ ، ۲۰:۱۲
اقلیما ...

یادش بخیر یک روزهایی همش دلم میخواست دکلمه بخونم

مریم صفری دوست وبلاگیم شاعر بود و کانال تلگرام زد

منم خیلی از شعرهاش رو دکلمه کردم

الان داشتم از بی خوابی مرورشون میکردم

گفتم یکی یکی از اون وب بیارمشون اینجا




۶ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ تیر ۹۷ ، ۰۰:۰۵
اقلیما ...

بچه که بودم 

فکر می کردم 

" سواد " ...

در روستای ما خیلی زیاد است 

آنقدر زیاد ...

که به حیوانات روستا هم سرایت کرده است

تمام گاوها و چهار پایان را ...

وقتی ولشان می کردی به امان خدا 

دوباره برمی گشتند به خانه ی خودشان 

درست مثل کبوتر های "صمد" 

هیچ کس گم نمیشد 

راه بلد بودند زبان بسته ها 

پدربزرگ می گفت ...

آدم هر چه بیشتر درس بخواند 

فهمیده تر می شود 

راست می گفت ...

وقتی خروس ها و اردک ها به هم می رسیدند 

کلی احوال پرسی می کردند ...

معلوم بود ...

ادب را خوب می فهمند ...

پدر بزرگ خودش ...

چهار کلاس بیشتر سواد نداشت

و هر بار که "بی بی" را می دید

از روی بیسوادی ...

اسمش را

"عزیزم" صدا می کرد ...

من همان وقتها بود که فهمیدم 

عاشق ها 

باسوادترند

 

" حمید جدیدی"

 


 

۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ بهمن ۹۵ ، ۱۵:۴۴
اقلیما ...

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد

فریبنده زاد و فریبا بمیرد

شب مرگ تنها نشیند به موجی

رود گوشه ای دور و تنها بمیرد

در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب

که خود در میان غزلها بمیرد

گروهی بر آنند کاین مرغ شیدا

کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد

شب مرگ از بیم آنجا شتابد

که از مرگ غافل شود تا بمیرد

من این نکته گیرم که باور نکردم

ندیدم که قویی به صحرا بمیرد

چو روزی ز آغوش دریا برآمد

شبی هم در آغوش دریا بمیرد

تو دریای من بودی آغوش وا کن

که می خواهد این قوی زیبا بمیرد

 

دکتر مهدی حمیدی شیرازی

 

همین الان یهویی...

 

 

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ بهمن ۹۵ ، ۲۳:۵۲
اقلیما ...

 

شعر از  دوست خوبم مریم صفری
 

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ دی ۹۵ ، ۱۸:۱۳
اقلیما ...

ی روزایی بود که من یه ویس یا دکلمه رکورد میکردم و تو هفت تا رمز میپیچیدم و بعد پستش میکردم:))

ولی حالا که هفت هشت تا از دکلمه هام توی دوتا کانال تلگرام و گروه شعری پست شد و از میزان بازدیدش میشه فهمید هفت هشت هزار نفر اون دکلمه ها رو دانلود کردن بنظرم دیگه کار مسخره ایه که دکلمه هام رو توی پست رمز دار بزنم اونم وبی که نهااایتش چهار پنج تا مخاطب داره:)) 

 

البته این دکلمه ای که میذارم واسه دوسال پیشه و به لحاظ کیفیت داغونه ولی من خیلی شعرشو دوست دارم و یادمه روزی هم که خوندمش خیلی حس خوبی داشتم:)

این شعر زیبا با دکلمه ی داغونم تقدیم ب شما:)))

البته یادمه اون سال به خیلیها دادمش ولی خب بازم تقدیم به شما:))

 

 

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ آذر ۹۵ ، ۲۳:۵۰
اقلیما ...