اِقلیمِ اِقلیما

اِقلیمِ اِقلیما

آدم همیشه تنها می مونه اگه اجازه نده کسی اهلیش کنه...

۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «کتاب» ثبت شده است

پیشاپیش شکر گزار خدا باشیم

يكشنبه, ۱۳ آبان ۱۳۹۷، ۰۸:۴۶ ق.ظ

 

 

لینک کتابی که براتون میذارم اسمش هست چگونه با آرامش و بدون نگرانی زندگی کنیم.

 

شاید کلا بیست دقیقه از وقتتون رو بگیره خوندنش
ولی قطعا حس خوبی بهتون میده:)
 
 
  • اقلیما ...

زخم شمشیر جهالت

يكشنبه, ۲۵ شهریور ۱۳۹۷، ۰۶:۳۲ ب.ظ

شاید برایتان جالب باشد که بدانید کلمه ی  روضه و روضه خوانی از کجا نشأت گرفته است


و شاید برایتان جالب باشد بدانید که چیزهایی مثل عروسی حضرت قاسم علیه السلام هم نشأت گرفته از ذهن خیال پرداز همین نویسنده است:))


و حالا ببینید خیال پردازی های یک عده چه برسر فهم آدمها آورده است که در روزهای عزای حسین سفره ی عقد قاسم پهن میکنند،چه میشود که سر یک خیال پردازی که حضرت زینب سرش را به چوب محمل زده است و خون جاری شده است اینگونه با قمه به جان خودشان و عزیزانشان میفتند،یا با این توهم که شیر بعد از شهادت مولا حسین مراقب بدن امام بوده اند اینگونه مضحکانه لباس شیر می پوشند و تعزیه می خوانند

و هیچکس فکر نکرد که روز جنگ و میان آن همه شور جنگ قاسم سیزده ساله چرا باید داماد شود،یا زینب اسیر را که بر روی محمل سوار نمی‌کنند یا چوب محمل آنقدر محکم نیست که با ضربه ای خون از سر جاری شود یا زینب مگر قرار نبود صبور باشد و مگر نگفت جز زیبایی ندیدم،یا اصلا چرا شیر همان اول نیامد مقابل حمله کنندگان بایستد و ایستاد نگاه کرد که امام را شهید کنند...

گاهی کمی اندیشه بد نیست،جهالت مارا خورد بخدا



  • اقلیما ...

به ناگاه از خواب پریدم...

دوشنبه, ۲۹ مرداد ۱۳۹۷، ۰۶:۱۰ ب.ظ

دیروز وقتی کتابهای نمایشگاه رو دونه دونه برانداز میکردم و مطمئن بودم کتابهایی که می‌خوام رو اینجا پیدا نخواهم کرد،چشمم به کتاب صبح جادویی افتاد...

اون موقع من کتاب ندای درون وین دایر دستم بود و فکر میکردم حالا که کتاب درمان با عرفانش رو پیدا نکردم باید این کتاب رو امتحان کنم....

اما وقتی چشمم به کتاب صبح جادویی افتاد توی ذهنم جرقه زد که اسم این کتاب رو قبلا شنیدم و شاید همون کتابی باشه که آقای شریفی چند ماه پیش در موردش گفته بود،یکم صفحاتش رو ورق زدم ولی چیزی دستگیرم نشد،اما حس درونیم می‌گفت برش دارم...

پس کتاب ندای درون رو گذاشتم و کتاب صبح جادویی رو برداشتم...

و از صبح دارم میخونمش،و تازه متوجه شدم این کتاب دقیقا همون کتابی هست که آقای شریفی می‌گفت...

مدتها بود اینقدر مجذوب کتابی نشده بودم

هر صفحه که میخونم احساس میکنم به سلولهام انرژی تزریق میشه

احساس میکنم سرم رو بالاتر میگیرم،حس میکنم خستگیهام رفتن ،احساس میکنم از یک خواب زمستانی بیدار شدم،...

نمیدونم هرچی هست احساس فوق العاده ایست...

گفته بود مدار آگاهی ذره ذره تغییر می‌کنه و در هر مدار آنچه که به آن احتیاج داری بهت میرسه و قرار نیست زور الکی بزنی...

من دیروز بدون اینکه بخوام به چیزی رسیدم که الان بیشترین احتیاج را بهش داشتم و من چقدر منتظر این روز بودم

این درحالیه که من تنها چند فصل اول این کتاب را خوندم و هنوز به بخش اصلی و تاثیر گذار اون نرسیدم...

شما فکر کن به ملوان زبل اسفناج جادویی داده باشند،...این کتاب در همین حد برایم انرژی زا بود...


و باز هم الان دوباره دوست دارم بگم  بقول آنشرلی زندگی خوب نیست بلکه فوق العاده ست.


انیشتین هم میگه فقط دو راه برای زندگی کردن وجود دارد:

یکی این است که انگار هیچ چیزی معجزه نیست.دیگری این که انگار همه چیز معجزه ست.

و من قطعا راه دوم رو باور دارم^_^

  • اقلیما ...